پایان نامه با موضوع نظام عاطفی خانواده هسته ای

Actual Photo. ++++SEE MY ABSTRACT LIGHT BACKGROUND LIGHTBOX BY CLICKING THE PHOTO BELOW. +++++

·      

بوئن (۱۹۷۸) مدعی است که آدمیان همسری را بر می گزینند که سطح تفکیک آنها به اندازه خودشان است. پس تعجبی نخواهد داشت که اشخاص نسبتاً نا متمایز همسر کسی شوند که به همان اندازه با خانواده مبدأشان امتزاج دارد. مضاف بر آن، این احتمال می رود که این قبیل اشخاص- که در حال حاضر زن و شوهر هستند- خودشان با هم امتزاج کنند و خانواده ای با ویژگی های مشابه به وجود آورند. به نظر بوئن، نظام عاطفی خانواده هسته ای حاصل، بی ثبات خواهد بود و به روش های مختلف سعی می کند تنش را کم کرده و ثبات خود را حفظ نماید. هرچه امتزاج خانواده هسته ای بیشتر باشد، احتمال اضطراب و بی ثباتی بیشتر خواهد بود، و تمایل خانواده برای یافتن راه حل از طریق جنگ و نزاع، فاصله گیری، کارکرد مختل یا تضعیف شده یکی از همسران، یا احساس نگرانی کل خانواده راجع به یکی از فرزندان بیشتر خواهد شد(گلدنبرگ،ترجمه برواتی  و نقش بندی ،۱۳۸۲).

اضطراب شدید ممکن است به سه طریق ظاهر شود:

  1. بدکاری جسمییا عاطفی یک همسر، که در حکم گزینه ای است برای برخورد مستقیم با تعارض خانوادگی.
  2. تعارض زناشویی آشکار، مزمن و حل ناشده ای که در طی آن، دوره هایی از فاصله گیری مفرط و صمیمیت عاطفی مفرط رخ میدهد، احساسات منفی ای که در حال تعارض ها ظاهر می شوند و احساسات مثبتی که در طی دوره های نزدیکی وجود دارند، احتمالاً به یک شدت و به شیوه ای نوسانی هستند، اضطراب خانواده در زن و شوهر جذب می شود.
  3. آشفتگی روانی در یکی از فرزندان، والدین را قادر میسازد تا توجه خویش را بر کودک متمرکز سازند .

·       فرآیند فرافکنی خانواده

والدین به همه فرزندان به یک شیوه واحد پاسخ نمی دهند، هرچند خلاف آن را ادعا می کنند. تفاوت در رفتار والدین موجب اختلاف های معناداری در نحوه کارکرد هر کودک می شود(گلدنبرگ،ترجمه برواتی  و نقش بندی ،۱۳۸۲).

این فرایندی است که والدین توسط آن فقدان تمایز خود را به فرزندانشان منتقل می کنند . هم جوشی هیجانی در یک زوج تنشی ایجاد می کند که به تعارض، فاصله هیجانی، یا بیش عملکردی متقابل منجر می شود(نیکولز و شولتزترجمه دهقانی و همکاران ۱۳۸۷).

کودکانی که کانون توجه والدین قرار می گیرند، عموماً گرایش به آن دارند که نسبت به همشیره هایشان امتزاج بیشتری با خانواده داشته باشند و در نتیجه، آسیب پذیری آنها در برابر فشارهای عاطفی درون خانواده بیشتر می شود (پاپرو). فرآیند فرافکنی در درون مثلث  مادر- پدر- فرزند عمل می کند، انتقال عدم تمایز و تفکیک به کودک از طریق مثلث سازی با آسیب پذیری کودک و کشاندن وی به داخل روابط والدین صورت می گیرد. شدت فرآیند فرافکنی خانواده به دو عامل بستگی دارد: درجه ناپختگی یا عدم تمایز و تفکیک والدین،‌ و سطح فشار روانی یا اضطرابی که خانواده با آن روبروست(گلدنبرگ،ترجمه برواتی و نقش بندی ،۱۳۸۲).

