پایان نامه با کلمات کلیدی عرفان و تصوف، آداب و رسوم، کمال مطلق، اتحاد عاقل و معقول

No Comments

ن و اصطلاحات ویژه متصوفه همچون: قبض، بسط، شطح، استغنا و… نشانی نمی یابیم، باز هم عرفان عاشقانه، مهمترین درونمای? شعر اوست. امیرحسن، خود را از اهل تحقیق(576)، عارف(496) و قلندر پیشه(469) میداند. از منازل و مقامات طریقت، مقام حیرت(78، 346، 459، 544، 553) در شعرش کاربرد بیشتری دارد. در نزد وی، نیکویی و دل پذیری معشوق زمینی از آن روی توجیه پذیر است که یار، صنع لایزالی و لطیف? خدایی است که نقش بند آن، ذات حق است(16، 110، 798، 803). یکی دیگر از ویژگی هایی که در غزل امیرحسن مشهود است، وحدت مضمون یک غزل است؛ یعنی اکثراً در محور عمودی غزل، یک موضوع یا درونمایه تکرار می شود و ابیات دارای پیوندی ناگسستنی است که این پدیده نه تنها موجب ملال و دل زدگی خواننده نمی شود، بلکه مخاطب را ناخودآگاه مجذوب ساخته، موجب التذاذ او می شود”(واثق عباسی، 1390ش: 209). “سرّ همه سعادتهای امیرحسن آن بود که در سلک بندگان حضرت سلطان المشایخ، نظام الدین اولیاء منسلک شد و به نظر خاص ایشان مخصوص گشت”(میرخورد، 1302ق: 308).
البته تأکید بر این نکته به معنای آن نیست که سایر غزل سرایان، غزل هایی فاقد وحدت مضمون و پیوند شکل سروده اند؛ بلکه “مقصود، برجسته کردن این کیفیت غزل امیرحسن است که مضمون در آن به تار و پود بیت ها آمیخته است و به آنها حرکتی میدهد که دارای آغاز، میانه و فرجام است…”(عبادیان،1372: 95). غزل امیرحسن، از جهت درونمایه و مضامین شعری، برمحور عشق می چرخد و کمتر شاعری(بجز سعدی که امیرحسن در شعر، مقلد اوست) به ویژگیها و حالات عاشق و معشوق با این دقت در جزییات پرداخته است.”ذوق و شور عاشقانه ای در سخن او به چشم می خورد که به گفته خود وی، سبکی ویژه به کلامش می دهد که از آن به “طرز خاص و طرز حسن” تعبیر شده است” (جامی، 1379ش: 166، 352 ؛ زرین کوب،1363ش: 80).
خلاصه فصل سوم
اگر شعر شاعرانِ برجست? صاحب سبک زبان و ادبیات فارسی با مقلّدان آن ها، در ترازوی سنجش و نقد قرار گیرد، کمتر دو شاعری یافت می شوند که شعر آنها به پای? شباهت غزل امیرحسن سجزی دهلوی و سعدی شیرازی باشد. غزل های آن دو از جهات گوناگون با هم شباهت کامل دارند. در حقیقت تأثرات امیرحسن از سعدی، جنبه های مختلف واژگانی، ترکیب سازی، زیباشناختی، عروضی، اشتراک در اندیشه، عاطفه، مضامین و بن مایه های شعری آنان را در بر می گیرد. اگرچه غزل روشن، روان و گرم امیرحسن غزل طربناک، دلاویز و شورانگیز سعدی را به یاد می آورد، اما غزل سعدی از نظر رسایی، روانی، شیرینی، انسجام کلام و سلامت ترکیب بر غزل امیرحسن برتری دارد. رمز و راز ماندگاری سخن امیرحسن این است که وی همچون سعدی از شراب عشق و عرفان سرمست است و عشق همچون خون در رگ های غزل او جاری است.

