متن کامل – 
تحلیلی پیرامون ایمان ابوطالب از نگاه فریقین- قسمت ۱۴

متن کامل – تحلیلی پیرامون ایمان ابوطالب از نگاه فریقین- قسمت ۱۴

بردن برادر زاده به همراه خود به شام
کاروان قریش عازم شام بود، و قرار بود ابوطالب نیز با آن کاروان براى امر بازرگانى به شام برود، تصمیم گرفته بود برادرزاده را در مکه نزد اقوام خود بگذارد، به هنگام حرکت کاروان اشگ در دیدگان برادرزاده حلقه زد و عواطف سرشار عمو را طوفانى ساخت، از این جهت ابوطالب ناچار شد که «محمد» را نیز همراه خود به شام ببرد، و رنج سفر با کودک دوازده ساله را، تحمل کند در این مسافرت ابوطالب از نزدیک احترام بى‏سابقه «راهب فصرى» را از برادر زاده خود مشاهد کرد، راهب شام با کمال صراحت گفت او همان پیامبرى است که حضرت مسیج و پیش از او موسى بن عمران از طلوع او خبر داده است اگر یهودیان او را شناسائى کنند به قتل می ‏رسانند.[۱۴۱]
یک چنین گفتارى از یک راهب بیگانه درباره «محمد» مایه ایمان هر انسانى بى غرض می ‏گردد تا چه رسد به ابوطالب که نسبت به برادرزاده خود سراسر عشق و اخلاص بود.
مورد اعتماد عبدالمطلب بود
از همه این مسائل صرف نظر کنیم تاریخ نگاران اتفاق نظر دارند که «عبدالمطلب» ابوطالب را کفیل پیامبر قرار داده بود آیا صحیح است که شخصیتى مانند عبدالمطلب که سرشار از توحید و اخلاص بود برادرزاده خود را که می ‏دانست پیامبر آخرلزمان است به یک فرد مشرک و بت‏پرست بسپارد، و مردى را که سرانجام بتها را خواهد شکست در اختیار فردى بگذارد که در برابر بتها سجده و کرنش می ‏نماید، عقل و خرد می ‏گوید اگر خط مشترکى معنوى میان او و فرزندش ابوطالب وجود نداشت هرگز عزیز قریش را به چنین انسانى نمی ‏سپرد.
ابوطالب در اشعار خود به چنین وصیت اشاره کرده و می ‏گوید:
راعیت فیه قرابه موصوله‏ و حفظت فیه وصیه الاجداد[۱۴۲]
«درباره محمد پیوند خویشاوندى و سفارش نیاکان را رعایت کردم یعنى اگر درباره او جانبازى و فداکارى می ‏کنم به خاطر سفارشى که از نیاکان درباره حفظ «محمد» به ما رسیده است».
این حوادث چهارگانه که همگى پیش از بعثت رخ داده به اضافه دیگر حوادثى که در این مقطع تحقق پذیرفته ما را به ایمان و اخلاص و یکتاپرستى ابوطالب رهبرى می ‏کند و شک و شبهه را از دلها می ‏زداید اکنون وقت آن رسیده که به دلائل ایمان او به نبوت پیامبر گرامی پس از بعثت اشاره کنیم این دلائل به اندازه‏اى فراوان است که نقل یک دهم آنها براى ما در این صفحات امکان‏پذیر نیست .
۱۸ – ایمان ابوطالب پس از بعثت‏
هر چند پیرامون ایمان او به برادرزاده خود کتابهاى فراوانى نوشته شده و حقیقت به نحو روشن، بازگو شده است ولى مشکل اذعان به ایمان او دو چیز است که یکى علاج‏پذیر و دیگرى علاج‏پذیر نیست .
علت شک در ایمان براى ساده لوحان این است که چرا او مانند ابوذر و ابن مسعود در مسجد الحرام تظاهر به ایمان ننموده و فقط، سعى خود را مبذول می ‏داشت که برادرزاده را از گزند دشمن حفظ کند.
در حالى که نکته تردید و یا انکار غیر این گروه این است که او پدر على امیر مؤمنان است اگر ثابت شود که پدر او یک فرد مؤمن بوده در این صورت گذشته بر اینکه فضیلتى براى او ثابت می ‏شود، سبب می ‏گردد که دیگر خلفا از این فضیلت بى‏بهره شوند.
