بررسی رابطه الگو های مصرف و رفاه ذهنی در بین ساکنین بالای ۱۵  …

بررسی رابطه الگو های مصرف و رفاه ذهنی در بین ساکنین بالای ۱۵ …

۲-۲-۳-۳- نظریه های جامعه شناسی و روانشناسی اجتماعی مرتبط با چشم اندازهای رفاهی منوط به رفاه ذهنی
در اینجا با توجه به تعریفی که از رفاه ذهنی به دست آمده است به تشریح مفاهیمی که در قالب رفاه ذهنی با توجه به احساس و درکی که فرد نسبت به آنها دارد و خود را در وضعیت رفاهی می بیند می پردازیم.از آنجایی که اندیشه فیتزپترک به عنوان یکی از مهمترین صاحبنظران رفاهی مهم می باشد،لذا چشم اندازهای رفاهی ) شادکامی، تامین، ترجیحات، نیازها، استحقاق، رهایی و مقایسه نسبی) او نیز از عواملی می باشند که به آنها اشاره نموده است. در زیر به تشریح و نظریه پردازی های حول این عوامل می پردازیم.
۲-۲-۳-۳-۱- شادکامی[۷]:
بررسی شادکامی در وضعیت رفاهی، رویکرد مهم جایگزین برای اندازه گیری و ارزیابی رفاه ذهنی است. این روش، رفاه را در قالب شاخص های شادکامی و رضایت از زندگی ارزیابی می کند. انسان از دیرباز به دنبال این بود که چگونه می تواند بهتر زندگی کند و چه چیزی بیشتر موجبات رضایتش را فراهم می سازد و با چه ساز و کارهایی می تواند از زندگی در این دنیا لذت ببرد. همه این ها به نوعی به مفهوم شادمانی و نشاط مربوط می شود(Dikey,1999:25). با مطرح شدن روزافزون اهمیت شادی در امر سلامتی روان وخوشبختی و همچنین تاثیرآن درتقویت قوای روانی انسان برای مقابله با پیچیدگی ها و مشکلات دنیای امروز، توجه و نظر محققان ، اندیشمندان و حتی عوام نسبت به آن تغییر نموده است. تحقیقات نشان داده است که شادی ، صرف نظر از چگونگی به دست آوردن آن می تواند سلامتی جسمانی را بهبود بخشد. افرادی که شاد هستند، احساس امنیت بیشتری می کنند، آسان تر تصمیم می گیرند، دارای روحیه مشارکتی بیشتری هستند و نسبت به کسانی که با آنان زندگی می کنند بیشتراحساس رضایت می کنند(Myers.2002).بنابراین شادکامی نقش بسیار مهمی در زندگی افراد ایفا می کند و ساختار روانی افراد را تحت تاثیر قرار می دهد.
آرگایل[۸](۲۰۰۰‍) بین احساس خوشی[۹] و شادی تمایز قایل می‌شود. به ‌زعم وی احساس خوشی یکی از رایج‌ترین شیوه‌هایی است که افراد با آن شادی خود را تعریف می‌کنند. در تعریف احساس خوشی آرگایل معتقد است افراد دارای خلق‌های منفی بسیاری هستند مثل خشم، اضطراب، افسردگی ولی واقعاً یک خلق مثبت دارند که تحت عنوان خوشی‌ توصیف می‌شود و در واقع می‌توان گفت شادی دارای سه جزء است: یک جزء آن احساس خوشی، دو جزء دیگر آن رضایت از زندگی و عدم وجود عاطفه منفی، است. خوشی بعد عاطفی شادی است و رضایت بعد شناختی آن است.
در بین همه تعاریف شادی، کاربردی‌ترین تعریف را می توان تعریف آیزنک (۱۹۹۰) دانست که از تعریف برادبورن اقتباس شده است. در این تعریف حداکثر عاطفه مثبت و حداقل عاطفه منفی در نظر گرفته شده است.
نظریه پردازان دیدگاه شناختی، شادی را احساسی می‌دانند که حاصل پیشرفت منطقی در جهت رسیدن به هدف می‌باشد. شادمانی و نشاط از دو دیدگاه لذت‌جویی و دیدگاه شناختی حائز اهمیت است. در فلسفه لذت‌گرایی آمده است که رفتار انسان همواره در جهت و به‌منظور کسب حفظ و ازدیاد لذت‌های زندگی و اجتناب از درد است. لذت مورد نظر لذت‌گرایی نتیجه درون‌دادهای مربوط به حس‌های پنجگانه است و به ‌همین دلیل در این مکتب شادی فقط شامل حداکثر آثار مثبت حس‌های بینایی، شنوایی، لامسه، چشایی و بویایی است (میرشاه‌جعفری و همکاران،۱۳۸۱: ۵۰-۵۸).
