پایان نامه کارشناسی ارشد : نظریه و روال کار در رویکرد بوئن 

Futuristic eye

موری بوئن مبدع نظریه نظام های خانواده[۱] است و خانواده را یک واحد عاطفی و شبکه ای از روابط در هم تنیده می پندارد که وقتی می توان آن را بهتر درک کرد که از چهار چوبی چند نسلی یا تاریخی آن را تحلیل کرده باشیم. بر خلاف اکثر همتایان پیشرو او در خانواده درمانی که ابتدا سعی کردند نظریه روانکاوی کلاسیک را برای تطابق با زندگی خانوادگی بسط دهند، بوئن از همان ابتدای کار دریافت که بسیاری از مفاهیم منبعث از روانکاوی به قدری فردی هستند که نمی توان‌انها رابه سادگی به زبان خانواده برگرداند معتقد بود که نیروی محرکه زیربنایی بسیاری از رفتارهای بشر منبعث از فراز و نشیب های زندگی خانوادگی و کش و قوس های همزمان میان اعضای خانواده بر سر دوری از هم و، در عین حال با هم بودن است (وایلی[۲]، b1990). او از فقدان یک نظریه منسجم و جامع درباره رشد و تحول خانواده و همچنین درباره مداخلات درمانی، و پیوند بسیار ناچیز نظریه و عمل در این حوزه احساس نگرانی می کرد(گلدنبرگ،ترجمه برواتی  همکاران،۱۳۸۲).

” موری بوئن” و “میشل کر”،معماران و حامیان اصلی “خانواده درمانی بوئنی”بوده اند.با این حال مبتکر اصلی این رویکرد”موری بوئن” است که از همان آغاز عقایدی را تدوین کرد که منجر به یک  نظریه متمایز ،در خانواده درمانی شد(گلادینگ ،ترجمه بهاری،۱۳۸۶).

علایق حرفه ای و تخصصی او به خانواده در همان اوایل اشتغالش، یعنی زمانی که در اواخر دهه ۱۹۴۰ در کلینیک منینجر به عنوان روانپزشک مشغول کار بود، آغاز شد. در آنجا تحت رهبری کارل منینجر، برای درمان اشخاصی که در اثر بیماری های روانی شدید بستری شده بودند، رویکردهای روانکاوی خلاقانه ای به کار می رفت. بوئن که از لحاظ پژوهشی، نسبت به روابط خانوادگی بیمارانی بستری به ویژه بیماران اسکیزوفرنیایی، کنجکاو شده بود، علاقه خاصی به تأثیر احتمالی همزیستی با وابستگی[۳] مادر و فرزند در پدیدایی اسکیزوفرنی پیدا کرد. او با قیاس از مفهوم روانکاوی که اظهار می داشت امکان دارد اسکیزوفرنی زاییده دلبستگی تکیه جوی حل ناشده با مادری باشد که خودش فردی ناپخته جلوه می کند و محتاج فرزند است تا نیازهای عاطفی خویش را ارضا کند، به کار با مادر و فرزند در کنار هم پرداخت (گلدنبرگ،ترجمه برواتی و نقش بندی،۱۳۸۲).

در ۱۹۵۱، بوئن به منظور مشاهده ارتباط مزبور از نمایی نزدیک تر، یک طرح پژوهشی را سازمان داد. در این برنامه، مادران به همراه فرزندان اسکیزوفرنیایی شان در کلبه های موجود در محوطه کلینیک چند ماه کنار هم زندگی می کردند. در ۱۹۵۴، بوئن که مشتاق عملی ساختن آرای جدیدش درباره پویایی های خانواده بود، ولی ازجو روانپزشک فردگرای حاکم بر کلینیک منینجر احساس خفقان می کرد، فعالیت های پژوهشی تخصصی خود را به مؤسسه ملی بهداشت روانی واقع در بتزدا در ایالت مریلند کشاند. به زودی، او دست به کاری زد که در آن زمانه عقیده ای کاملاً تندرو به شما می آمد،‌او کل خانواده بیماران اسکیزوفرنیایی را به مدت چند ماه در محوطه های پژوهشی داخل بیمارستان نگهداشت تا او و همکارانش بهتر بتوانند تعامل های جاری خانواده را مشاهده کنند. اینجا بود که بوئن دریافت شدت عاطفی تعامل مادر- فرزند حتی نیرومندتر از آنی است که تصور می کرد. مهمتر اینکه، این شدت عاطفی ظاهراً خصیصه کل روابط خانواده است، نه صرفاً مادر و فرزند. پدران و همشیره ها نیز معلوم شد که نقشی کلیدی در ایجاد و تداوم مشکلات خانواده ایفا می کنند، چونکه دائماً میان مجموعه های مختلفی از اعضای خانواده ائتلاف های مثلثی شکل به وجود می آید و از میان می رود. کارکرد متقابل و دو سویه یکایک این اعضا در خانواده به قدری آشکار و عیان بود که بوئن مفاهیم قبلی خود را درباره وابستگی مادر و فرزند گسترش داد و کل خانواده را واحدی عاطفی تلقی کرد که ادعایش قادر نیستند خود را از یکدیگر مجزا یا به گونه ای موفقیت آمیز تفکیک کنند. یا اینکه بوئن معرفت شناسی دانش فرمانش را انتخاب نکرده بود، و به تعبیر مستقیم الگوهای تعاملی جاری در خانواده هم علاقه خاصی نداشت، جایگاه خود را از تمرکز به اجزای مجرد (بیمار مبتلا به بیماری) به کل (خانواده) تغییر داد. اینک او توجه خود را به طور اخص معطوف به چیزی می ساخت که آن را نظام عاطفی خانواده[۴] می نامید، و برای او نوعی چهارچوب توصیفی کارآمد جهت درک تعامل انسانی به شمار می آمد. این تغییر مفهومی، نقطه عطفی در تفکر او بود . وقتی طرح NIMH در ۱۹۵۹ به پایان رسید، بوئن به بخش روانپزشکی دانشگاه جرج تاون در واشنگتن دی سی رفت، دانشگاه مکان مناسبی برای گرایش های نظری او بود. وی تا پایان دوره کاری خویش آنجا ماند. بوئن در یک مرکز سرپایی و با خانواده بسیاری از کسانی که به مشکلات خفیف تری نسبت به اسکیزوفرنی دچار بودند، مشغول کار شد و کماکان به صورت بندی نظریه جامعی در خصوص نظام خانواده ادامه داد(گلدنبرگ،ترجمه برواتی  همکاران،۱۳۸۲).

