مقاله دانشگاهی – 
تحلیلی پیرامون ایمان ابوطالب از نگاه فریقین- قسمت ۸

مقاله دانشگاهی – تحلیلی پیرامون ایمان ابوطالب از نگاه فریقین- قسمت ۸

در برخی از منابع روایی اهل سنت آمده که شخصی از پیامبر اسلام(ص) سؤال کرد : یا رسول الله! جایگاه پدرم (که از دنیا رفت ) کجاست؟ حضرت فرمود: در آتش، بعد او را که در حال رفتن بود صدا زد و فرمود « إن أبی و أباک فی النار ؛ پدر من و تو هر دو در جهنم هستند ».[۵۶]
این حدیث از چند جهت قابل توجه و اعتنا است:
الف. اگر بپذیریم که این روایت درست باشد و والدین پیامبر در حال کفر از دنیا رفته باشند، باز ازمنابع اهل تسنن وارد شده است که پیامبر پدر و مادرش را زنده کرد و آن دو ایمان آوردند [۵۷]۰
ب. همان طور که گفته شد، در زبان عربی به عمو نیز گفته می شود« أب » ، بنابراین بر فرض صحت حدیث ، منظور از« أب »در این حدیث« ابولهب »است نه پدر حقیقی پیامبر.[۵۸]
ج. این حدیث با اعتقادات مسلمانان سازگار نیست ، بدون تردید مشرکین و بت پرستان ، دشمنان خداوند محسوب می شوند و بر هر مسلمانی واحب است که از دشمنان خدا برائت جوید نه این که نسبت به آنها ملاطفت و عطوفت به خرج دهد، هم چنان که ابراهیم(ع) بعد از آن که برایش روشن؛ شد که عمویش دشمن خد ا است، از او برائت جست « فَلَما تَبینَ لَهأَنَّهعدوللَّه تَبرَّأَ منْه ؛[۵۹] اما هنگامی که براى او روشن شد که وى دشمن خدا است، از او بیزارى جست»
۳ – گریه پیامبر(ص)هنگام زیارت قبر مادرش
طبق حدیثی که صاحب المنار آن را نقل می کند، پیامبر به زیارت قبر مادرش رفت و خود و اطرافیانش بر او گریستند. [۶۰]
با توجه به این حدیث چند سؤال مطرح می شود:

  1. آیا پیامبر برای مادرش گریه کرد؟
  2. آیا گریه بر کسی نشانۀ محبت و دوستی نسبت به او نیست؟
  3. آیا کسی می پذیرد که آخرین و برترین پیامبران حضرت محمد(ص) برای مادرش که دشمن خدا است گریه کند، اما ابراهیم(ع) به محض آگاهی از دشمنی عمویش با خدا از او تبریّ جوید؟از این رو نمی توان به حدیثی که می گوید پدر و مادر پیامبر در آتش اند اعتماد نمود ، پس روایات ذکر شده بدون هیچ معارضی بر یکتاپرستی و موحد بودن پدر و مادر پیامبر(ص)دلالت میکند.