در دیدگاه شناختی، شادی مأخوذ از هدف و به ‌عبارت دیگر هدف انگیخته است. ولی شادی مورد نظر لذت‌جویی، خود هدف است(پردوسی[۱۰] ۱۹۹۵). جامع‌ترین و در عین حال عملیاتی‌ترین تعریف از شادی و نشاط را ون هوون (۱۹۸۴) ارایه می‌دهد. شادی به درجه یا میزانی اطلاق می‌گردد که شخص درباره مطلوبیت کیفیت کل زندگی خود قضاوت می‌کند. به‌عبارت دیگر شادی به این معنا است که فرد به چه میزان زندگی خود را دوست دارد .بنا به گفته ون هوون ( ۱۹۹۴ ) شادی فعالیت فرد را بر می انگیزد و روابط اجتماعی وسیاسی را تسهیل می کند و موجب حفظ سلامتی و تا حدودی ازدیاد طول عمر افراد می شود.
به اعتقاد آرگایل ( ۲۰۰۱ ) نیزشادمانی سه جز اساسی دارد که عبارتند از: هیجانات مثبت، رضایت از زندگی و فقدان عواطف منفی ازجمله افسردگی و اضطراب. همچنین روابط مثبت با دیگران، هدفمند بودن زندگی، رشد شخصی و دوست داشتن دیگران ازاجزای شادی هستند.
فیتزپتریک دو راه را برای شادکامی پیشنهاد می کند: یکی تعریف سطحی و دیگری تعریف عملی تر می باشد. به رغم او تعریف نوع اول با رفاه ارتباطی ندارد و بر همین اساس شادکامی را مبتنی بر نوع دوم این چنین تعریف می کند:«شادکامی حالتی است که لزوما به احساس سرخوشی یا شادکامی خاصی کاهش پذیر است، حالتی که غالبا به عنوان رضایت یا خرسندی از آن یاد می شود»(فیتزپتریک،۱۳۸۱: ۲۰). وی شادکامی را به رضایت مرتبط می کند بدین گونه که هر چه فرد احساس رضایت بیشتری از وضعیت خود کند ، شادکامی بیشتری به دست خواهد آورد.
۲-۲-۳-۳-۱-۱- نظریه آرزوها[۱۱]
براساس این نظریه شادکامی به معنای دستیابی به آرزوها است و زمانی که فرد خواسته خود را در قالب«دستیابی به شادی و رهایی از غم» تعریف می کند میزان شادکامی و خوشبختی او تعیین می گردد. نظریه خواسته ها، نظریه لذت گرایی را نیز در بر می گیرد(Singelman,2003:8). پس در این حالت چشم انداز رفاه افراد، خواسته هاو ارضای آن می باشد. پس ما شاهد تغییر مداوم وضعیت رفاهی افراد خواهیم بود، وضعیتی که تجربه زیسته افراد می باشد، می تواند خواسته های آن ها را شکل دهد و در عین حال برآورده سازی این خواسته ها چه به صورت نیازهای بیان شده و چه به صورت نیازهای اظهار نشده، کیفیت رفاه ذهنی آنان را تشکیل می دهد.
۲-۲-۳-۳-۱-۲- نظریه خوشبختی[۱۲]
بر اساس این نظریه سه نوع منبع برای شادکامی وجود دارد که عبارتند از:۱)لذایذ زندگی ۲)دلبستگی های زندگی و ۳) کارهای مفید و هدفمند. دو مورد اول سلیقه ای هستند و به برداشت شخصی فرد از وقایع و رویداد های زندگی بستگی دارند، اما مورد سوم به نظر سینگلمن، انجام کارهایی است که به منظور دستیابی به ارزش ها صورت می گیرند و هدفی فراتر از ارضای تمایلات فردی را دنبال می کنند.به نظر وی خوشبختی تلفیقی از سه مورد یاد شده به شمار می رود و خوشبختی واقعی زمانی حاصل می شود که فرد به این سه منبع خوشبختی دست یافته باشد(همان).
۲-۲-۳-۳-۱-۳-رضایت از زندگی[۱۳]
رضایت از زندگی یک مفهوم فراگیر و در عین حال پایداری است که منعکس کننده احساس و نظر کلی مردم نسبت به جهانی است که در آن زندگی می کنند.”مفهوم رضایت از زندگی بعد ذهنی مفهوم کیفیت زندگی است که به طور کلی مبتنی بر درک فرد از وضعیت جسمی ، روانی و اجتماعی و محیطی خود و احساس رضایتمندی و شادمانی از بودن در این وضعیت می باشد”(احمدی، ۱۳۸۳ :۴).در واقع این مفهوم از شادکامی و احساس شادی در افراد حاصل می شود.
