سامانه پژوهشی –
تحلیلی پیرامون ایمان ابوطالب از نگاه فریقین- قسمت ۱۲

سامانه پژوهشی – تحلیلی پیرامون ایمان ابوطالب از نگاه فریقین- قسمت ۱۲

دو جوان دیگر، که یادگار مسلم بن عقیل اند، در کربلا جان خود را فداى حق می کنند: عبداللّه و محمّد در چندین حمله پیاپى، نفرات زیادى را از دشمن به خاک می افکنند. رشادت پدر را دارند و فداکارى و ایثار «مسلم» را تداوم می بخشند.
عبدالله، پس از نبردى دلاورانه، با تیرهایى که بر پیشانى و قلبش می نشیند، بر زمین می افتد.
پس از شهادت عبداللّه، فرزندان ابوطالب، یکپارچه دست به قبضه شمشیرها می برند و حمله اى هماهنگ و متّحد را شروع می کنند.
حسین (علیه السّلام) در این لحظه، رو به آنان، فریاد می کشد:
اى عموزادگان!
بر مرگ، شکیبا باشید…
و… در این حمله دسته جمعى است که «محمد» بر خاک می افتد و با خونش پیمان حمایت از امام و دفاع از حق را امضا می کند.
حماسه هاى آل ابوطالب تمام ناشدنى است.
«عون» و «محمد» دو چهره درخشان دیگر از این دودمان شرف و کرامت و عزّت اند که در کربلا فداکارى می کنند.
هر دو جوان، پسران «عبداللّه بن جعفر بن ابى طالب»اند.
مادر «عون»، حضرت زینب کبرى است.
این دو جوان هاشمی مانند دیگر حماسه آفرینان دلیر، در وفا به پیمان و عمل به تکلیف خویش، قدم به میدان می گذارند و مبارز می طلبند و رجز می خوانند، خود را معرفى می کنند و در جهادى چشمگیر، پس از کشتن جمعى از نیروهاى دشمن، در اثر شدّت جراحات و ضربتهاى شمشیر دشمن، به شهادت می رسند و حماسه اى براى دین و افتخارى براى دودمان خویش می آفرینند.
ابن شهر آشوب در مناقب روایت کرده براى ابوطالب پنج فرزند بوجود آمد اول طالب از او فرزند متولد نشد دوم عقیل سوم جعفر چهارم امیرالمؤمنین (ع) از آنها کوچکتر بود و یکدختر بنام فاخته که ام‏هانى نیز باو می گفتند مادر تمام ایشان فاطمه دختر اسد بن هاشم بن عبد مناف بن قصى بود و حضرتش متولد شده از هاشمیین است مادران بزرگوار باز دهمین شخص است که به پیغمبر ایمان آورد آنحضرت باو مادر خطاب مینمود و بسیار گرامی و احترامش مینمود[۱۲۴]
۱۲ – سرپرستی ابوطالب از پیامبر
وقتى که عبدالمطلب درگذشت، ابوطالب پیامبر(ص) را پیش خود برد، و با این که ثروتى نداشت و نادار بود، امّا بهترین سرپرست براى آن حضرت بود؛ على(ع) می ‏فرماید: «پدرم در عین نادارى، سرورى کرد و پیش از او هیچ فقیرى سرورى نیافت[۱۲۵] ».
ابوطالب نسبت به پیامبر(ص) چنان دوستى و محبت شدیدى ابراز می ‏داشت که هیچ یک از فرزندان خود را تا آن اندازه دوست نمی ‏داشت، در کنار پیامبر(ص) می ‏خوابید و هرگاه بیرون می ‏رفت، او را نیز همراه خود می ‏برد و چنان دلبستگى شدیدى به پیامبر(ص) داشت که، نسبت به هیچ‏کس چنان نبود و خوراک خوب را مخصوص آن حضرت قرار می ‏داد[۱۲۶].
«ابن عباس» و سایر صحابه می ‏گویند: «حضرت ابوطالب رسول خدا را بسیار دوست می ‏داشت؛ به طورى که او را از فرزندانش بیشتر دوست داشته، و بر آنان مقدم می ‏نمود! بنابر این هرگز از وى دورتر نمی ‏خوابید و خود هر جا می ‏رفت او را نیز با خود می ‏برد»[۱۲۷].
علامه مجلسى(ره) نقل می ‏کند: «هرگاه رسول خدا در رختخوابش می ‏خوابید، حضرت ابوطالب پس از آن که همه می ‏خوابیدند، به آرامی او را بیدار می ‏کرد، و رختخواب على را با وى جابجا می ‏نمود، و فرزند خود و برادرانش را جهت حفاظت وى مأمور می ‏ساخت[۱۲۸].
طبری هم به سند خود روایت کرده که وقتی رؤسای قریش حمایت ابو طالب را ازرسول الله(ص)دیدند نزد وی اجتماع کرده گفتند: ما عماره بن ولید را که زیباترین و سخی ترین و شجاع ترین جوانان قریش است آورده ایم که به تو واگذارش کنیم و تودر عوض برادرزاده ات را که باعث تفرقه جماعت ما شده و عقاید ما را خرافات و سفاهت دانسته به ما واگذار کنی تا او را بکشیم.ابو طالب فرمود: شما با من انصاف نکردید، فرزندتان را به من می دهید تا آب و نانش دهم و من فرزند خود را به شما واگذار کنم تا او را بکشید؟
انصاف اینست که شما قریش هم از هر خانواده یک فرزند از فرزندان خود را به من واگذار کنید تا بکشم، آنگاه گفت:
منعنا الرسول رسول الملیک ببیض تلالا کلمع البروق اذ ودوا حمی رسول الملیک حمایه حام علیه شفیق .[۱۲۹]
حمایت «مکتبى» نه « عاطفى»
