تحلیلی پیرامون ایمان ابوطالب از نگاه فریقین- قسمت ۱۵

تحلیلی پیرامون ایمان ابوطالب از نگاه فریقین- قسمت ۱۵

خوبست ایمان و اخلاص ابوطالب را از نزدیکان بی غرض او بپرسیم. زیرا اهل خانه به درون خانه و آنچه در آن می گذرد داناترند. [۱۵۹]
وقتی علی خبر مرگ ابوطالب را به پیامبر داد; وی سخت گریست و به علی دستور غسل و کفن و دفن را صادر نمود، و از خدا برای او طلب مغفرت نمود . [۱۶۰]
پس از وفات ابوطالب آن چنان صحنه را بر پیامبر(ص) تنگ کردند که، رسول خدا سال وفات «ابوطالب» و حضرت خدیجه(س) را که مدتى بعد از رهایى از شعب ابى طالب رخ داد، «عام الحزن»، سال غمها و اندوه‏ها نامید[۱۶۱] . بحث و تحلیلى در ایمان ابوطالب‏ در فرهنگ قرآن، ایمان و عمل صالح توأمان مطرح است.
در تواریخ و سیره‏هاى «شیعه و سنى» آمده است که پیامبر اسلام(ص) با خدیجه و امیرالمؤمنین – علیهم السلام مشغول خواندن نماز مستحبى بودند [۱۶۲] «ابو طالب» با فرزندش «جعفر» به نماز آنان تماشا می ‏کردند؛ در این هنگام ابو طالب به جعفر گفت؛ «صل جناح ابن عمّک؛ برو در طرف راست پیامبر خدا نماز بگذار»؛ و سپس به على (ع) سفارش کرد: «اما انه لایدعو الا الى خیر فالزمه؛ آگاه باش که رسول خدا جز به راه نیک دعوت نمی ‏کند از او دست بر ندار»[۱۶۳].
على(ع) می ‏فرماید: «وقتى وفات پدرم، ابوطالب، را به رسول خدا خبر دادند، آن حضرت سخت گریست؛ و سپس دستور داد: برو او را غسل داده و کفنش کن. خداوند او را ببخشد و رحمت کند» [۱۶۴].
آنگاه آن حضرت خود تشریف آورده و در کنار جسد «ابوطالب» قرار گرفته و فرمود: «اى عموى بزرگوار! تو مرا در یتیمی کفالت نمودى، و در کودکى تربیت فرمودى، و در بزرگى‏ام یارى دادى، خداوند به تو پاداش خوبى مرحمت فرماید» [۱۶۵].
ابن ابى الحدید معتزلى پس از ذکر این مطالب می ‏نویسد: رسول خدا فرمود: «اما و الله لاستغفرنّ لک و لاشفعنّ فیک شفاعه یعجب لها الثقلان؛ من در مورد تو آن چنان از خدا طلب مغفرت و شفاعت می ‏نمایم، که جن و انس از عظمت آن تعجب می ‏نمایند» [۱۶۶].
. پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) در فوت ابوطالب سخت گریست و از خداوند براى او طلب مغفرت کرد. [۱۶۷]و فرمود: در اذیت و رنج ، آنچه قریش بر سرم آوردند کمتر از مصیبت ابوطالب بود و در جریان دعوتم بازو و نگهدار من بود و تا زمانى که ابوطالب زنده بود قریشیان نمی توانستند مرا اذیت کنند[۱۶۸]). و هنگام دفن وى فرمود: اى عمو مرا در کودکى پرورش دادى ، در یتیمی کفالت کردى و در بزرگى یارى نمودى ، پس خداوند جزاى خیرت دهد.[۱۶۹]. پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم در تشییع جنازه او شرکت کرد و وعده کرد که روز قیامت براى پسر و مادر و عمویش ابوطالب شفاعت کند [۱۷۰]با آن که تشییع جنازه کافر و شفاعت وى صحیح نیست.