فصل چهارم:
امیرحسن و عرفان

مقدمه
به راستی طریقت(سیر روحانی) یا تصوف چیست و در حیات دینی فرد چه جایگاهی دارد؟
گفته اند: “شریعت در اصطلاح، عبارت است از امور دینی که حضرت حقّ عزّ شأنه، جهت بندگان به زبان پیامبر تعیین فرموده از اقوال و اعمال و احکام که متابعت آن سبب انتظام امور معاش و معاد باشد و موجب حصول کمال گردد”(نصر، 1384: 9). اما شریعت از نظر اهل تصوف و عرفان- با هم? اهمیت و با وجود اینکه نشان از حقیقت و حق تعالی دارد، و دارای خصلت از اویی و به سوی اویی است- تنها راه بردن به گفت? انبیا است، افروختن چراغ است برای دیدن، بندکردن خود است به حبل آسمانی، نشان? نیاز است و تلاش برای دیدن حق است در پرتو چراغ، دیدن او است در عین دیدن خود، و از این قبیل و نه بیش از آن. روشن است که دین یا شرع و به عبارت روشن تر مذهب- از مصدر ذهاب به معنای رفتن- متضمن معنای سیر و حرکت به سوی مبدأ و شارع است. اما از طرفی رسیدن به حق و حقیقت که جان است و مغز و لبّ دین، از آنجا که راه بردن فانی است به باقی، مادام که فرد، متصف به اوصاف فانی است، دست نیافتنی است، زیرا وصال دو چیز فرع بر وجود سنخیت بین آنهاست. ارتباط بین بی نهایت کوچک و بی نهایت بزرگ چگونه است؟ خداوند خود پاسخ داده است: “قل ما یعبؤا بکم ربی لولا دعاؤکم: اگر خواندن شما نباشد، پروردگار من به شما اعتنایی نخواهد کرد”2 اما خواندن و دعا چیست؟ دعا، در واقع اقرار به نقص و فقد و سیه رویی است و تنها سرمای? بنده است و این اقرار موجب توجه حق به خلق و پل ارتباطی بی نهایت کوچک با بی نهایت بزرگ است، چرا که غیر از فقر و نداری، هرچه هست همه از اوست. در این سیر، شریعت با طریقت همواره همراه است. زیرا هدف، رسیدن به حقیقت و مغز است و وصال، فرع بر شناخت می باشد.
عرفان اسلامی همواره قلمرو گسترد? خویش را در هستی “انسان شناختی” و بینش “جامعه شناسانه” همراه با ایدئولوژی آیینی خویش به بهترین گونه نمایانده است. گاه این قلمرو از مرزهای ایران می گذرد و به سرزمین های پر رمز و رازی چون هندوستان نیز کشیده می شود. آثار عرفانی امیرحسن سجزی، از جهات دانش اجتماعی و دینی، ایدئولوژی ویژ? فرقه های گوناگون و هستی شناسی عرفانی و آشنایی با آیین و آداب مریدی و مرادی در پیکر? حکایت ها و نیز آگاهی یافتن از سخنان بزرگانی چون خواجه نظام الدین اولیا، آثاری ارزنده در خدمت به عرفان است.

  دانلود پایان نامه ارشد با موضوعرسوب معلق

4-1 تعریف عرفان و تصوف
هنگامی که پرتو درخشان آیین مقدس اسلام، با معارف شکوفا و پربار و بالنده و الهی، سراسر جهان ظلمانی را روشن ساخت و مسلمانان متفکر و جویندگان حقیقت و کمال انسانی را از چشم? زلال دانش و معرفت سیراب کرد، همگان را برانگیخت تا از جوانب و جنبه های
گوناگون، در باب توحید و شناخت حق و راههای وصول به حقیقت مطلق و غایت و نهایت وجود بیاندیشند؛ بدین روی از حق تعالی و قرآن کریم و احادیث و اقوال و سیرت نبوی و پیشوایان دین کمک گرفتند و اندیش? عالی خداشناسی و سیر و سلوک، طریق معرفت را رشد دادند و پروردند و آن را به صورت مکتبی پر ارج و بسیار بزرگ و پهناور درآوردند و شیو? حرکت و سیر در راه تعالی و تکامل انسانیت را آموختند.
این اندیش? تابناک و این سیر و سلوک، یک مکتب فکری و علمی بوجود آورد که آن را عرفان نامیدند و راه و رسم و طریقت را تصوف نام نهادند. یکی، طریقه و راه است و دیگری تفکر و خودشناسی و حق را شناختن و به حقیقت رسیدن؛ یکی راه و رسم مریدی و مرادی دارد و تعلیم و تعلم و صورت و قال و احوال، و دیگری دریافت و ادراک دارد و اشراق و وصول به معنی و کمال. عرفان اسلامی به کلی جنب? مثبت و پویا دارد؛ عارف می اندیشد و به سوی کمال می رود و دیگران را رهبری می کند؛ در عرفان اسلامی، علم و دین و تقوا و اشراق و عشق به خدا و کمال مطلق، یکجا جلوه می کند و شور و مستی و کشش و کوشش می آورد. صوفیان و عارفان دانشمند و پارسایان روشن بین ایرانی و بزرگان جهان اسلام، با استفاده از علوم و معارف اسلامی و قرآن و احادیث، عرفان و تصوف را تدوین نموده و بحثها و گفتگوها و عبارات زیبا و دلانگیز را در کتابها و آثار خود گنجانیده اند که بسیاری از آنها مخصوصاً در نظم و نثر فارسی، از شاهکارهای علمی و ادبی و عرفانی ایران و جهان است”(سجادی، 1372: 43).