اگر جهت نخست از طریق دلائل تاریخى قابل رفع است، ولى جهت دوّم با بحث علمی برطرف نمی ‏گردد، از این لحاظ ما در این جا دلائل ایمان او به نبوت برادرزاده‏اش را می ‏نگاریم تا گروه نخست پس از دقت، شک را از دلها، بزدایند همچنانکه از خداوند «مقلب القلوب» خواستاریم، با ولایت تکوینى در دلهاى گروه دوم تصرف کند و آنها را براى درک حقیقت آماده سازد و به آنان گوش شنوا و چشم بینا عنایت فرماید.
۱۹ – پشتیبانی از پیامبر
حضرت ابوطالب رسول خدا را از سن هشت سالگى به خانه خویش منتقل ساخت، و تا سن پنجاه سالگى رسول خدا(ص)، لحظه‏اى از یارى و حمایت او دست برنداشت و او را بر خود و فرزندانش مقدم می ‏داشت!! و خطرهاى احتمالى را که متوجه رسول خدا می ‏گردید، خود و فرزندانش با جان و دل می ‏خریدند، و آن چنان فداکارى و ایثار می ‏نمودند که ملائکه و جبرئیل بر آنها مباهات می ‏کردند!! در تاریخ آمده است که کفار قریش بارها به حضرت ابوطالب مراجعه نموده و از او خواستند که جلوى تبلیغات پیامبر اسلام(ص) را که به نظر آنان اهانت به آیین و مقدّسات بت پرستى بود، بگیرد.
پس از چندین بار تذکر، سرانجام با اخطار و هشدار شدیدتر پیش آمدند؛ به گونه‏اى که جان رسول خدا(ص) و حضرت ابوطالب مورد تهدید جدى قرار می ‏گرفت؛ در چنین موقعیتى ابوطالب با تمام قوا از رسول خدا حمایت می ‏کرد و می ‏گفت: «اذهب یا بن اخى؛ فقل ما احببت فوالله لا اُ سلمک لشى‏ء ابدا؛[۱۴۳] تو نگران نباش و به دنبال مأموریت الهى‏ات انجام وظیفه کن؛ به خدا سوگند! به هر قیمتى (و لو جان من در خطر باشد) دست از حمایت تو برنمی ‏دارم!!» ابن ابى الحدید می ‏نویسد: «ابوطالب، کسى است که پیامبر خدا را در دوران کودکى‏اش کفالت نمود و در بزرگى‏اش او را مورد حمایت قرار داد، و از شرارت کفار قریش جلوگیرى کرد؛ وى در این راه انواع سختى‏ها و گرفتاریها را تحمّل نمود، و بلاها را با جان و دل خرید، و در یارى و نصرت پیامبر و تبلیغ آیینش با تمام وجود قیام کرد! آن چنان ایثار نمود که «جبرئیل» در هنگام وفات او بر پیامبر نازل شد و خطاب کرد: دیگر از مکّه خارج شو؛ زیرا، یاور و کمک تو از دنیا رفته است!!»[۱۴۴] شایان توجه است که محدثین و مورخین «شیعه و سنى» فداکاریهاى این رادمرد اسلام را ثبت کرده‏اند، و احادیث و روایاتى را در این‏باره نقل نموده‏اند، از آن جمله آورده‏اند که : قریش از ابوطالب می ‏ترسیدند و احترامش را نگه می ‏داشتند؛ تا او زنده بود، خطر جدى رسول خدا را تهدید نمی ‏کرد؛ اما پس از وفات او جسارت و خلافکارى‏ها به حدى رسید که، خاک بر سر مبارک رسول خدا(ص) می ‏ریختند!! و شکمبه‏هاى حیوان را بر سر و شانه‏اش می ‏ریختند! و در حال نماز و عبادت، به اذیت و آزار او و یارانش می ‏پرداختند؛ تا جایى که رسول خدا فرمود: «ما نالت قریش منى شیئا اکرهه حتى مات ابوطالب؛ کفار قریش نتوانستند با وجود عمویم «ابوطالب» کارهاى ناشایست نسبت به من انجام دهند، تا این که او وفات کرد».