۴ـ عباس عرض کرد: اى رسول خدا! براى ابوطالب چه امیدى داری؟ فرمود: تمام خیر را از پروردگارم براى او می‏خواهم.[۱۷۱]
۲ – ایمان ابوطالب ا ز نظر ائمه اطهار
در محضر امام چهارم سخن از ایمان ابوطالب به میان آمد. وی فرمود: در شگفتم که چرا مردم در اخلاص او تردید دارند; در صورتی که،هیچ زن مسلمانی نباید بعد از گزینش اسلام در حباله شوهر کافر خود بماند، و فاطمه بنت اسد، از سابقات در اسلام است و از آن زنانی است که خیلی جلوتر به پیامبر ایمان آورد و همین زن مسلمان در نکاح ابوطالب بود تا روزی که وی رخ در نقاب خاک کشید.
امام باقر می فرماید: ایمان ابوطالب بر ایمان بسیاری از مردم ترجیح دارد و امیرالمؤمنان دستور می داد از طرف وی حج بجا آورند. [۱۷۲]
رسول خدا فرمود: «ما نالت قریش منى شیئا اکرهه حتى مات ابوطالب؛ کفار قریش نتوانستند با وجود عمویم «ابوطالب» کارهاى ناشایست نسبت به من انجام دهند، تا این که او وفات کرد».
۱. عَنِ الصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ (علیهم السلام) أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ کَانَ ذَاتَ یَوْمٍ جَالِساً فِی الرَّحْبَهِ وَالنَّاسُ حَوْلَهُ مُجْتَمِعُونَ فَقَامَ إِلَیْهِ رَجُلٌ فَقَالَ: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْتَ بِالْمَکَانِ الَّذِی أَنْزَلَکَ اللَّهُ بِهِ وَأَبُوکَ مُعَذَّبٌ فِی النَّارِ؟ فَقَالَ لَهُ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ: مَهْ فَضَّ اللَّهُ فَاکَ وَالَّذِی بَعَثَ مُحَمَّداً بِالْحَقِّ نَبِیّاً لَوْ شَفَعَ أَبِی فِی کُلِّ مُذْنِبٍ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ لَشَفَّعَهُ اللَّهُ فِیهِمْ أَبِی مُعَذَّبٌ فِی النَّارِ وَابْنُهُ قَسِیمُ الْجَنَّهِ وَالنَّارِ وَالَّذِی بَعَثَ مُحَمَّداً بِالْحَقِّ نَبِیّاً إِنَّ نُورَ أَبِی یَوْمَ الْقِیَامَهِ لَیُطْفِئُ أَنْوَارَ الْخَلَائِقِ کُلِّهِمْ إِلَّا خَمْسَهَ أَنْوَارٍ نُورَ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه وآله) وَنُورِی وَنُورَ الْحَسَنِ وَنُورَ الْحُسَیْنِ وَنُورَ تِسْعَهٍ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ فَإِنَّ نُورَهُ مِنْ نُورِنَا خَلَقَهُ اللَّهُ تَعَالَى قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَ آدَمَ (علیه السلام) بِأَلْفَیْ عَام‏.