او در آنجا متقاعد شد که هیچ گسستگی ای میان خانواده های بهنجار و آشفته وجود ندارد،اما همه ی خانواده ها در طول پیوستاری از همجوشی هیجانی تا تمایز ،متفاوت می باشد(نیکولز و شولتزترجمه دهقانی و همکاران ۱۳۸۷).

در همان حال، او بر اساس مبانی نظری محکم (و برخلاف آن دسته فنونی که به صورت تجربی[۵]، یا تجربه ای[۶] شکل گرفته بودند)، روش درمانی خود را پیشنهاد کرد. در ۱۹۷۸کتاب خانواده درمانی در کار بالینی را منتشر ساخت. این کتاب صورت بندی های نظری او را به تفصیل عرضه می کند و فنون درمانی متناسب با آن نظریه را فراهم می سازد(گلدنبرگ،ترجمه برواتی ونقش بندی ،۱۳۸۲).

بوئن  در طی سالهای سی و یک سالگی اش در جورج تاون،نظریه  جامع خانواده درمانی را تدوین کرد،پیشتاز مجدد  بین المللی جنبش خانواده درمانی شد.او پس از یک بیماری طولانی در اکتبر۱۹۹۰ درگذشت(نیکولز و شولتزترجمه دهقانی و همکاران ۱۳۸۷).

·       نظریه نظام های خانواده

بیشتر پیشگامان خانواده درمانی عمل گرا بودند،یعنی بیشتر وابسته به عمل تا بینش،بیشتر علاقه مند به فن تا نظریه.بوئن استثنا بود .او  همیشه به نظریه  ها به عنوان یک شیوه ی تفکر،متعهد تر بود تا به عنوان یک سری مداخلات. به عقیده بوئن،کمتر از آنچه که تصور می کنیم،در زندگی هیجانی خود،خودمختاری داریم.اکثر ما،بیشتر از آنچه بخواهیم فکر کنیم،به دیگری وابسته تر و واکنش پذیر  تر  هستیم.نظریه بوئن توصیف می کند چگونه خانواده ،به عنوان یک شبکه ی چند نسلی روابط،کنش متقابل فردیت و باهم بودن را با بهره گرفتن از شش مفهوم به هم پیوسته شکل می دهد(بوئن،۱۹۶۶)تمایز خویشتن،مثلث ها،فرآیند هیجانی خانواده ی هسته ای،فرآیند فرافکنی خانواده،فرایند انتقال چند نسلی و جایگاه همشیر ها.در سالهای ۱۹۷۰ بوئن (۱۹۷۶)دو مفهوم دیگر را افزود:برش هیجانی  و فرایند هیجانی اجتماعی(نیکولز و شولتزترجمه دهقانی و همکاران ۱۳۸۷).

همزمان که بوئن به پالایش و اصلاح این نظر می پرداخت که آشفتگی عاطفی در هر فرد منبعث از پیوندهای ارتباطی او با دیگران است و توسط همین روابط نیز تداوم می یابد، او از نظریات پیشین آسیب شناسی روانی که ریشه اختلال های روانی را در شخص می دیدند، جدا شده و بر نقش نظام عاطفی خانواده که چندین نسل را فرا می گیرد، تأکید ورزید و آن را مسبب بد­کاری فرد دانست. به نظر او، روابط در هم تنیده خانواده تحت فرمان همان نیروهای تعادلی[۷] هستند که در تمامی نظام های طبیعی وجود دارند (کر و بوئن، ۱۹۸۸). هر یک از اعضای خانواده،‌به جای آنکه به صورت یک جوهره روانی خود پیرو عمل کنند، از لحاظ تفکر، احساس، و رفتار با نظام روابط خانوادگی از پیوندی پیچیده و غیر قابل تفکیک برخوردارند. وانگهی به عقیده بوئن، متخصص بالینی باید به روندها و جریانات کارکرد چند نسلی توجه داشته باشد چرا که بنا به فرضیات او، نوعی فرآیند ارتباطی منظم و قابل پیش بینی، کارکرد اعضای متعلق به نسل های مختلف خانواده را به هم پیوند می زند. (گلدنبرگ،ترجمه برواتی  همکاران،۱۳۸۲).

[۱] Family System Theory

[۲] Wylie

[۳] Symbiosis

[۴]- Family Emotional System

[۵] Empirical

[۶] Experiential

[۷] Counterbalancing

Be the first to comment

Leave a Reply

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


*