فایل دانشگاهی – 
تحلیلی پیرامون ایمان ابوطالب از نگاه فریقین- قسمت ۲۳

فایل دانشگاهی – تحلیلی پیرامون ایمان ابوطالب از نگاه فریقین- قسمت ۲۳

فصل پنجم : شبهات طرح شده و پاسخ آنها
درست است که تعصب خویشاوندى گاهى انسان را تا لب پرتگاه می ‏کشاند؛ ولى رشته خویشاوندى سبب نمی ‏شود که انسان چهل و دو سال تمام از انسانى دفاع و پروانه‏وار گرد وجود او بچرخد و خود و فرزندان و تمام فامیل را قربانى تعصب خویش سازد.
از این افراد می ‏پرسیم: مگر ابولهب ارتباط نزدیک نسبى با پیامبر(ص) نداشت؟ مگر ابولهب، عموى پیامبر نبود؟ چرا او بر اساس رابطه نسبى، برادرزاده خویش را یارى نکرد؟ نه تنها یارى نکرد، بلکه مانند مشرکان دیگر و بدتر از آنان، در صدد آزار و شکنجه پیامبر برآمد و موضع خصمانه در برابر دین توحیدى اتخاذ کرد و در برابر رسول خدا با تمام توان ایستاد، تا جایى که کلمات عقاب‏آمیزى از سوى خدا در باره او و همسرش نازل شد. [۲۳۷]پس ایمان است که به انسان، شجاعت، از خودگذشتگى، مقاومت و ایثارگرى می ‏بخشد و نقش عوامل دیگر بسیار ضعیف و کمرنگ است و در شرایط حساس هرگز نمی ‏تواند، تأثیرگذارى داشته باشد.
نکته شایان تذکر دیگر، این که علت کتمان ایمان ابوطالب از زعماى قریش و سایر دشمنان چه بود؟
ابن ابى الحدید معتزلى در این باره می ‏نویسد: «ابوطالب، بدین جهت ایمانش را در میان دشمنان اسلام اظهار نکرد، تا آمادگى دفاعى بیشترى در یارى از رسول خدا داشته باشد، و اگر خود را مسلمان نشان می ‏داد، همانند سایر صحابه، نمی ‏توانست در برابر خیانتهاى قریش کارى از پیش ببرد.» [۲۳۸] البته این‏گونه حرکتها در مواردى که انسان در اقلیت باشد، یک قانون عقلایى است که انسان بتواند در لباس خصم براى اهداف خویش، کارآیى بیشترى داشته باشد؛ چنان‏که «مؤمن آل فرعون» در لباس فرعونیان و طاغوتهاى آن زمان به یارى حضرت موسى (ع) شتافت و در برابر تصمیم به قتل آن حضرت بپا خاست و آنان را از این فکر ستمکارانه منصرف کرد؛ او گفت: «أتقتلون رجلا ان یقول ربى الله و قد جاءکم بالبینات من ربکم .» [۲۳۹] همچنین حضرت «شمعون» وصى حضرت عیسى (ع) از همین طریق به یارى فرستادگان آن حضرت شتافت، و شهر «انطاکیه» را از شر ضلالت و گمراهى نجات داد، و خود را به لباس صحابه و یاران پادشاه آن سامان در آورد [۲۴۰].
شیوه ذکر شده در صورت لزوم و تناسب زمانى یک ضرورت عقلى و قرآنى و اجتماعى بوده و احادیث زیادى در این باره در منابع روایى آمده است؛ چنان که: رسول اکرم(ص) فرمود: «اصحاب کهف، ایمان واقعى خود را مخفى نگهداشته، و خود را کافر معرفى می ‏کردند؛ از این رو، خداوند دو پاداش به آنان مرحمت فرمود؛ و همین‏طور عمویم «ابوطالب» در کنار قریش خود را با آنان هم‏کیش معرفى نمود و ایمان واقعى‏اش را پنهان داشت؛ خداوند به او نیز دو پاداش عطا خواهد کرد. » [۲۴۱]
از مجموع مطالب ذکر شده نتیجه می ‏گیریم: که اعمال شایسته و کردار بزرگ حضرت ابوطالب، گواه زنده و صادق باورها و ایمان او است؛ او با تحمل سختى‏ها و شداید فراوان دست از حمایت و یارى رسول خدا برنداشت.
همه امکانات و قواى خویش را در این راه سرمایه‏گذارى کرد و در برابر فشارهاى روزافزون مشرکان با مهارت ایستادگى نمود و با تدبیر نیرومند خویش، راه‏هاى مشکل و صعب العبور سیاسى و اجتماعى را هموار می ‏کرد و با موقعیت خاص اجتماعى که داشت، در راه حمایت برادرزاده خویش، از آن بهره جسته و هم چنان با ایمان ایستاد و زندگى کرد و با ایمان و شعار توحید، چشم از دنیا فرو بست؛ اما برای مصالح اسلام و مسلمانان و حمایت از آیین حیات‏بخش اسلام و شخص رسول خدا، ایمانش را از قریشیان و دشمنان اسلام مکتوم داشت.