·       گسلش عاطفی

کودکانی که در فرآیند فرافکنی کمتر شرکت دارند، این فرصت را می یابند تا توانایی بیشتری برای دوری از امتزاج احساس کرده، و تفکر و احساس مجزایی داشته باشند. آنهایی که به میزان بیشتری در فرآیند مزبور کشیده شده اند، در هنگام رسیدن به سن بزرگسالی یا حتی قبل از آن، راهبردهای مختلفی را امتحان می کنند. ممکن است آنها سعی کنند با جدایی جغرافیایی (رفتن به مکانی دیگر) خودشان را از خانواده دور کنند، از موانع روانی (صحبت نکردن با والدین) استفاده کنند، یا خود را فریب دهند که به خاطر گسستن تماسشان با خانواده از پیوندهای خانوادگی رها شده اند. بوئن (۱۹۷۶) این احساس فرضی آزادی را گسلش عاطفی[۱] می نامد، یعنی فرار از بند پیوندهای عاطفی حل نشده اما نه یک رهایی حقیقی (گلدنبرگ، ترجمه برواتی  و نقش بندی ،۱۳۸۲).

مایکل نیکولز (۱۹۸۶)می گوید: هنوز خیلی از ما آنگونه با خانواده هایمان رفتار می کنیم که گویی تشعشعات اتمی هستند و قابلیت آن را دارند که مشکل بزرگی برای ما ایجاد نمایند . تعداد شگفت انگیزی از مردان و زنان بزرگسال به همین شکل، حتی با یک ملاقات کوتاه با والدینشان دچار ناتوانی می شوند(نیکولز و شولتزترجمه دهقانی و همکاران ۱۳۸۷).

·       فرآیند انتقال چند نسلی

به نظر بوئن، تمامی نسل ها قسمتی از یک فرآیند طبیعی پیوسته هستند. بوئن (۱۹۷۶) شاید در جالب ترین صورت بندی های خویش، مفهوم فرآیند انتقال چند نسلی[۲] را مطرح ساخت. در این فرآیند تصور می رود که بدکاری شدید نتیجه عملکرد نظام هیجانی خانواده در طی چند نسل باشد. در اینجا دو مفهوم قبلی اهمیت دارند: انتخاب همسری با سطح برابر از لحاظ تفکیک و فرآیند فرا فکنی خانواده روی فرزندی که به خاطر حساسیت ویژه اش در برابر الگوهای عاطفی والدین، به او توجه می شود و سطح تفکیکی پایینی در او به وجود می آید(گلدنبرگ،ترجمه برواتی و نقش بندی ،۱۳۸۲).

والدینی که مضطربانه، نگرانی های خود را به فرزندانشان وارد می کنند، برای آنها انتخاب کمی به جا می گذارند . چنین فرزندانی، به جای اینکه بیاموزند برای خودشان فکر کنند، در واکنش به دیگران عمل می نمایند . وقتی این فرزندان خانه را ترک می کنند، انتظار دارند نویسندۀ زندگی های خودشان شوند . آنها قصد ندارند مانند والدینشان از آب درآیند(نیکولز و شولتزترجمه دهقانی و همکاران ۱۳۸۷) .

·       جایگاه همشیره ها

بوئن، با این  عقیده که فرزندان، بر اساس موقعیتشان در خانواده ویژگی های شخصیتی را پرورش می دهند، موافق است (تومان[۳]،۱۹۶۹) . بنابراین تعارض همشیر که اغلب به عنوان پیامد رقابت اجتناب ناپذیر تعبیر می شود، ممکن است تنها یک ضلع مثلث باشد. فرزندان ارشد تمایل دارند با قدرت و اقتدار شناسایی شوند : آنها سعی می کنند بهای داشتن همشیر ها را با تسلط بر آنها به حداقل برساند .(آلفرد آدلر پیشنهاد کرد که فرزندان ارشد «محافظه کارا ن تشنۀ قدرت[۴]» می شوند چون تقلا می کنند برتری از دست رفتۀ خود را در خانواده مجدداً بدست آورند) . متولدین بعدی، همانند بازندگان در خانواده، بیشتر تمایل دارند به عنوان ستمدیده شناسایی شوند و وضع موجود را زیر سؤال ببرند، آنها نسبت به تجربه بازترند چون این باز بودن به آنها، به عنوان افرادی که بعداً به خانواده وارد شده اند در یافتن یک موقعیت مناسب اشغال نشده کمک می کند . جهانگردان جسور، سنت شکنان و بدعت گذاران تاریخ از طبقۀ آنها آمده اند . هر خانواده ای، دارای محیط های کوچک است، مجموعه ای از موقعیت های مناسب، مشتمل بر نقطه نظرات متفاوت که از آنجا همشیر ها وقایع یکسان را به شیوه های متفاوتی تجربه می کنند (نیکولز و شولتزترجمه دهقانی و همکاران ۱۳۸۷) .