4-2 پیوند عرفان و تصوف با شعر و ادب
عرفان و تصوف را با شعر و ادب، پیوند و پیمانی دیرینه است، تا آنجا که بسیاری از چهره های سرشناس عرفان و تصوف از چهره های پرآواز? شعر و ادب نیز هستند و دلچسب ترین و ذوق پذیرترین آثار ادبی همان هایند که با رنگ خدایی عرفان و تصوف آذین شده اند و از ذهن و ذوق عارفان و صوفیان برآمده اند و همین آثار عرفانی-ادبی اند که نه تنها مسلمانان آشنا از فارسی و عربی و هندی، که غریبه های غربی و بیگانگان ناآشنا را نیز تا آنجا شیفته و دلباخته ساخته که برخی از آنها، جمیع جهد و جهاد، و تمام توش و توان و هم? همّ و همّت پژوهشی خویش را در راه پژوهش آن آثار مایه گذاشتهاند؛ نیز همین میراث عرفانی- ادبی است که به ادب شرقی بویژه ادب فارسی، شخصیت و هویتی جهانی بخشیده است و آن را از برجسته ترین و پرجاذبه ترین میراث های ادبی جهان فرانموده است.
آری عرفان و تصوف را با شعر و ادب پیوندی تنگاتنگ و گسل ناپذیر است؛ پیوندی که پایگاهی روانی و بنیادی عاطفی نیز دارد و آن این که شعر، شعرناب- چه منظوم و چه منثور- درد و داغی درونی و احساس و عاطفه ای روانی است که در زبان شکل می گیرد. از اینجاست که انسان، آن گاه که در دل داغی دارد و درد درون دردی مییابد، یا خود شعر می سراید یا از سروده های دیگران یاری می جوید. و از این راه آنچه را در دل دارد، بر زبان میآورد و آنچه را در درون می یابد، به بیرون راه می دهد؛ پس درست و بجاست اگر شعر را زبان دل و ادبیات را بازتاب زبانی- کلامی ذوق و ذهن بدانیم.
نکته گفتنی دیگر درباره پیوند روانی- عاطفی عرفان و شعر اینکه بی گمان یکی از پیامدهای تجربه های عرفانی و سیر و سلوک های باطنی، تلطیف ذوق و طبع و تعالی دید و دریافت و شکوفایی شعور و احساس آدمی است و آن کس که چتر هوس پرستی و دنیاگرایی را ببندد و عریان، زیر باران عرفان و ایمان برود و با زلال آن چشم، فکر، خاطره و عاطفه را بشوید، بی گمان چشم و دلی دیگر، دید و دریافتی دیگر و ذهن و ذوقی دیگر می یابد؛ آنگاه جوری دیگر و چیزی دیگر می بیند. “چشم ها را باید شست/ جور دیگر باید دید /… چترها را باید بست/ زیر باران باید رفت/ فکر را خاطره را زیر باران باید برد /…”(سپهری: 292).
4-3 بررسی عرفان از دو جنبه اجتماعی و فرهنگی
عرفان که گونه ای جهان بینی توحیدی است و دیرگاهی است به عنوان یک مکتب فکری- فرهنگی، هم پیروان و هواداران فراوانی داشته و دارد و هم پژوهشگران فراوانی را به خود جذب و جلب کرده است، در اصل تجلی خارجی یکی از جلوه های روان آدمی و بازتاب برونی یکی از نیازها و گرایش های درونی انسان است؛ گرایشی که ریشه در نهاد ما دارد و با سرشت و فطرت ما آمیخته است، گرایش به مطلق. “از آنجایی که پیامد طبیعی زهد و عبادت، تعالی روان و ترقی روح است و پرهیز و پارسایی خود به خود زمینه میشود تا جان از زنگارهای نفسانی زدوده شود و آیین? دل پیراستگی پذیرد و توان های نهفته در درون شکوفا شود و در پی آن، دریچه های غیب به روی روح گشوده گردد و آدمی به جهان زیبا و دل انگیز کشف و شهود و مکاشفه و مشاهده گام گزارد، می توان چنین پنداشت که مسلمانان عبادت پیشه و پرهیزشیوه ای که خویشتن را از آلودگی های دنیایی کنار کشیده و در جهان پاک و اهورایی پارسایی و عبادت گام نهاده بودند، گاه گاه در گرماگرم سلوک زاهدانه و به هنگام حالتهای خوشی که در خلوت دعا و نیایش پیش می آید، آنچه را عارفان کشف و شهود می خوانند، تجربه کردند، و همین تجربه های دلانگیز روانی، آنان را به دیدار جلوه های ملکوتی و غیبی شیفته و مشتاق ساخت و به این گونه، زهد و عبادت، با عشق و شوق و کشف و مشاهده نیز همراه گشت. عشق و شوقی که بعدها محوریترین بنیاد عرفان و تصوف گشت؛ عرفان و تصوفی که البته در روند تاریخی خویش با فراز و نشیب ها و چم و خم های بسیاری رویارو شد”(راستگو، 1383: 37-36).
4-4 عرفان نظری و عرفان عملی
عرفان، طریق? معرفت در نزد آن دسته از صاحبنظران است که برخلاف اهل برهان، در کشف حقیقت بر ذوق و
اشراق بیشتر اعتماد دارند تا بر عقل و استدلال. این طریقه در بین مسلمین تا حدی مخصوص صوفیه است و در نزد سایر اقوام بر حسب تفاوت مراتب و به نسبت ظروف زمانی و مکانی خاص، نام های مختلف دارد که آن همه را امروز تحت عنوان معرفت اهل سرّ می شناسند.
با وجود تفاوتی که بین عقاید و تعالیم رایج در مذاهب مختلف عرفانی است، باز شباهت بین آنها به قدری است که محققان، طریق? عرفان را طریقه ای می دانند که در آن بین اقوام گوناگون جهان اشتراک و شباهت است و اساس آن از جهت نظری عبارت است از اعتقاد به امکان ادراک حقیقت از طریق علم حضوری و اتحاد عاقل و معقول؛ و از جهت عملی عبارت است از ترک رسوم و آداب قشری و ظاهری و تمسک به زهد و ریاضت، و خلاصه گرایش به عالم درون؛ و این طریقه نزد بعضی از حکمای جدید اروپا نیز مورد توجه قرار گرفته و مبنای حکمتهای تازه گشته است.
4-5 نگاهی به روند تاریخی عرفان اسلامی
اصطلاح عرفان و تصوف اسلامی، بیشتر یادآور مکتبی است با ابعاد فکری، فرهنگی، روانی، اجتماعی و دینی که از دامان اسلام قد کشیده است و باروری و شکوفایی آن چندین سده، زمان برده است و در این چندین سده، فراز و نشیب ها و چم و خم های مثبت و منفی فراوانی داشته است. پژوهشگران، عرفان و تصوف اسلامی را به این معنی، با دیگر مکتب های فکری، فرهنگی، کلامی، فلسفی، اجتماعی و … که از دامان فرهنگ اسلامی برآمده اند، تقریباً همسان شمرده اند و دربار? زمین? پیدایش آن، چگونگی رشد و شکوفایی آن، علل و اسباب اُفت و خیزهای آن، پیامدهای مثبت و منفی آن، ایده ها و آرمان های آن و … پژوهشهای بسیاری کرده اند.
عرفان و تصوف از این دیدگاه، با زهد و عبادت آغاز می شود، کم کم با عشق و محبت نیز دمساز می گردد و به مرور برای خود آداب و رسوم و آیین و آذین هایی نیز می یابد؛ آداب و رسومی که بسی از آنها قرآن و سنت را پشتوانه دارد- و همین است که طریقت و شریعت را دست در دست می نهد و بسی از بزرگان شریعت را پشتیبان و پشتوان? طریقت می سازد- و برخی از آنها که بیشتر پیامد پیوند و آمیزش مسلمانان با دیگر ملتها و مکتب هاست و برگرفته از آداب و رسوم آنان، چنان پشتوانه ای ندارد- و همین است که بسیاری از شریعتمداران را در برابر عرفان و تصوف نه تنها به پرهیز و پروا، که به پژواک و پرخاش وامی دارد و فقیه و صوفی را رویارو می نشاند.
آری عرفان و تصوف به عنوان یک مکتب، با زهد و عبادت آغاز گردید و پارسایان و عبادتپیشگان، نخستین پیشگامان کسانی بودند که بعدها عارف و صوفی نام گرفتند و همینان از نخستین کسانی بودند که در میان مسلمانانِ نخستین- که همه با نام های کلی و فراگیر، مؤمن، مسلم و صحابی خوانده می شدند- نام و عنوان جداگانه ای نیز یافتند؛ یعنی از پی زمینه های مناسبی که برای گرایش به زهد و عبادت در آن روزگار وجود داشت- روزگاری که هنوز زمینه ای برای شکل گیری مکتب های درون مرزی اسلام فراهم نشده بود و در نتیجه از نام های گوناگونی چون سنّی، شیعی، اشعری، معتزلی، کرّامی، محدثّ فقیه، صوفی و … نشانی نبود- گروهی از مسلمانان شیفته و دلبست? زهد و عبادت شدند و در این شیفتگی و دلبستگی تا آن جا پیش رفتند که از دیگران تشخص و تمایزی آشکار یافتند؛ تشخص و تمایزی که به گونه ای طبیعی، کم کم شهره شدن آن ها به عابد و زاهد و شکل گیری

دیدگاهتان را بنویسید