از حضرت صادق از پدران گرامش علیهم السّلام نقل است که أمیر المؤمنین علیه السّلام روزى در فضاى مسجد نشسته بود و مردم گرد او جمع بودند که مردى برخاسته و گفت:
اى أمیر المؤمنین چطور می ‏شود که شما در مکانى هستى که خداوند شما را در آن مکان فرو آورده، در حالى که پدر تو به آتش در عذاب است؟
حضرت علیه السّلام فرمود: خدا زبانت را ببرد! قسم به خدایى که محمّد را به پیامبرى مبعوث فرمود، اگر پدرم تمام گناهکاران زمین را شفاعت کند خداوند آن را می ‏پذیرد، مگر می ‏شود که پدرم به آتش در عذاب باشد و فرزند او قسیم بهشت و جهنّم باشد؟! قسم به آنکه محمّد را به پیامبرى مبعوث فرمود بى‏شکّ نور پدرم در روز قیامت همه انوار خلایق؛ جز پنج نور: نور محمّد و نور من و نور حسن و نور حسین و نور نه فرزند از اولاد حسین را خاموش و بى‏اثر می ‏سازد؛ زیرا نور او از نور ما است، خداوند آن را دو هزار سال پیش از خلق آدم آفریده است.[۱۷۳]
۳ – ابوطالب هرگز بت نپرستید:
۲. عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَهَ قَالَ سَمِعْتُ عَلِیّاً (علیه السلام) یَقُول‏: وَاللَّهِ مَا عَبَدَ أَبِی وَلَا جَدِّی عَبْدُ الْمُطَّلِبِ وَلَا هَاشِمٌ وَلَا عَبْدُ مَنَافٍ صَنَماً قَطُّ قِیلَ وَمَا کَانُوا یَعْبُدُونَ قَالَ کَانُوا یُصَلُّونَ إِلَى الْبَیْتِ عَلَى دِینِ إِبْرَاهِیمَ مُتَمَسِّکِینَ بِهِ.
اصبغ بن نباته می ‏گوید: از على علیه السّلام شنیدم که فرمود: به خدا سوگند! نه پدرم و نه جدّم عبد المطلب و نه هاشم و نه عبد مناف هیچ بتى را نپرستیدند.
پرسیدند: پس چه می ‏پرستیدند؟
فرمود: به سوى کعبه نماز می ‏گزاردند و بر دین ابراهیم بودند و به آن چنگ زده بودند.[۱۷۴]
۳ ـ کتب أبان بن محمود الى علی بن موسى الرضا (ع): جعلت فداک انی قد شککت فی اسلام ابی طالب. فکتب الیه: «وَ مَنْ یُشاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدى‏ وَ یَتَّبِعْ غَیْرَ سَبیلِ الْمُؤْمِنینَ نُوَلِّهِ ما تَوَلَّى وَ نُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَ ساءَتْ مَصیراً» [۱۷۵]
ابان بن محمود در نامه اى به على بن موسى الرضا نوشت: فداى شما گردم من در اسلام ابوطالب شک کردم. پس حضرت در جواب او نوشت: ( کسى که بعد از آشکار شدن حق، با پیامبر مخالفت کند، و از راهى جز راه مؤمنان پیروى نماید، ما او را به همان راه که می ‏رود می ‏بریم و به دوزخ داخل می ‏کنیم و جایگاه بدى دارد ).
وبعدها «إنّک إن لم تقرّ بایمان أبی طالب کان مصیرک الى النار». [۱۷۶]
و بعد از آن نوشت اگر تو به ایمان ابوطالب اعتراف نداشته باشى عاقبت تو جهنم خواهد بود.
سبط بن جوزى در تذکره الخواص شعر زیبائى از امیر مؤمنان علیه السلام را در باره پدر گرامیش حضرت ابوطالب علیه السلام نقل می ‌کند که امام على علیه السلام در این شعر تصریح می ‌کند که جایگاه آن حضرت بهشت خواهد بود.