·       واپسروی اجتماعی

بوئن با بهره گرفتن از آخرین مفهوم خویش به نام واپسروی اجتماعی[۵] آرای خود را تا سر حد کارکرد عاطفی جامعه گسترش داد. او در آخرین نظریه پردازی خویش اظهار داشت که جامعه نیز همچون خانواده حاوی نیروهای متضاد برای نا متمایز سازی- فردیت است. در شرایط فشار مزمن (رشد جمعیت، به پایان رسیدن منابع طبیعی) که نتیجه اش، وضعیت اجتماعی اضطراب برانگیز است، (پاپرو، ۱۹۹۰). به نظر بوئن  برای آنکه جامعه به جای احساساتی عمل کردن و جستجوی راه حل های کوتاه مدت «موقت»[۶] تصمیم های عقلانی تری اتخاذ کند، باید میان عقل و عاطفه تفکیک بهتری صورت بگیرد(گلدنبرگ،ترجمه برواتی و نقش بندی ،۱۳۸۲)

  • رشد بهنجار خانواده

این تفکر وجود دارد که رشد بهینه زمانی اتفاق می افتد که اعضای خانواده از هم متمایز هستند، اضطراب پایین است، و طرفین از لحاظ تماس هیجانی با خانواده هایشان وضعیت خوبی دارند . میراث دیگری از گذشته آن است که دلبستگی هیجانی میان همسران مشابه همان چیزی است که هر یک از آنها در خانواده های پدری خود داشتند . افراد خانواده های نامتمایز زمانی که خانواده های جدیدی تشکیل دهند نیز به نامتمایز بودن ادامه خواهند داد . آنهایی که اضطراب را با دوری و کناره گیری کنترل کرده اند معمولاً در ازدواج های خود نیز همان کار را انجام خواهند داد(نیکولز و شولتزترجمه دهقانی و همکاران ۱۳۸۷) .

  • اهداف درمان

بوئنی ها سعی نمی کنند افراد را تغییر دهند، هیچ یک از آن ها خیلی علاقمند به حل مشکلات نیستند به جای آن، آنها درمان را به عنوان فرصتی می بینند که افراد بیشتر راجع به خود و روابطشان بیاموزند، به طوری که بتوانند مسؤولیت مشکلات خود را برعهده بگیرند، اما این به آن معنا نیست که درمانگران آرام بنشینند و به خانواده ها اجازه می دهند موضوعات خود را حل و فصل کنند . بر عکس، درمان بوئنی، فرایند کند و کاو فعالی است که در آن ،  درمانگر که توسط  جامع ترین نظریه در خانواده درمانی هدایت می شود به اعضای خانواده کمک می کند به منظور مواجهه و پی بردن به نقش های خودشان در مشکلات خانوادگی، از سرزنش کردن و دنبال مقصر گشتن دست بردارند . به منظور تغییر یک نظام، اصلاح باید در مهمترین مثلث در خانواده- که دربرگیرندۀ زوج است- روی دهد . آنها می توانند فرایند مثلث زدایی و تمایز را آغاز کنند که عمیقاً و دایماً کل نظام خانواده را تغییر خواهد داد(نیکولز و شولتزترجمه دهقانی و همکاران ۱۳۸۷) .

 

[۱] Emotional Cutoff

[۲] Multigenerational Transmission Process

[۳]-Toman

[۴]-Power-Hungry  Conservatives

[۵] Societal Repression

[۶] Band- Aid

Be the first to comment

Leave a Reply

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


*