طبری هم به سند خود روایت کرده که وقتی رؤسای قریش حمایت ابو طالب را ازرسول الله(ص)دیدند نزد وی اجتماع کرده گفتند: ما عماره بن ولید را که زیباترین و سخی ترین و شجاع ترین جوانان قریش است آورده ایم که به تو واگذارش کنیم و تودر عوض برادرزاده ات را که باعث تفرقه جماعت ما شده و عقاید ما را خرافات و سفاهت دانسته به ما واگذار کنی تا او را بکشیم.ابو طالب فرمود: شما با من انصاف نکردید، فرزندتان را به من می دهید تا آب و نانش دهم و من فرزند خود را به شما واگذار کنم تا او را بکشید؟
انصاف اینست که شما قریش هم از هر خانواده یک فرزند از فرزندان خود را به من واگذار کنیدتا بکشم، آنگاه گفت:
منعنا الرسول رسول الملیک ببیض تلالا کلمع البروق اذ ودوا حمی رسول الملیک حمایه حام علیه شفیق [۱۴۵]
۲۰ – شعب ابیطالب
پس از وفات ابوطالب آن چنان صحنه را بر پیامبر(ص) تنگ کردند که، رسول خدا سال وفات «ابوطالب» و حضرت خدیجه(س) را که مدتى بعد از رهایى از شعب ابى طالب رخ داد، «عام الحزن»، سال غمها و اندوه‏ها نامید[۱۴۶] .
۲۱ – وفات ابوطالب
در رابطه با وفات أبو طالب (علیه السلام)، میان بزرگان اختلاف است. أهل سنت نظری دارند که بعضی‌ها معتقدند که ایشان در نیمه شوال از دنیا رفته است[۱۴۷]
إبن اثیر هم می‌گوید ایشان در اول ذی القعده از دنیا رفته و بعضی می‌گویند در نیمه شوال از دنیا رفته است.
در میان علماء شیعه هم مثل مرحوم شیخ طوسی (ره) و دیگران اتفاق نظر دارند که ۲۶ رجب وفات آقا أبو طالب (علیه السلام) صورت گرفته است[۱۴۸].
در هنگام مرگ به فرزندان خود گفت: من محمد را به شما توصیه می ‏کنم؛ زیرا او امین قریش و راستگوى عرب، و حائز تمام کمالات است؛ آئینى آورد که دل‏ها بدان ایمان آورد.
ابن ابى‏الحدید معتزلى می ‏گوید:
با اسناد بسیارى، برخى از عباس بن عبدالمطلب و بعضى از ابوبکر بن ابى قحافه، نقل کرده‏اند که: ابوطالب رحلت نکرد، مگر این که گفت: «لا اله الا الله، محمد (ص) رسول الله» [۱۴۹] ابوبکر در سال هشتم هجرت در حالى که دست پدرش را که نابینا بود،وی هنگام مرگ به فرزندان خود چنین گفت: من «محمد» را به شما توصیه می کنم. زیرا او امین قریش و راستگوی عرب، و حائز تمام کمالات است. آئینی آورده که دلها بدان ایمان آورده، اما زبانها از ترس شماتت به انکار آن برخاسته است. من اکنون می بینم که افتادگان و ضعیفان عرب، به حمایت از او برخاسته، و به او ایمان آورده اند; و محمد به کمک آنها بر شکستن صفوف قریش قیام نموده است. سران قریش را خوار، خانه های آنان را ویران، و بی پناهان آنها را قوی و نیرومند و مصدر کار نموده است. سپس گفتار خود را با جمله های زیر پایان داد: ای خویشاوندان من، از دوستان و حامیان حزب او (اسلام) گردید. هر کسی پیروی او را نماید; سعادتمند می گردد هرگاه اجل مرا مهلت می داد، من از او حوادث و مکاره روزگار را دفع می نمودم [۱۵۰]
ما شک نداریم که وی در این آروز راستگو بوده; زیرا خدمات و جانفشانیهای ده ساله او گواه صدق گفتار او است. چنانکه گواه صدق، وعده ایست که وی در آغاز بعثت به محمد«ص » داد; زیرا روزی که پیامبر«ص »، تمام اعمام و خویشاوندان خود را دور خود جمع کرد و آیین اسلام را به آنها معروض داشت، ابوطالب به او گفت: برادرزاده ام قیام کن، تو والا مقامی، حزب تو از گرامیترین حزبهاست، تو فرزند مرد بزرگی هستی، هرگاه زبانی تو را آزار دهد، زبانهای تیزی به دفاع تو برخیزد و شمشیرهای برنده ای آنها را می رباید. به خدا سوگند، اعراب، مانند خضوع کودک نسبت به مادرش، در پیشگاه تو خاضع خواهند شد [۱۵۱]
گرفت و به حضور رسول خدا(ص) آورده، و پس از گذشتن بیست و یک سال از رسالت آن حضرت ایمان آورد؛[۱۵۲] ابوبکر از ایمان وى خوشحال شد و گفت: اى پیامبر خدا! سوگند به خدایى که تو را به حق مبعوث کرد، من به اسلام و ایمان عمویت «ابوطالب» بیش از اسلام پدرم خشنود گردیدم.
ناگفته نماند که این فراز از سخنان خلیفه اول، در کنار دهها حدیث دیگر که مبنى بر ایمان ابوطالب است، در منابع اهل‏سنت آمده است.
مورخان نوشته اند: «ابوطالب سه سال قبل از هجرت، بعد از آن که پیامبر(ص) و یارانش از «شعب » خارج شدند، در ماه شوال یا ذی القعده در سن ۸۴ سالگی از دنیا رفت.» [۱۵۳] و در حالی دنیا را وداع گفت که قلبش لبریز از ایمان به خدا و عشق به محمد(ص) بود. بدنش را در مکه معظمه در مقبره حجون معروف به «قبرستان ابوطالب » دفن کردند. با مرگ او خیمه ای از حزن و اندوه بر پیامبر اسلام و مسلمانان آن روز که کمتر از پنجاه نفر بودند، سایه افکند زیرا آنان بهترین حامی، مدافع و فداکار در راه اسلام را از دست دادند. ابن کثیر و ابن اثیر نقل می کنند: «کفار قریش پس از وفات ابوطالب بر سر مبارک پیامبر(ص) خاک – و گاهی روده گوسفند – می ریختند. [۱۵۴] اندوه مسلمانان چند روز بعد با درگذشت حضرت خدیجه، رکن دیگر اسلام و حامی پیامبر خدا، دو چندان شد.[۱۵۵]
درگذشت ابوطالب و خدیجه کبری مصیبت بزرگی برای رسولخدا بود. پیامبر(ص) می فرماید:
«ما نالت قریش منی شیئا اکرهه حتی مات ابوطالب »
تا زمانی که ابوطالب زنده بود، قریش نمی توانست هیچ گونه ناخوشایندی برای من ایجاد کند.»[۱۵۶]
 
فصل چهارم : ایمان ابوطالب
۱ – ایمان ابوطالب از نظر پیامبر
در مجمع البیان می گوید: اجماع اهل بیت(ع)بر ایمان ابو طالب به ثبوت رسیده، و اجماع آنان حجت است، برای اینکه آنان یکی از دو ثقلی هستند که رسول الله امت راامر به تمسک به آن دو کرده و فرموده است: “ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا – مادامی که تمسک کنید به آن دو، هرگز گمراه نمی شوید”. [۱۵۷]
روایت عبد الله عمر هم دلالت بر این معنا دارد، که ابو بکر در روز فتح مکه پدرش راکه در آن ایام مرد نابینائی بود نزد رسول الله آورد.حضرت فرمود: چرا این پیر مرد را زحمت دادی؟به من می گفتی من خود نزد او می رفتم؟ابو بکر عرض کرد: خواستم تا خداوند اجر وثواب به او مرحمت کند، به خدائی که تو را به حق مبعوث کرد من آن روزی که ابو طالب اسلام آورد بیشتر خوشحال بودم تا امروز که پدرم اسلام می آورد، منظورم خوشحالی و خشنودی وروشنی چشم شما است، حضرت فرمود: راست می گوئی. [۱۵۸]

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است