أَبَا طَالِبٍ عِصْمَهَ الْمُسْتَجِیرِ وَ غَیْثَ الْمُحُولِ وَ نُورَ الظُّلَمِ‏
لَقَدْ هَدَّ فَقْدُکَ أَهْلَ الْحِفَاظِ فَصَلَّى عَلَیْکَ وَلِیُّ النِّعَمِ‏
وَ لَقَّاکَ رَبُّکَ رِضْوَانَه فَقَدْ کُنْتَ لِلطُّهْرِ مِنْ خَیْرِ عَم‏
ابوطالب، اى پناه پناهندگان و اى باران خشکسالى‌ها و اى نور تاریکى‌ها، فقدان تو اهل دین را به لرزه درآورد و صاحب نعمت ها ]خداوند [ بر تو درود فرستاد. خداوند بهشت خویش را بر تو ارزانى دهد که براى پیامبر بهترین عمو و یاور بودى.[۱۷۷]
على (علیه السلام) سوگند یاد می کند که ابوطالب ، عبدالمطلب ، هاشم وعبدمناف هرگز بتى را نپرستیدند بلکه به سوى کعبه و به آیین ابراهیم (علیه السلام نماز می گزاردند[۱۷۸]. و او را کسى می داند که اگر تمام گناهکاران روى زمین را شفاعت کند خداوند می پذیرد.[۱۷۹]. امام سجّاد (علیه السلام) در پاسخ کسى که از ایمان ابوطالب سؤال می کرد فرمود: چقدر جاى تعجب است خداوند رسولش را نهى کرده که زن مسلمانى در نکاح کافرى باشد ، فاطمه بنت اسد از زنانى است که در اسلام بر دیگران سبقت گرفته است در حالى که تا آخر عمر ابوطالب ، همسر او بود[۱۸۰]. امام باقر (علیه السلام) ایمان ابوطالب را از ایمان بسیارى از مردم برتر می داند و نقل می کند که على (علیه السلام) دستور می داد به نیابت وى حجّ به جا آورند[۱۸۱]. امام کاظم (علیه السلام ابوطالب را از اوصیاء انبیاء پیشین می داند که به نبوت پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله وسلم شهادت داد و در روز وفات وصایا را به او تحویل داد [۱۸۲]
خوب است ایمان و اخلاص ابوطالب(ع) را از نزدیکان وى و نیز از دانشمندان بی‏غرض بپرسیم؛ زیرا آنان هرگز دروغ نمی‏گویند.
۱ـ وقتى علی(ع) خبر مرگ ابوطالب(ع) را به پیامبر(ص) داد، وى سخت گریست و به علی(ع) دستور داد، تا غسل و کفن و دفن او را بر عهده گیرد و از خداوند متعال براى او طلب مغفرت نمود.[۱۸۳]
می‏دانیم که ترحّم تنها بر مسلمان صحیح است. لذا پیامبر(ص) به «سفانه» دختر حاتم طائى فرمود: «اگر پدر تو مسلمان بود برایش طلب مغفرت می‏کردیم.»[۱۸۴]
۲ـ امام باقر(ع) می‏فرماید: «ایمان ابوطالب، بر ایمان بسیارى از مردم ترجیح دارد و امیر مؤمنان دستور می‏داد تا از طرف وى حجّ به جا آورند.»[۱۸۵]
۳ـ امام صادق(ع) فرمود: «حضرت ابوطالب(ع) به سان اصحاب کهف است؛ در دل ایمان داشتند، و تظاهر به شرک می‏نمودند، از این جهت دو بار مأجور خواهند بود.»[۱۸۶]
۴ـ ابن ابى الحدید معتزلى می‏گوید: «با سندهاى فراوان؛ برخى از عباس بن عبدالمطلب و بعضى دیگر از ابوبکر بن ابى قحافه، روایت شده که ابوطالب از دنیا نرفت تا این که: لا اله الاّ الله، محمّد رسول الله» گفت.[۱۸۷]
۵ـ هنگامی که ابوطالب رحلت نمود پیامبر(ص) در تشییع جنازه او شرکت نمود، با آن که اهل سنت تشییع جنازه مشرک را جایز نمی‏دانند.[۱۸۸]
اگر کسى اشکال کند که چرا پیامبر(ص) بر او نماز میت به جاى نیاورد، این، دلیل بر عدم ایمان اوست،[۱۸۹] در جواب گوییم: در آن زمان نماز جنازه واجب نشده بود، از همین رو پیامبر(ص) بر خدیجه نیز بعد از وفاتش، نماز جنازه نخواند، با آن که قطعاً از زنان مسلمان صدر اسلام است.
۶ـ امام علی(ع) در رثاء او اشعارى را این‏گونه سرود:

منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است
تحلیلی پیرامون ایمان ابوطالب از نگاه فریقین- قسمت ۱۵

تحلیلی پیرامون ایمان ابوطالب از نگاه فریقین- قسمت ۱۵

خوبست ایمان و اخلاص ابوطالب را از نزدیکان بی غرض او بپرسیم. زیرا اهل خانه به درون خانه و آنچه در آن می گذرد داناترند. [۱۵۹]
وقتی علی خبر مرگ ابوطالب را به پیامبر داد; وی سخت گریست و به علی دستور غسل و کفن و دفن را صادر نمود، و از خدا برای او طلب مغفرت نمود . [۱۶۰]
پس از وفات ابوطالب آن چنان صحنه را بر پیامبر(ص) تنگ کردند که، رسول خدا سال وفات «ابوطالب» و حضرت خدیجه(س) را که مدتى بعد از رهایى از شعب ابى طالب رخ داد، «عام الحزن»، سال غمها و اندوه‏ها نامید[۱۶۱] . بحث و تحلیلى در ایمان ابوطالب‏ در فرهنگ قرآن، ایمان و عمل صالح توأمان مطرح است.
در تواریخ و سیره‏هاى «شیعه و سنى» آمده است که پیامبر اسلام(ص) با خدیجه و امیرالمؤمنین – علیهم السلام مشغول خواندن نماز مستحبى بودند [۱۶۲] «ابو طالب» با فرزندش «جعفر» به نماز آنان تماشا می ‏کردند؛ در این هنگام ابو طالب به جعفر گفت؛ «صل جناح ابن عمّک؛ برو در طرف راست پیامبر خدا نماز بگذار»؛ و سپس به على (ع) سفارش کرد: «اما انه لایدعو الا الى خیر فالزمه؛ آگاه باش که رسول خدا جز به راه نیک دعوت نمی ‏کند از او دست بر ندار»[۱۶۳].
على(ع) می ‏فرماید: «وقتى وفات پدرم، ابوطالب، را به رسول خدا خبر دادند، آن حضرت سخت گریست؛ و سپس دستور داد: برو او را غسل داده و کفنش کن. خداوند او را ببخشد و رحمت کند» [۱۶۴].
آنگاه آن حضرت خود تشریف آورده و در کنار جسد «ابوطالب» قرار گرفته و فرمود: «اى عموى بزرگوار! تو مرا در یتیمی کفالت نمودى، و در کودکى تربیت فرمودى، و در بزرگى‏ام یارى دادى، خداوند به تو پاداش خوبى مرحمت فرماید» [۱۶۵].
ابن ابى الحدید معتزلى پس از ذکر این مطالب می ‏نویسد: رسول خدا فرمود: «اما و الله لاستغفرنّ لک و لاشفعنّ فیک شفاعه یعجب لها الثقلان؛ من در مورد تو آن چنان از خدا طلب مغفرت و شفاعت می ‏نمایم، که جن و انس از عظمت آن تعجب می ‏نمایند» [۱۶۶].
. پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) در فوت ابوطالب سخت گریست و از خداوند براى او طلب مغفرت کرد. [۱۶۷]و فرمود: در اذیت و رنج ، آنچه قریش بر سرم آوردند کمتر از مصیبت ابوطالب بود و در جریان دعوتم بازو و نگهدار من بود و تا زمانى که ابوطالب زنده بود قریشیان نمی توانستند مرا اذیت کنند[۱۶۸]). و هنگام دفن وى فرمود: اى عمو مرا در کودکى پرورش دادى ، در یتیمی کفالت کردى و در بزرگى یارى نمودى ، پس خداوند جزاى خیرت دهد.[۱۶۹]. پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم در تشییع جنازه او شرکت کرد و وعده کرد که روز قیامت براى پسر و مادر و عمویش ابوطالب شفاعت کند [۱۷۰]با آن که تشییع جنازه کافر و شفاعت وى صحیح نیست.