در مجمع البیان در ذیل آیه”ثم لم تکن فتنتهم الا ان قالوا…”می گوید:
فتنه دراینجا به معنای معذرت است، و بر طبق همین معنا روایتی هم از امام صادق(ع)نقل شده. [۲۴۲]
در تفسیر قمی در ذیل جمله: “و هم ینهون عنه و یناون عنه…”گفته است که :
بنی هاشم همواره رسول خدا را یاری کرده و قریش را مانع می شدند از اینکه به آن جناب آسیب رسانند، و در عین حال: “یناون عنه – از او دوری نموده و ایمان نمی آوردند” [۲۴۳]
مضمون این روایت قریب به مضمون روایتی است که از عطا و مقاتل نقل شده که: مراد از این آیه ابو طالب عموی رسول خدا(ص)است، زیرا وی قریش را ازآسیب رساندن به رسول الله(ص)بازمی داشت، و در عین حال از آن جناب و ازایمان به او هم دوری می کرد. [۲۴۴]
و لیکن سیاق این آیه با این مطلب سازگار نیست، برای اینکه ظاهرش این است که ضمیر به قرآن برمی گردد، نه به رسول الله، علاوه بر اینکه روایاتی که از ائمه اهل بیت(ع)در خصوص ایمان ابو طالب وارد شده، بسیار زیاد است.
یکى از این روایات را که در صحیح بخارى که به اعتقاد اهل سنت صحیح ترین کتاب بعد از قرآن است را از نظر قواعد حدیثى اهل سنت بررسى می ‌کنیم و از بررسى بقیه احادیث صرف نظر می ‌کنیم و طبیعى است که اگر روایت منقول در بخارى ضعیف و مردود باشد بقیه روایات نیز خالى از اشکال نیست؛ چرا که اگر روایتى صحیح تر از این روایت وجود داشت جناب بخارى حتما آن روایت را نقل می ‌کرد.!
۱ – حدیث ضحضاح
اصل روایات:
حدثنا مُسَدَّدٌ حدثنا یحیى عن سُفْیَانَ حدثنا عبد الْمَلِکِ حدثنا عبد اللَّهِ بن الْحَارِثِ حدثنا الْعَبَّاسُ بن عبد الْمُطَّلِبِ رضی الله عنه قال لِلنَّبِیِّ صلى الله علیه وسلم ما أَغْنَیْتَ عن عَمِّکَ فإنه کان یَحُوطُکَ وَیَغْضَبُ لک قال هو فی ضَحْضَاحٍ من نَارٍ وَلَوْلَا أنا لَکَانَ فی الدَّرَکِ الْأَسْفَلِ من النَّارِ.
عباس بن عبد المطلب به رسول خدا (ص) گفت: عمویت از تو سودى نبرد؛ در حالى که از شما دفاع کرد و به دیگران به خاطر شما خشمگین شد. آن حضرت فرمود: او در حوضچه‌اى از آتش می ‌باشد و اگر من نبودم (شفاعت من نبود) در پایین‌ترین درجه جهنم به سر می ‌برد.[۲۴۵]
و در روایت دوم بخارى آمده است:
حدثنا عبد اللَّهِ بن یُوسُفَ حدثنا اللَّیْثُ حدثنا بن الْهَادِ عن عبد اللَّهِ بن خَبَّابٍ عن أبی سَعِیدٍ الْخُدْرِیِّ رضی الله عنه أَنَّهُ سمع النبی صلى الله علیه وسلم وَذُکِرَ عِنْدَهُ عَمُّهُ فقال لَعَلَّهُ تَنْفَعُهُ شَفَاعَتِی یوم الْقِیَامَهِ فَیُجْعَلُ فی ضَحْضَاحٍ من النَّارِ یَبْلُغُ کَعْبَیْهِ یَغْلِی منه دِمَاغُهُ.
از ابوسعید خدرى نقل شده است که: از ابوطالب در نزد رسول خدا (ص) یاد شد، آن حضرت فرمود: امیدوارم که شفاعت من در روز قیامت شامل حال او شود، او در میان حوضچه‌اى از آتش قرار می ‌گیرد که ساق او را فرا می ‌گیرد و از آن‌جا تا مغز، او را می ‌جوشاند.[۲۴۶]
و مسلم نیشابورى در صحیح خود می ‌نویسد:
حدثنا بن أبی عُمَرَ حدثنا سُفْیَانُ عن عبد الْمَلِکِ بن عُمَیْرٍ عن عبد اللَّهِ بن الْحَارِثِ قال سمعت الْعَبَّاسَ یقول قلت یا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّ أَبَا طَالِبٍ کان یَحُوطُکَ وَیَنْصُرُکَ فَهَلْ نَفَعَهُ ذلک قال نعم وَجَدْتُهُ فی غَمَرَاتٍ من النَّارِ فَأَخْرَجْتُهُ إلى ضَحْضَاحٍ.
عبد الله بن حارث می ‌گوید از عباس بن عبد المطلب شنیدم که گفت: به رسول خدا (ص) عرض کردم: ابوطالب از تو دفاع و تو را یارى کرد، آیا از این عمل سودى می ‌برد؟ آن حضرت فرمود: بلی، او در سخت‌ترین جاى آتش بود من او را به ضحضاح (حوضچه‌اى از آتش) آوردم.[۲۴۷]
البته روایات دیگرى نیز در همین زمینه وجود دارد که مضمون همگى تقریبا به همین صورت است. ما به جهت اختصار روایت اول را بررسى سندى کرده و سپس به نقد مضمون این روایات و تعارض آن‌ها با آیات قرآن کریم و روایات صحیح السند موجود در منابع اهل سنت، خواهیم پرداخت.
۲ – اشکالات سندی حدیث ضحضاح
۱. سفیان ثوری
سفیان ثوری، مدلس بوده است:
در سند این روایت سفیان ثورى است که وى مدلس و تدلیس وى از نوع تدلیس «تسویه» بوده است. در تعریف این نوع از تدلیس گفته‌اند:
ربّما یسقط… أو اسقط غیره ضعیفاً أو صغیراً تحسیناً للحدیث.
گاهى چیزى از حدیث کم می کرد یا دیگرى چنین می کرد، به این جهت که یا آن شخص ضعیف یا کوچک بوده است.[۲۴۸]
ابن قطان در باره این نوع تدلیس می ‌گوید:
وهو شرّ أقسامه.
این بدترین نوع تدلیس است.
سیوطى در ادامه می ‌نویسد:
قال الخطیب وکان الأعمش وسفیان الثوری یفعلون مثل هذا قال العلائی وبالجمله فهذا النوع أفحش أنواع التدلیس مطلقا وشرها قال العراقی وهو قادح فیمن تعمد فعله وقال شیخ الإسلام لا شک أنه جرح وإن وصف به الثوری والأعمش فلا اعتذار أنهما لا یفعلانه إلا فی حق من یکون ثقه عندهما ضعیفا عند غیرهما.
خطیب بغدادى می گوید: اعمش و سفیان ثورى این کار را انجام می ‌داده‌اند. علائى گفته: سخن آخر این که این نوع از تدلیس، زشت‌ترین و بدترین نوع آن است. عراقى گفته است: هر کسى که این کار را عمداً انجام دهد، به روایتش ضرر می ‌زند و روایتش مورد اعتماد نیست. شیخ الاسلام [ابن حجر عسقلانی] گفته است: شکى نیست که تدلیس تسویه موجب جرح است و اگر سفیان ثورى و یا اعمش که مبتلا به این نوع تدلیس هستند، این عذر آن‌ها از آن‌ها پذیرفته‌ نمی شود که کسى بگوید آن دو این نوع تدلیس را در مورد کسى به کار می ‌برده‌اند که نزد خودشان ثقه بوده‌اند؛ ولى نزد غیر آن‌ها ضعیف بوده‌اند.
و نیز خطیب بغدادى در الکفایه می ‌نویسد:
قال ابنت الصلاح تبعا للخطیب وغیره عن فریق من المحدثین والفقهاء حتى بعض من احتج بالمرسل محتجین لذلک بأن التدلیس نفسه جرح لما فیه من التهمه والغش حیث عدل عن الکشف إلى الإحتمال وکذا التشیع بما لم یعط حیث یوهم السماع لما لم یسمعه والعلو وهو عنده بنزول الذی قال إبن دقیق العید أنه أکثر قصد المتأخرین به.
ابن صلاح با پیروى از خطیب بغدادى و به پیروى از عده‌اى از فقهاء و محدثین حتى آن‌هایى که حدیث مرسل را قبول دارند و به آن احتجاج می ‌کنند، می ‌گوید: تدلیس به خودى خود جرح و عیب است؛ زیرا در آن تهمت پوشاندن حق وجود دارد. از آن‌جایى که ما به راحتى می ‌توانستیم بفهمیم که این فردى که این آقاى مدلس از او روایت نقل می ‌کند ثقه است یا ضعیف یا این که او می ‌توانسته روایت بشنود یا خیر؛ اما این مدلس با این کارش ما را از مرحله کشف این مطلب به احتمال این که این آقا شاید از او شنیده باشد شاید فردى که نامش ذکر شده ثقه باشد و یا شاید هم ضعیف باشد می ‌کشاند و این توهم ایجاد می شود که شاید او از این راوى حدیث شنیده باشد….[۲۴۹]

منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است