۴ – ایمان اجداد ابوطالب از نظر اجماع ، عقل
اجماع
بر اساس آیات و روایات مستفیضه[۶۱]، شیعه امامیه بر این مسئله اتفاق و اجماع دارند که پدر و مادر و اجداد پیامبر(ص)تا ادم(ص) نه تنها موحد، بلکه از صدیقین، یا پیامبران مرسل، یا أوصیای معصوم بوده و هر کدام بهترین فرد زمان خود بوده اند گرچه بعضی از آنها به دلیل تقیه یا مصلحت دینی، اعتقادشان را اظهار نمی کردند.[۶۲]
عقل
تمام انبیا به ویژه وجود مقدس رسول اکرم(ص) از انسان های وارسته و نمونه ای بودند که برای هدایت و راهنمایی مردم برگزیده شدند و بقی ۀ مردم مأمور به اطاعت بی چون و چرا از آنها گردیدند .
آن چه مسلم است، این است که این وجودهای مقدس به هیچ وجه نباید به پلیدی ها و ناپاکی ها نزدیک شوند، تا مبادا مردم از آنها متأثر شوند . از این گذشته ، مشرکین هم پلید و نجس هستند و به طور مسلمّ همان طور که ژن اجداد و والدین در جسم انسان تأثیر می گذارد، در نفس و روح انسان نیز اثرگذار است ، از این رو هیچ عقل سلیمی نمی پذیرد که این وجودهای مقدس در اصلاب نجس و ارحام پلید قرار گر فته باشند. بنابراین عقل حکم می کند که پدر، مادر و اجداد پیامبر(ص)تا ادم (ص) همه موحد و خداپرست باشند.
۵ – مادر و پدر ابوطالب
ابوطالب در خانه عبدالمطلب (شیبه الحمد) به دنیا آمد؛ مادر او «فاطمه» دختر عمروبن عائذبن مخزوم بود.
نام ابوطالب، «عمران » است و بعضی او را «عبدمناف » نامیده اند. چون فرزند بزرگش «طالب » بود، او را ابوطالب خواندند. او با عبدالله پدر پیامبر(ص) برادر بود. پدرش «عبدالمطلب » جد پیامبر اسلام است که همه قبایل عرب وی را به عظمت و بزرگواری می شناختند و از او به عنوان مردی با کفایت و مبلغ آیین توحید ابراهیم یاد می کردند. عبدالمطلب، چنان مورد توجه دنیای آن روز بود که او را با لقب «سید البطحاء» آقای سرزمین مکه و حومه آن و «ساقی الحجیج » آب دهنده حاجیان خانه خدا و «ابوالساده » پدر بزرگواریها و «حافر الزمزم » ایجاد کننده چاه زمزم می خواندند. عبدالمطلب در حفظ و حراست وجود مبارک حضرت محمد(ص) بسیار کوشا بود. شیعه و اهل سنت بر این حقیقت معترف اند.
۶ – زندگی و خصوصیات حضرت عبدالمطلب جد پیامبر اکرم (ص)
حضرت عبد المطلب، فرزند هاشم بن عبد مناف بن قصی بن کلاب است. در تاریخ آمده است: هاشم موقع مسافرت به سوریه (جهت تجارت) در مدینه با سلمی، دخترعمرو بن زید خزرجی ازدواج می کند. عمرو و به نقلی خود سلمی، شرط می گذارندکه موقع وضع حمل او (سلمی) را به نزد خانواده اش در مدینه بیاورد.[۶۳] و چون موقع وضع حمل شد او را به مدینه آورداما در این سفر هاشم (در شهر غزه در اقصای شام) وفات می کند و سلمی درمدینه می ماند. عبد المطلب در مدینه بدنیا میآید و تا سن هفت سالگی، نزدمادر می ماند.
روزی مطلب بن مناف، پس از برادرش هاشم امر سقایت و وکلید داری خانه خدا را بدست گرفته بود و چون عبد المطلب بزرگ شد مطلب ازجای او خبر یافت و توصیف او را شنید.
مردی از تهامه از مدینه عبور میکرد و در آنجا پسرانی را دید که تیر اندازی می کنند و در میانشان پسری استکه هر گاه تیری بنشان می اندازد می گوید: منم پسر هاشم، منم پسر سید بطحا’.
مردتهامی از او پرسید: تو کیستی ؟ فرمود: منم شیبه ابن هاشم بن عبد مناف.(شیبه یعنی کسی که در سرش موی سفید است که در ایشان در هنگام ولادت بود وبه دلیل نیکی های در ظاهر و در اخلاق او را شیبه الحمد، گویند).
پس آن مرد وقتی که مطلب را درمکه دید، به او آنچه را که در مدینه (در مورد عبدالمطلب) دید به مطلب بن مناف گفت. پس از آن مطلب گفت: از او غفلت کرده ام، اکنون بخدا قسم ! به خانه ام بر نمی گردم تا او را بیاورم. و سپس به مدینه رفت، از مردم سراغ عبد المطلب را گرفت، و وقتی که او را دید خود را به او شناساند و با اصرار تمام او را به مکه برد.
و وقتی که مردم مکه حضرت را با مطلب دیدند او را عبد المطلب خواندند. مطلب در جوابشان گفت: وای بر شما ! این پسر برادرم هاشم است که از مدینه بدین شهر آورده ام. [۶۴]
و وقتی که مطلب در مکه نبود ایشان را جانشین خود می کرد.
و پس از مرگ مطلب، آقایی و سروری مکه را به عهده گرفت.
عبدالمطلب را، ده پسر خدا داد: حارث. زبیر. ابو طالب. عبد الله. مقوم (که عبدالکعبه است). مادر این پنج نفر، فاطمه دختر عمرو بن مخزوم بود.
حمزه. مادرش هاله دختر اهیب بود.
عباس. ضرار. که مادرشان نتیله دختر جناب بن کلیب بود.
ابو لهب (نامش عبد العزی). مادرش لبنی دختر هاجر بن مناف بود.
غیداق (حجل: بخشنده و طعام دهنده.هم گویند). مادرش ممنعه دختر عمرو.
درمورد یکی از پسرانش بنام عبد الله علیه السلام، پدر حضرت رسول علیه و آله السلام، نقلی در تاریخ آمده است که قابل توجه است در تاریخ یعقوبی آمدهاست:
روزی قرار شده بود عبد المطلب، چاه زمزم را حفر کند
(قابل توجه است که طرق مطلع شدن ایشان از این چاه مختلف است و می توان گفت که شایدبتوان از این اقوال پی به عقیده و نگاه ناقلین و راویان در مورد دین اسلام و شخصیت حضرت رسول علیه و آله السلام، برد)
اما قریش با او مخالفت می کردند تا این که به آب رسید. و چون تنهایی خود را دید به خدا عرض کرد که خدایا ! نذر می کنم که اگر ده پسر به من ببخشی یکی از آنها را برای تو قربانی می کنم.
وقتی که پسرانش به ده تن رسیدند، به قصد ادا نذر قرعه ای انداخت که قرعه به نام عبد الله افتاد. (که او را از همه بیشتر دوست می داشت).

این مطلب را هم بخوانید :
تحلیل کارایی شرکتهای بیمه خصوصی کشور- قسمت ۵

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir