تحلیلی پیرامون ایمان ابوطالب از نگاه فریقین- قسمت ۱۹

تحلیلی پیرامون ایمان ابوطالب از نگاه فریقین- قسمت ۱۹

– گویا من پیرامون هوس گرد برآمده ام تا یکی برایم روی می نماید و یکی روی نهان می دارد.
– دچار کسی شده ام که پردۀ خود را در جایی می زند که نگاه تیز بین از هم گسیخته می شود.
– در همانجایی که لبۀ تیغ های یمانی و نیزه ها در کار است در باروهای بلند دودمانش چنان از او پاسداری می شود.
– که گویا پدرش ابوطالب است مایۀ سربلندی گردن فرازان و عموی پیامبر،
– و بزرگ مرد مکیان از خاندان غالب بلند پایه ای که هیچ مرغ شکاری،
– خود را به فراز پایگاهش نتوانست رسانید هنگامی که نگاه خود را به بالا برداریم و آرام و پیوست به او بنگریم.
– نگاه ما برمی گردد و رنج و گرفتای را از میان می برد رخسار او برای دیدگان همه درخشان می گردد.
– همانگونه که تیغ از نیام به در می آید بلند بنیاد سرفرازی را بر چهار ستون نهاد.
– که به روشنایی ستارگان بودند از کسی همچون علی بگیر تا جعفر و از مردی مانند عقیل تا طالب،
– آری همانان نه مردان فرومایۀ دامن گسترده یا دامن در هم کشیده کیست که از میان پیادگان و سواران
– در بزرگی به پای ابوطالب رسد با خودداری از سازش، به شمشیر خود در مکه از دین پشتیبانی کرد.
– به گونه ای که کس را به حریم او راه نبود برای کاری که بر جویندگان، آشکار است نهانی به خدا گروید.
– و فرود آمدن وحی بر احمد را راست شمرد و به انجام آنچه بر او بایسته شود برخاست.
– پس چه بسیار جدایی است میان آن کس که تصدیق خود را پنهان دارد و آن دیگری که به دروغ، خود را جزء تصدیق کنندگان نماید.
– راستی را چه نیکو پناهی است برای گام زنان در راه راست و پرهیزکاری و چه خوب میزبانی برای خواهندگان و میهمانان.
– آنگاه که دین در مکه یک یاور بیش نداشت او رشتۀ امیدی بود که دین به آن اویخت.
-تا هنگام که زنده بود مرزهای ره یافتگان را از دستبردها به دور می داشت.
– اگر او نبود پیامبر برگزیده، نمی توانست آواز بردارد و راه روشن را بنماید.
– و کار بت پرستی با پشتگرمی به روزی که بر تباه سازندۀ آن تنگ می آید- به تباهی نمی کشید.
شیخ جعفر بن حاج محمد نقدی دارندۀ نگارش هایی چند نیز چکامه ای دارد که آن را در کتاب خود مواهب الواهب فی فضائل ابی طالب که در نجف ارجمند چاپ شده اورده و سر آغاز آن:
– آذرخش لبخند تو همه جا را روشن کرده ، شبنم هایی که بر گونه ات می غلطد تشنگان را سیراب می سازد.
تا آنجا که می گوید:
– هر چه رویدادهای سهمناک بر روی هم انباشته باشد باز چون پدر جانشین پیامبر را آواز دهم چهرۀ دلم درخشان می گردد.
– همان عبد مناف – ابوطالب- پاک عموی محمد که پدران و نیاکانی پاک هم داشت.
– هنگام جوانمردی به یاران می ماند و در پیشآمدهای سخت به شیر هر که او را آواز دهد پناه می یابد و در چشم انداز انجمنها به ماه دو هفته می ماند.
– بزرگمرد مکیـّه و آن کس که با شمشیر اراده اش مردمان را به شاهراه راهنمایی رسانید.
– جوانمردی ها گردن خود را در برابر او فرود آوردند و روزگار نیز برتری راهبری را به سوی او افکند.
– نیای امامان، پیر امت محمد که آستانش سرای آرزوها و میهمان خانۀ میهمانان است.
– شمشیری که بزرگواری، حمایل آن است، و سرفرازی نیز پیرایۀ آن گردیده،
– در روزگاری آفریدگان را به راه راست می خوانده که مردم راه راست را نمی شناختند.
– چه بسیار شگفت، قریش از او دیدند و به آن وسیله دانستند که او یگانۀ یگانه هاست.
– همچون شیر دادن او به بهترین آفریدگان احمد و پذیرفته شدن در خواست او از خدا در سیراب شدن آن مرز و بوم،
– و فرزند او شیر صف شکن، که به دعای پیامبر از خداوند بهبود یافت،
– و بازگوگری او از سرچشمۀ وحی پیش از آنکه باز نموده شود و ترکیدن زمین و جوشیدن آب از دل آن در هنگامی که وی تشنه بود.
– و گزارش دادن او از زاده شدن شیر تازان خداوند در روز زاده شدن پیامبر ستوده
– او را بر اسلام شیوه هایی است.
– که سپس همچون گردنبندهایی آویزۀ گردن مسلمانان گردید بهترین آفریدگان پیامبر برگزیده را سرپرستی کرد.
– و حقوق او را با دوستی راستین مراعات نمود در کودکی او را بپرورد و اندکی پیش از بلوغ او از وی پیروی کرد.
– و چون سالخورده شد او را از گزند دشمنان پاس داشت و به سبب او بود که چون قریش راه گمراهی و تبهکاری پیش گرفتند.
– به دشمنی با ایشان برخاست چون دید آنان دست به هم داده اند.
– تا سرور گردن فرازان و بهترین آفریدگان را بکشند، پس با همان اراده ای خشم گرفت که از گروهی دلاوران یگانه به او رسیده بود.

منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است