۴ـ عباس عرض کرد: اى رسول خدا! براى ابوطالب چه امیدى داری؟ فرمود: تمام خیر را از پروردگارم براى او می‏خواهم.[۱۷۱]
۲ – ایمان ابوطالب ا ز نظر ائمه اطهار
در محضر امام چهارم سخن از ایمان ابوطالب به میان آمد. وی فرمود: در شگفتم که چرا مردم در اخلاص او تردید دارند; در صورتی که،هیچ زن مسلمانی نباید بعد از گزینش اسلام در حباله شوهر کافر خود بماند، و فاطمه بنت اسد، از سابقات در اسلام است و از آن زنانی است که خیلی جلوتر به پیامبر ایمان آورد و همین زن مسلمان در نکاح ابوطالب بود تا روزی که وی رخ در نقاب خاک کشید.
امام باقر می فرماید: ایمان ابوطالب بر ایمان بسیاری از مردم ترجیح دارد و امیرالمؤمنان دستور می داد از طرف وی حج بجا آورند. [۱۷۲]
رسول خدا فرمود: «ما نالت قریش منى شیئا اکرهه حتى مات ابوطالب؛ کفار قریش نتوانستند با وجود عمویم «ابوطالب» کارهاى ناشایست نسبت به من انجام دهند، تا این که او وفات کرد».
۱. عَنِ الصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ (علیهم السلام) أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ کَانَ ذَاتَ یَوْمٍ جَالِساً فِی الرَّحْبَهِ وَالنَّاسُ حَوْلَهُ مُجْتَمِعُونَ فَقَامَ إِلَیْهِ رَجُلٌ فَقَالَ: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْتَ بِالْمَکَانِ الَّذِی أَنْزَلَکَ اللَّهُ بِهِ وَأَبُوکَ مُعَذَّبٌ فِی النَّارِ؟ فَقَالَ لَهُ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ: مَهْ فَضَّ اللَّهُ فَاکَ وَالَّذِی بَعَثَ مُحَمَّداً بِالْحَقِّ نَبِیّاً لَوْ شَفَعَ أَبِی فِی کُلِّ مُذْنِبٍ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ لَشَفَّعَهُ اللَّهُ فِیهِمْ أَبِی مُعَذَّبٌ فِی النَّارِ وَابْنُهُ قَسِیمُ الْجَنَّهِ وَالنَّارِ وَالَّذِی بَعَثَ مُحَمَّداً بِالْحَقِّ نَبِیّاً إِنَّ نُورَ أَبِی یَوْمَ الْقِیَامَهِ لَیُطْفِئُ أَنْوَارَ الْخَلَائِقِ کُلِّهِمْ إِلَّا خَمْسَهَ أَنْوَارٍ نُورَ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه وآله) وَنُورِی وَنُورَ الْحَسَنِ وَنُورَ الْحُسَیْنِ وَنُورَ تِسْعَهٍ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ فَإِنَّ نُورَهُ مِنْ نُورِنَا خَلَقَهُ اللَّهُ تَعَالَى قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَ آدَمَ (علیه السلام) بِأَلْفَیْ عَام‏.
از حضرت صادق از پدران گرامش علیهم السّلام نقل است که أمیر المؤمنین علیه السّلام روزى در فضاى مسجد نشسته بود و مردم گرد او جمع بودند که مردى برخاسته و گفت:
اى أمیر المؤمنین چطور می ‏شود که شما در مکانى هستى که خداوند شما را در آن مکان فرو آورده، در حالى که پدر تو به آتش در عذاب است؟
حضرت علیه السّلام فرمود: خدا زبانت را ببرد! قسم به خدایى که محمّد را به پیامبرى مبعوث فرمود، اگر پدرم تمام گناهکاران زمین را شفاعت کند خداوند آن را می ‏پذیرد، مگر می ‏شود که پدرم به آتش در عذاب باشد و فرزند او قسیم بهشت و جهنّم باشد؟! قسم به آنکه محمّد را به پیامبرى مبعوث فرمود بى‏شکّ نور پدرم در روز قیامت همه انوار خلایق؛ جز پنج نور: نور محمّد و نور من و نور حسن و نور حسین و نور نه فرزند از اولاد حسین را خاموش و بى‏اثر می ‏سازد؛ زیرا نور او از نور ما است، خداوند آن را دو هزار سال پیش از خلق آدم آفریده است.[۱۷۳]
۳ – ابوطالب هرگز بت نپرستید:
۲. عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَهَ قَالَ سَمِعْتُ عَلِیّاً (علیه السلام) یَقُول‏: وَاللَّهِ مَا عَبَدَ أَبِی وَلَا جَدِّی عَبْدُ الْمُطَّلِبِ وَلَا هَاشِمٌ وَلَا عَبْدُ مَنَافٍ صَنَماً قَطُّ قِیلَ وَمَا کَانُوا یَعْبُدُونَ قَالَ کَانُوا یُصَلُّونَ إِلَى الْبَیْتِ عَلَى دِینِ إِبْرَاهِیمَ مُتَمَسِّکِینَ بِهِ.
اصبغ بن نباته می ‏گوید: از على علیه السّلام شنیدم که فرمود: به خدا سوگند! نه پدرم و نه جدّم عبد المطلب و نه هاشم و نه عبد مناف هیچ بتى را نپرستیدند.
پرسیدند: پس چه می ‏پرستیدند؟
فرمود: به سوى کعبه نماز می ‏گزاردند و بر دین ابراهیم بودند و به آن چنگ زده بودند.[۱۷۴]
۳ ـ کتب أبان بن محمود الى علی بن موسى الرضا (ع): جعلت فداک انی قد شککت فی اسلام ابی طالب. فکتب الیه: «وَ مَنْ یُشاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدى‏ وَ یَتَّبِعْ غَیْرَ سَبیلِ الْمُؤْمِنینَ نُوَلِّهِ ما تَوَلَّى وَ نُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَ ساءَتْ مَصیراً» [۱۷۵]
ابان بن محمود در نامه اى به على بن موسى الرضا نوشت: فداى شما گردم من در اسلام ابوطالب شک کردم. پس حضرت در جواب او نوشت: ( کسى که بعد از آشکار شدن حق، با پیامبر مخالفت کند، و از راهى جز راه مؤمنان پیروى نماید، ما او را به همان راه که می ‏رود می ‏بریم و به دوزخ داخل می ‏کنیم و جایگاه بدى دارد ).
وبعدها «إنّک إن لم تقرّ بایمان أبی طالب کان مصیرک الى النار». [۱۷۶]
و بعد از آن نوشت اگر تو به ایمان ابوطالب اعتراف نداشته باشى عاقبت تو جهنم خواهد بود.
سبط بن جوزى در تذکره الخواص شعر زیبائى از امیر مؤمنان علیه السلام را در باره پدر گرامیش حضرت ابوطالب علیه السلام نقل می ‌کند که امام على علیه السلام در این شعر تصریح می ‌کند که جایگاه آن حضرت بهشت خواهد بود.
أَبَا طَالِبٍ عِصْمَهَ الْمُسْتَجِیرِ وَ غَیْثَ الْمُحُولِ وَ نُورَ الظُّلَمِ‏
لَقَدْ هَدَّ فَقْدُکَ أَهْلَ الْحِفَاظِ فَصَلَّى عَلَیْکَ وَلِیُّ النِّعَمِ‏
وَ لَقَّاکَ رَبُّکَ رِضْوَانَه فَقَدْ کُنْتَ لِلطُّهْرِ مِنْ خَیْرِ عَم‏
ابوطالب، اى پناه پناهندگان و اى باران خشکسالى‌ها و اى نور تاریکى‌ها، فقدان تو اهل دین را به لرزه درآورد و صاحب نعمت ها ]خداوند [ بر تو درود فرستاد. خداوند بهشت خویش را بر تو ارزانى دهد که براى پیامبر بهترین عمو و یاور بودى.[۱۷۷]
على (علیه السلام) سوگند یاد می کند که ابوطالب ، عبدالمطلب ، هاشم وعبدمناف هرگز بتى را نپرستیدند بلکه به سوى کعبه و به آیین ابراهیم (علیه السلام نماز می گزاردند[۱۷۸]. و او را کسى می داند که اگر تمام گناهکاران روى زمین را شفاعت کند خداوند می پذیرد.[۱۷۹]. امام سجّاد (علیه السلام) در پاسخ کسى که از ایمان ابوطالب سؤال می کرد فرمود: چقدر جاى تعجب است خداوند رسولش را نهى کرده که زن مسلمانى در نکاح کافرى باشد ، فاطمه بنت اسد از زنانى است که در اسلام بر دیگران سبقت گرفته است در حالى که تا آخر عمر ابوطالب ، همسر او بود[۱۸۰]. امام باقر (علیه السلام) ایمان ابوطالب را از ایمان بسیارى از مردم برتر می داند و نقل می کند که على (علیه السلام) دستور می داد به نیابت وى حجّ به جا آورند[۱۸۱]. امام کاظم (علیه السلام ابوطالب را از اوصیاء انبیاء پیشین می داند که به نبوت پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله وسلم شهادت داد و در روز وفات وصایا را به او تحویل داد [۱۸۲]
خوب است ایمان و اخلاص ابوطالب(ع) را از نزدیکان وى و نیز از دانشمندان بی‏غرض بپرسیم؛ زیرا آنان هرگز دروغ نمی‏گویند.
۱ـ وقتى علی(ع) خبر مرگ ابوطالب(ع) را به پیامبر(ص) داد، وى سخت گریست و به علی(ع) دستور داد، تا غسل و کفن و دفن او را بر عهده گیرد و از خداوند متعال براى او طلب مغفرت نمود.[۱۸۳]
می‏دانیم که ترحّم تنها بر مسلمان صحیح است. لذا پیامبر(ص) به «سفانه» دختر حاتم طائى فرمود: «اگر پدر تو مسلمان بود برایش طلب مغفرت می‏کردیم.»[۱۸۴]
۲ـ امام باقر(ع) می‏فرماید: «ایمان ابوطالب، بر ایمان بسیارى از مردم ترجیح دارد و امیر مؤمنان دستور می‏داد تا از طرف وى حجّ به جا آورند.»[۱۸۵]
۳ـ امام صادق(ع) فرمود: «حضرت ابوطالب(ع) به سان اصحاب کهف است؛ در دل ایمان داشتند، و تظاهر به شرک می‏نمودند، از این جهت دو بار مأجور خواهند بود.»[۱۸۶]
۴ـ ابن ابى الحدید معتزلى می‏گوید: «با سندهاى فراوان؛ برخى از عباس بن عبدالمطلب و بعضى دیگر از ابوبکر بن ابى قحافه، روایت شده که ابوطالب از دنیا نرفت تا این که: لا اله الاّ الله، محمّد رسول الله» گفت.[۱۸۷]
۵ـ هنگامی که ابوطالب رحلت نمود پیامبر(ص) در تشییع جنازه او شرکت نمود، با آن که اهل سنت تشییع جنازه مشرک را جایز نمی‏دانند.[۱۸۸]
اگر کسى اشکال کند که چرا پیامبر(ص) بر او نماز میت به جاى نیاورد، این، دلیل بر عدم ایمان اوست،[۱۸۹] در جواب گوییم: در آن زمان نماز جنازه واجب نشده بود، از همین رو پیامبر(ص) بر خدیجه نیز بعد از وفاتش، نماز جنازه نخواند، با آن که قطعاً از زنان مسلمان صدر اسلام است.
۶ـ امام علی(ع) در رثاء او اشعارى را این‏گونه سرود:

منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است