تحلیلی پیرامون ایمان ابوطالب از نگاه فریقین- قسمت ۷

تحلیلی پیرامون ایمان ابوطالب از نگاه فریقین- قسمت ۷

قرآن می فرماید :«مرد مؤمنى از آل فرعون که ایمان خود را کتمان می کرد، گفت : آیا می خواهید کسى را به قتل برسانید به خاطر این که می گوید پروردگار من اللَّه است»؟![۳۶].
او که از نزدیکان فرعون بود ۱ به دعوت حضرت موسى(ع) پاسخ مثبت داده و به او ایمان آورد،ولى ایمان خود را آشکار نکرد، زیرا خود را به حمایت و پشتیبانی سنجیده و حساب شده از آن حضرت موظفّ می دید و این گونه بهتر می توانست از او حمایت کند، اما هنگامی که با خشم فرعون روبه رو شد و جان پیامبر خویش موسى(ع) را در خطر دید ایمان خود را آشکار نموده و مردانه ایستادو با سخنرانی ها و بیانات مفید و مؤثر خود توطئه قتل او را از بین برد.
۱۱ – فرضیه ها
۱ – که ابوطالب دارای ایمان به معنای اعم و اخص آن بوده است و آثار بجا مانده در تاریخ گواه روشنی بر این مطلب است .
۲ – این که رابطه پیامبر و ابوطالب و بالعکس بسیار خوب بوده و پیامبر هرگز کلامی دال بر عدم ایمان ابوطالب نفرموده است و شواهد مسلم تاریخی نیز گواه بر این مطلب است .
۳ – این که شبهات مطرح شده در رابطه با ایمان ابوطالب با انگیزه های عداوت و بغض نسبت به حضرت علی ( ع) صورت گرفته و این شبهات ، سست و بی پایه بوده که دانشمندان زیادی پاسخ آنها را در کتب مختلف بیان نموده اند .
فصل دوم : خاندان ابوطالب و ایمان آنها
۱ – ایمان اجداد ابوطالب در قرآن
طبق نظر شماری از مفسران آیه ۲۱۹ بر موحد بودن والدین و اجداد پیامبر(ص) دلالت می کند، آنجا که خداوند متعال می فرماید» : الَّذی یَراک حینَ تَقُوم و تَقَلُّبک فی السَّاجِدِینَ ؛ آن خدایى که تو را هنگامی که (برای تبلیغ و رساندن احکام )برخیزی میبیند و گردیدن تو را در(اصلاب و پشت های) سجده کنندگان(خداپرستان )مینگرد« [۳۷]سیوطی در تفسیرش احادیثی را درباره این آیه بیان می کند که به برخی از آنها اشاره می کنیم.
أبى عمر عدنی در مسند ش نقل می کند که بزار و ابن أبى حاتم و طبرانی و ابن مردویه و بیهقی در الدلائل از مجاهد در مورد آیۀ « تَقَلُّبک فی الساجِدینَ» چنین نقل می کنند : یعنی از پیامبر به پیامبر دیگر تا این که به عنوان پیامبر متولد شدم.[۳۸]
و أبى حاتم و ابن مردویه وابونعیم در الدلائل ازابن عباس در مورد آیۀ « و تَقَلُّبک فی » نقل می کنند که گفت : همواره پیامبر در صلب پیامبران بود تا این که مادرش او را به دنیا آورد .[۳۹]
و ابن مردویه از ابن عباس نقل می کند که گفت: به پیامبر (ص) عرض کردم پدر و مادرم فدایت باد، زمانی که آدم در بهشت بود تو کجا بودی؟ حضرت تبسمی کردند که دندان های کناری حضرت نمایان شد، سپس فرمود : من در صلبش بودم که به زمین هبوط نمود، زمانی که پدرم نوح سوار کشتی می شد من در صلبش بودم و در صلب پدرم ابراهیم بودم که به آتش افکنده شدیم . هرگز پدر و مادرم به زنا به هم نزدیک نشدند، همواره خداوند مرا از صلب های پاک به رحم های پاک و پاکیزه و نیالوده انتقال می داد و به دو بخش تبدیل نشدند مگر این که من به بهترینشان منتقل می شدم [۴۰]
هم چنین بر اساس روایاتی که از اهل بیت پیامبر(ص) به ما رسیده، این آیه به طهارت وخداپرست بودن اجداد پیامبر(ص) تفسیر شده است محمد بن فرات از امام باقر(ص) نقل می کند:
«الَّذی یراکَ حِینَ تَقُومُ» یعنی در نبوت «و تَقَلُّبَکَ فِی السَّاجِدیِنَ» یعنى در اصلاب پیامبران[۴۱] بنابراین معنای روایت چنین می شود: آن خدایى که نبوت و گردیدن تو را در(اصلاب و پشت هاى)( سجده کنندگان (خداپرستان می بیند.
از امام باقر و امام صادق(ع) روایت شده که منظور، صلب هاى پیامبران است که از زمان حضرت
آدم، نور پیامبر اسلام(ص) مرتّب از صلب پیامبرى به صلب پیامبر بعدى منتقل می شد، تا این که
خداوند این نور پاک را از صلب پدر بزرگوارش عبدالله با طهارت مولد خارج نموده و براى هدایت .
مردم فرستاد. [۴۲]
۲ – ایمان اجداد ابوطالب در روایات
شیعیان اثناعشرى بر ایمان آوردن او به آیین اسلام پاى فشرده اند و این مطلب مورد اجماع اهل بیت (علیهم السلام) و علماى امامیه می باشد.
برخی از متعصبین، مانند: علاءالدین قوشچی، جاحظ و سعدالدین تفتازانی گفته‏اند: ما از کلمات علی علیه‏السلام که فرموده است: «نحن اهل‏البیت لایقاس بنا احد»؛ ما اهل‏بیت رسول اللّه هستیم که احدی را نتوان به ما قیاس کرد، حیرانیم.
احمدبن محمدکرزی بغدادی می‏گوید: از عبداللّه بن‏احمد بن‏حنبل شنیدم که گفت:«وقتی در مورد فضیلت صحابه از پدرم، احمدبن حنبل سهال کردم، گفت: ابوبکر، عمر و عثمان. گفتم: پس جایگاه علی‏ابن‏ابی‏طالب علیه‏السلام کجاست؟
پدرم گفت: «هو من اهل‏البیت لایقاس به ههلاء»؛ علی علیه‏السلام از اهل‏بیت پیامبر است و صحابه را نباید با او قیاس کرد.
امام احمدبن حنبل در کتاب مسند خود، میرسیدعلی‏همدانی شافعی در کتاب موده‏القربی ابن مغازلی شافعی در مناقب و محمدبن طلحه شافعی در کتاب مطالب السهل نقل کرده‏اند که پیامبراکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: «من و علی نوری بودیم در اختیار قدرت خدای تعالی، چهارده هزار سال قبل از خلقت آدم. پس چون خداوند آدم را خلق نمود، ما را که نور بودیم، در صلب آدم قرار داد و ما در صلب آدم پیوسته باهم بودیم، تا در صلب عبدالمطلب از هم جدا شدیم. پس در من، نبوت و در علی، خلافت را ظاهر ساخت[۴۳].» [۴۴]
اکثر زیدیه ، برخى از شیوخ معتزله مثل شیخ ابوالقاسم بلخى و ابوجعفر اسکافى[۴۵] و تعدادى از دانشمندان اهل سنت همچون زینى دحلان مفتى مکه (متوفاى سال ۱۳۰۴هـ) صاحب کتاب «اسنى المطالب فی نجاه ابوطالب» نیز برهمین عقیده اند[۴۶] امّا اکثر سیره نویسان اهل سنّت معتقدند که ابوطالب مشرک از دنیا رفت.
عبدالمطلب در هنگام احتضار در جمع فرزندانش، ابوطالب را به عنوان کفیل پیامبر(ص) معرفى کرد. چنان که در منابع دست اول اسلامی آمده است: «رسول خدا (ص) هشت ساله بود که جدّ بزرگوارش وفات یافت؛ عبدالمطلب در هنگام وفات کفالت و نگهدارى پیامبر(ص) را به ابوطالب سفارش و توصیه کرد.»[۴۷] و این وصیت به زبان شعر نیز بیان شده است: اوصیک یا عبد مناف بعدى‏ بموعد بعد ابیه فردٍ اى عبد مناف (ابوطالب!) نگاهدارى و حفاظت شخصى را که مانند پدرش یکتاپرست است، بر دوش تو می ‏گذارم و ابوطالب در پاسخ گفت: پدرجان! محمد(ص) هیچ احتیاجى به سفارش ندارد؛ زیرا، او فرزند من است و فرزند برادرم. ابوطالب با عبدالله پدر پیامبر(ص) از یک مادر بودند[۴۸].
ودر همین مورد جبرئیل به محضر پیامبر(ص) شرف یاب گردید و خطاب کرد: خداوند شفاعت تو را در مورد شش نفر پذیرفته است: ۱- مادرت «آمنه» که تورا به دنیا آورده است؛
۲- پدر گرامی ‏ات که تو از صلب او متولد کردیده‏اى؛
۳- مرد بزرگوارى چون «ابوطالب» که تو را مورد همایت خویش قرار داد؛
۴- جد پدرى‏ات «عبد المطلب» که پرستارى تو را عهده‏دار شد؛
۵ – «حلیمه بنت ابى ذویب» که دایگى تو را بر عهده گرفت؛
۶- دوست دوران جاهلیت تو که مردى سخى و پناهگاه محرومان بود [۴۹].
راویان سنی و شیعه درباره طهارت و پاکی والدین و اجداد پیامبر(ص) نقل کرده اند که پیامبر(ص) فرمود«لم اَزل اَنقل من أصلاب الطاهرین إلی أرحام المطهرات ؛ دائماٌ از صلب های پاک به رحم های پاک منتقل می شدم» بسیار ی از مفسران اهل سنت و شیعه نقل کرده اند که آن حضرت در حدیثی دیگر فرمود: «لم یزل ینقلنى اللهَّ من اصلاب الطاهرین الى ارحام المطهّرات حتى اخرجنى فى عالمکم هذا لم یدنسنى بدنس الجاهلیۀ ؛ همواره خداوند مرا از صلب پدران پاک به رحم مادران پاک منتقل می ساخت، و هرگز مرا به آلودگی هاى دوران جاهلیت آلوده نساخت».[۵۰]
با توجه به نجاست مشرکان بر اساس آ یۀ شریفه« اِنَّمَا الْمشْرِکُونَ نَجَسُ»[۵۱]و طهارت و پاکی پدر و مادر و اجداد پیامبر(ص) تا حضرت آدم مطابق احادیث گذشته، به طور طبیعی به این نتیجه می رسیم که پدر و مادر و تمام اجداد پیامبر(ص) موحد و خداپرست بودند و هرگز به شرک و بت پرستی آلوده نبودند . [۵۲]
سیوطى دانشمند معروف اهل سنت در کتاب مسالک الحنفاء از فخر رازى در کتاب « اسرار التنزیل » چنین نقل می کند: پدر و مادر و اجداد پیامبر اسلام(ص) هیچ گاه مشرک نبودند . وی به حدیثى که از پیامبر(ص) نقل شد استدلال نموده، سپس خود اضافه می کند که این حقیقت را ما با توجه به دو دسته از روایات اسلامی می توانیم اثبات کنیم:
الف. روایاتى که می گوید: پدران و اجداد پیامبر تا آدم هر کدام بهترین فرد زمان خود بوده اند . او این احادیث را از « دلائل النبوه » و « صحیح بخارى » بیهقى و مانند آن نقل نموده است.
ب. روایاتى که می گوید: در هر عصر و زمانى افراد موحد و خداپرست وجود داشته است . با ضمیمه کردن این دو قسم روایات ثابت می شود که اجداد پیامبر(ص) (از جمله پدر ابراهیم)به یقین موحّد بوده اند[۵۳]
درباره کفر اجداد و والدین پیامبر(ص) شبهاتی از جانب برخی وارد شده که ضمن طرح آن ، پاسخ آن را نیز بیان می کنیم.
برخی گفته اند این روایات با روایتی که از اجداد پیامبر سلب زنا می کند تعارض دارد ، اما باید دید آیا واقعاً این دو گروه از روایات با هم تعارض دارند و یا این که قابل جمع هستند.
سیوطی در الدر المنثور در ذیل آیه« قَدجاءکُم رسولٌ منْ أَنْفُسکُم…[۵۴]؛ قطعاً براى شما پیامبرى از خودتان آمد که بر او دشوار است شما در رنج بیفتید، به [هدایت ] شما حریص، و نسبت به مؤمنان، دلسوز مهربان است» می گوید:«ابو نعیم در کتاب دلائل از ابن عباس روایت کرده که رسول خدا(ص) فرموده : هیچ یک از پدران و مادران من، با زنا هم دیگر را ملاقات نکردند، و خداوند همواره مرا از پشت پدرانى پاک به رحم مادرانى پاک و رحم هایى مصفا و مهذب منتقل می کرد، و هر کجاکه از یک پدر فرزندانى وجود می آمد، من به پشت آن فرزند منتقل می شدم که از همه پاک تر و بهتربود».[۵۵]
بنابراین به اعتقاد ما هیچ گونه تعارضی بین این دو دسته از روایات نیست و قابل جمع اند؛ یعنی پدر و مادر پیامبر(ص) هم موحد و یکتا پرست اند و هم از نکاح بوده و از سفاح نیستند.

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.