عنوان بررسی جلوه های رومانتیسیسم در شعر فاروق جویده- قسمت ۱۵

عنوان بررسی جلوه های رومانتیسیسم در شعر فاروق جویده- قسمت ۱۵

فاروق در قصیده دیگری از دیوان های خود، عشق را مایه حیات انسان دانسته، و بر این عقیده است که با عشق می توان زنده بود و به آرزوها دست یافت. به عنوان نمونه، فاروق در ابیات زیر از قصیده وَ یَمُوتُ فِینَا الاِنسَان اهمیت عشق را این گونه توصیف می نماید:
اَنَّ فی الحُبِّ العَطاء
الحُبُّ أن تَجِدَ الطُّیُورُ الدَّفءَ.. فی حِضنِ المَسَاء
الحُبُّ أن تَجِدَ النُّجُومُ الأمنَ فی قَلبِ السَّمَاء
الحُبُّ أن نَحیَا.. وَ نَعشِقَ مَا نَشَاء[۲۹۰].
اشغال سرزمین فلسطین، سرزمین پیامبران و از بین رفتن هویت دینی، اسلامی و عربی مردم آن سرزمین باعث شده است تا جویده تصویری منفی از عشق نمایان سازد. تصویری که در آن، شاعر شاهد به غارت رفتن، قتل و کشتار و از بین رفتن ارزش انسان هاست:
فَالْحُبُّ فی اَیَّامِنَا
أنْ یَقْتُلَ الاِنسانُ فی الاَرْضِ الزُّهُورْ
کَمْ مِنْ زُهُورٍ قَدْ قَتَلْنَاهَا
لِتَمْنَحَنَا بَقَایَا.. مِنْ عُطُورْ
اَلْحُبُّ اَصْبَحَ لَحْظَهً
نَغْتَالُ فِیْهَا رَوْعَهَ الاِحْسَاسِ فِینَا.. الشُّعُورْ[۲۹۱].
ارض الزهور در این ابیات کنایه از سرزمین پیامبران می باشد. سرزمینی که در آن خون بسیاری از آنان ریخته شده و بسیاری از از غارت ها انجام یافته است.
استمرار ظلم و ستم در کشورهای عربی و توسعه فشارهای اقتصادی و اجتماعی در آن سرزمین ها نیز جویده را بر آن داشته است تا عشق را محصور در بین زنجیرها ببیند و قلب مردم را به سنگ تشبیه کند:
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
الْحُبُّ صَارَ مُقَیَّداً بَیْنَ السَّلاَسِلِ..وَالْحُفَرْ
قَدْ صَارَ مِثْلَ النَّاسِ یُدْمِیْها
رَغِیْفُ العَیْشِ..اَوْ هَمُّ العُمُرْ
وَ غَدَتْ قُلُوبُ النَّاسِ شَیْئاً..کَالْحَجَرْ[۲۹۲].

 

۳_۱_۲_ حزن و اندوه

 

«حزن و اندوه یکی از بارزترین مشخصه های شعر معاصر عرب است که بیش از هر چیز دیگری در شعر معاصر عرب نمود پیدا کرده است. بیان اندوه و آلام درونی شاعران، می تواند آبشخورهای زیادی داشته باشد. برخی از این عوامل، عواملی است کلی که از دیرباز وجود داشته و خاص قوم عرب نیست و اندوهی است که انسانیت انسان خواه یا ناخواه آن را ایجاب می کند. نالیدن از بی مهری روزگار و شکایت از مردم زمانه. اما در کنار این عوامل، عللی نیز در دوره معاصر روح ناامیدی و یأس را به فضای زمانه تزریق کرد که از آن می توان با عنوان «غم انسان معاصر» یاد کرد. در شعر معاصر عرب، عواملی که قبلا به آن ها اشاره شد؛ یعنی رخداد جنگ جهانی اول و دوم، جنگ فلسطین، جنگ شش روزه ۱۹۶۷م، استعمار و مسائلی که دنیای عرب را درگیر ساخته است، باعث ظهور اشعاری با مضامین سرشار از حزن و اندوه شد.»[۲۹۳]
آرزوهای بر باد رفته، نابودی تاریخ اعراب و از دست رفتن هویت عربی آن ها موجب شد تا جویده در ضمن قصیده ای با عنوان مَرثِیه حُلمٌ حزن و اندوه خود را نسبت به آن ها بیان داشته و عرب هایی که با دست خودشان، خود را در مهلکه انداخته اند وی را محزون ساخته اند. وی در این قصیده، حزنش را این گونه بیان داشته است:
صِرنَا عَرَایَا.. وَ کُلُّ الأرْضِ قَدْ شَهِدَتْ
أنَّا قَطَعْنَا بِأیدِینَا أیَادِینَا[۲۹۴].
در ابیات فوق، منظور شاعر از واژه عَرَایَا، از بین رفتن تاریخ و هویت عرب هایی است که با امضای قرارداد کمپ دیوید سرنوشت خود را به دستان کسانی واگذار کردند که جز نابودی عرب ها، چیز دیگری بر سر ندارند. زیرا عرب ها همان کسانی هستند که با دست خود، دست های خود را قطع کردند.
جویده در این ابیات با استناد به آیه ﴿لَا تُلقُوا بِأیدِیکُمْ اِلَی التَّهْلِکَه﴾[۲۹۵] سایر عرب ها را مورد ندا قرار داده و آن ها را به تبعیت نکردن از رژیم صهیونیستی و هم پیمانان آن دعوت می کند.
یکی دیگر از دغدغه های درونی جویده که تأثیر زیادی در محزون بودنش دارد، عدم وجود اتحاد، امنیت و قدرت کشورهای عربی است. دغدغه ای که نشان از زندگی سخت و دشوار در کشورهای عربی را بشارت می دهد. نبود وحدت دینی و قومیت عربی میان سران عرب و اتحادیه های عربی، موجب از بین رفتن هویت عرب ها شده و اشغال سرزمین فلسطین، لبنان و سوریه و مصر مقدمات از بین رفتن قومیت و هویت عرب را فراهم ساخته و موجب محزون شدن شاعر شده است. نبود یک وطن عربی خالص و متحد نیز حزن شاعر را زیاد کرده است. جویده در ادامه قصیده مرثیه حلم به این موضوع اشاره دارد و این گونه سروده است:
مَا أثقَلَ العُمرَ.. لَا حُلمٌ.. وَ لَا وَطَنٌ..
وَ لَا أمَانٌ.. وَ لَا سَیْفٌ لِیَحْمِینَا[۲۹۶].
اشغال فلسطین و سرزمین قدس، به عنوان نخستین قبله مسلمانان به دست رژیم صهیونیستی و استمرار اشغال، نیز از عوامل محزون شدن جویده به شمار می رود. سرزمینی که دین و قرآن مردمش به دیده تمسخر نگریسته می شود:
القُدسُ فی القَیدِ تَبکِی مِن فَوَارِسِهَا
دَمعُ المَنابِرِ.. یَشکُو لِلمُصَلِّینَا
حُکَّامُنَا ضَیَّعُونَا حِینَمَا اختَلَفُوا
بَاعُوا المَآذِنَ.. وَ القُرآنَ.. وَ الدِّینَا
حُکَّامُنا اَشعَلُوا النِّیرانَ فی غَدِنَا
وَ مَزَّقُوا الصُّبحَ فی أحشَاء وَادِینَا[۲۹۷].
در شعر فاروق جویده حزن و اندوه به خاطر ظلم موجود در جامعه توسط اشغالگران و حکومت انور سادات و نفوذ اسرائیلی ها به مصر به وفور ملاحظه می گردد. وی در بیشتر اشعار خود به این موضوع اشاره کرده و حتی، صدای خود در برابر بیگانگان را صدایی محزون به شمار می آورد. به عنوان مثال وی در قصیده المُغَنِّی الحَزِینْ از دیوان شَئٌ سَیَبْقَی بیننا این گونه می سراید:
غِنَائی حَزِینْ..
تُرَیَ هَل سَئِمتُمْ غِنَائی الحَزِینْ
وَ مَاذَا سَأفعَلْ..
قَلْبِی حَزِینْ
زَمَانی حَزِینْ
وَ جُدرَان بَیتِی
تَقَاطِیعُ وَجهِی..
بُکَائی وَ ضَحکِی
حَزِینٌ حَزِینْ..[۲۹۸].
جویده در این قصیده از روزگار ظلم و ستم اندوهگین بوده و در نظر خود تمام زندگانیش را غم آلود می پندارد. زیرا اندیشه حزن و اندوه در درون وجود وی نفوذ کرده و وی را آزار می دهد.
اوضاع سخت داخلی مصر و چپاول و غارت آن توسط اشغالگران و عدم وجود آزادی برای مردم، جویده را به بیان حزن و اندوه آن اوضاع اسف بار وا داشته است. وی در ادامه قصیده فوق، صدای محزون خود را این گونه سر داده است:
أتَیْتُ اِلَیْکُمْ بِلَحْنٍ جَرِیحْ
لِاَنَّ زَمَانِی.. زَمَانٌ قَبِیحْ
 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت fotka.ir مراجعه نمایید.

 

دیدگاهتان را بنویسید