بعضى تصور کرده‏اند که این همه حمایت ابوطالب علیه السلام از رسول خدا صلى الله علیه و آله به خاطر آن بود که حضرت فرزند برادرش بود و حمایت جنبه‏ى عاطفى داشته، غافل از اینکه:
۱ – عاطفه‏ى انسان نسبت به فرزند خود بیش از فرزند برادر است و ما می ‏بینیم که ابوطالب فرزند
خود را فداى رسول خدا می ‏کرد. در شبهاى خطرناک خوابگاه حضرت را با خوابگاه فرزند خود
عوض می ‏نمود. «۴»
۲ – اگر عاطفه‏ى عمو بودن سبب این همه محبت است، چرا ابولهب عموى دیگر رسول خدا صلى الله علیه و آله این همه کار شکنى می ‏کرد؟
۳ – سایر بنى هاشم که از قبیله پیامبر صلى الله علیه و آله بودند و حتى به حضرت ایمان هم آوردند و در مشکلات نیز سهیم بودند هیچ یک به اندازه ابوطالب علیه السلام ایثار و فداکارى از خود نشان نمی ‏داند.
بنابراین هیچ تحلیل و تفسیرى براى آن همه ایثار در مورد پیامبر جز ایمان قلبى وى در کار نیست.
پیروان پیامبر صلى الله علیه و آله چنان شیفته مکتب می ‏شدند که براى مسایل عاطفى جز در مواردى که خود اسلام مانع می ‏شد حسابى باز نمی ‏کردند.
حتى در تاریخ می ‏خوانیم که یکى از یاران رسول خدا صلى الله علیه و آله خدمت حضرت رسید و اجازه خواست پدر کافر خود را بکشد!!
اگر درباره ی ابوطالب، خود را از هوس ها و مشتهیات نفسانی پاک کنیم، و در او مانند یک طالب حق و حقیقت بنگریم، نتیجه می گیریم که او به خدا و رسولش ایمان داشته است. هنگامی که پدر پیامبر (عبدالله) قبل از دیدن فرزند بزرگوارش از دنیا رفت، جدش عبدالمطلب سرپرستی حضرت را به عهده گرفت، و در حالی که هشت سال از عمر شریفش سپری شده بود جدش نیز وفات کرد، اما قبل از وفاتش پیامبر صلی الله علیه و اله را به ابوطالب سپرده و خطاب به او گفت: «به او بپیوند، و با زبان و دست و مالت او را کمک و یاری کن که او دارای مقام بلندی است، گویا می بینم که این کودک به چنان عز و شرفی می رسد که هیچ عربی قبل از او و بعد از او بدان مقام نرسیده و نخواهد رسید».
ابوطالب بعد از قبول کردن سرپرستی حضرت، درباره ی وی و خصوصیاتش چنین گفته است:
«در بسیاری از شبها کلماتی از او می شنیدم که مرا به تعجب وا می داشت، هر وقت او را برای صرف غذا صدا می زدم، به خوردن و آشامیدن آغاز نمی کرد مگر این که می شنیدم می گفت: «بسم الله الاحد» و چون دست از خوردن می کشید می گفت: «الحمد لله کثیرا». روزی ناگهانی به منزل آمدم و با تعجب دیدم که از پیشانی اش نور بسیاری به طرف آسمان ساطع می شود. هیچ گاه از زبان وی دروغی نشنیدم، وهیچ گونه جهل و نادانی از او مشاهده نکردم، بی جهت نمی خندید، با کودکان به بازی نمی پرداخت، توجه ای به آنها نداشته و خلوت و تنهایی را بیشتر دوست می داشت».
ابن عساکر نقل می کند: زمانی بر قریش قحطی و خشکسالی آمد، (قریشیان گفتند:ای ابوطالب، دره خشکیده واهل شهر دچار قحطی شده اند، برخیز و طلب باران کن. ابوطالب بیرون آمد در حالی که پسری (حضرت محمد صلی الله علیه و اله) چون خورشید که از پشت ابرهای سیاه نورافشانی می کند با او بود و در اطراف آن حضرت، کودکانی بودند، ابوطالب او را برگرفت و پشتش را به کعبه چسبانید) و در حالی که او را بر سر انگشتانش بلند کرده بود، باران طلبید، بلافاصله از این سو و آن سو ابرها گرد آمدند و باریدند، به طوری که وادی از آب باران سیراب شد، اهل بادیه و ده نشینان از نظر آب به وسعت و فراخی رسیدند و دره شکفته شد. در این خصوص ابوطالب سروده است:
و ابیض یستسقی الغمام بوجهه ثمال الیتامی عصمه للأرامل
یعنی: رو سپیدی که ابر از روی او سیراب می گردد، پناهگاه یتیمان و نگاهبان بیوه زنان است.
فاطمه ی بنت اسد، همسر ابوطالب درباره ی حضرت محمد صلی الله علیه و اله چنین
می گوید:
«در حیات خانه ی ما درختی بود که مدت ها خشکیده بود، روزی محمد صلی الله علیه و آله پیش پای این درخت رفت و دست خود را به تنه ی آن درخت کشید، ناگهان دیدم در همان لحظه درخت سرسبز شد و خرما داد».
و در طبقات ابن سعد آمده است: فرزندان ابوطالب هر وقت که با هم یا به تنهایی غذا می خوردند سیر نمی شدند، اما چون پیامبر صلی الله علیه و اله با ایشان غذا می خورد، (از برکت آن حضرت) همگی سیر می شدند.[۱۳۰] .

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.