رضایت از زندگی عبارت است از: ارزیابی مثبت شناختی- عاطفی از زندگی خود. این ارزیابی ها و واکنش های احساسی نسبت به وقایع،به علاوه قضاوت های شناختی از رضایت و برآورد شدن خواسته ها تشکیل شده اند. رضایت از زندگی، نشانگر آن است که فرد چگونه زندگی خود را در کل ارزیابی و برآورد می کند و بر ارزیابی دامنه داری،که فرد از زندگی خود به عمل می آورد، متمرکز است. اصلاح رضایت از زندگی می تواند به عنوان قضاوت فرد در مورد همه حیطه های زندگی در مقطع خاصی از زمان یا به عنوان یک قضاوت یکپارچه درمورد زندگی شخص از بدو تولد تعریف شود.در حقیقت رضایت از زندگی این مسائل را منعکس می کند که تا چه اندازه نیازهای اساسی برآورده شده اند و تا چه اندازه انواع دیگر اهداف، به عنوان اهداف قابل دسترسی می باشند. در حالی که،‌ برای افرادی که در شرایط کمتر پیشرفته زندگی می کنند، ارضای نیازهای اساسی، بیشتر مورد توجه قرار می گیرد.
لوئیس کریزبرگ در کتاب خود با عنوان جامعه شناسی تضادهای اجتماعی با استفاده از نظریه های متعدد سه منشا اساسی را برای نارضایتی تعیین می کند. آن سه منشاء اگر چه از مناظر و دیدگاه های مختلف موضوع نارضایتی را مورد توجه قرارداده اند اما اجمالا بر روی یک نکته توافق نظر دارند که منشاء نارضایتی را باید در نابرابری ها و ارزیابی ناشی از آن را در سه منشا بررسی کرده است. این سه منشا با سه نگرش متفاوت را،‌ می توان به صورت زیر دسته بندی کرد:
۱-اولین نگرش بر اهمیت محرومیت به طور مطلق در افراد و میزان آن تاکید دارد.
۲-نگرش دوم بر سطح ناسازگاری بین موقعیت های متفاوتی که افراد در زندگی اجتماعی با آن مواجه هستند تاکید دارد.
۳-نگرش سوم به تغییراتی در طول زمان در آنچه که مردم دارند و آنچه تصور می کنند باید داشته باشند اشاره دارد (صفدری،۱۳۷۴: ۳۶).
منشا دیگر نارضایتی شکاف و ناسازگاری بین بخش های متعدد زندگی فردی است.افرادی مثل کنسلی و گافمن آن را مورد توجه قرار داده اند.نارضایتی ناشی از عدم توازن در مراتب و منزلت عدم هماهنگی و ناسازگاری در موقعیت های متفاوت باعث خواهد شد افرادی که در بعضی از ابعاد در رتبه پایینی قرار دارند و یا خود را چنین ارزیابی می نمایند به طور مشخصی ناراضی می باشند. منشا سوم نارضایتی از عدم پذیرش آنچه مردم دارند و یا فزونی در آنچه انتظار دارند که داشته باشند ناشی می شود. عدم رضایت زمانی آغاز می شود که مردم در آنچه احساس می کنند یا می توانند داشته باشند نوعی افت را مشاهده کنند. این شکاف یا اختلاف پایه های اساسی شورش،‌خشم،‌اضطراب و نارضایتی است (صفدری،۱۳۷۴ :۳۸).پس نارضایتی می تواند عاملی باشد که میزان شادکامی را تنزل می دهد. در زیر به بعضی از نظریه های رضایت اشاره می نماییم.
۲-۲-۳-۳-۱-۴-دیدگاه اینگلهارت
وی اهمیت رضایت از زندگی را در چهارچوب مفهوم فرهنگ مدنی مورد توجه قرار می دهد. فرهنگ مدنی، شامل مجموعه شاخص های رضایت، اعتماد به یکدیگر، رضایت سیاسی و احساس خوشبختی است. او معتقد است تداوم نهادهای دموکراتیک و سطح توسعه اقتصادی با شاخص های فرهنگ مدنی مرتبط است،کشورهایی که در سطح بالایی از توسعه اقتصادی قرار دارند نمرات بالاتری را در شاخص های فرهنگ مدنی به دست می آورند. به نظر او ارزش ها و احساس سعادت رابطه تنگاتنگی اما پیچیده ای دارند. انسان موجودی هدفمند است و تا زمانی که به آنچه می خواسته نرسد احساس رضایت نمی کند. وقتی مردم به خواسته های ارزشمند می رسند احساس خوشبختی و رضایت می کنند لیکن این احساس سعادت ذهنی ذاتا زودگذر است.در کوتاه مدت ممکن است آنچه ما به دست آورده ایم موجب سرخوشی شود، اما در بلند مدت این طور نیست. پس از مدتی مردم آنچه را دارند بدیهی پنداشته، زیاده خواهی می کنند یا وقتی که به نقطه اشباع می رسند به دنبال سایر خواسته ها می روند. در صورتی که خواسته های عینی مدت مدیدی عرضه شده باشند ، مردم بهای کمی به آن داده و متوجه خواسته های دیگر می شوند اما در بلند مدت نه ثروت و نه قدرت و نه شهرت احساس سعادت رو موجب نمی شود.‌ به این ترتیب اینگلهارت رضایت از زندگی را همراه با نگرش های همبسته به آن(مثل اعتماد) یک مجموعه نشانگاه فرض کرد که با فرایندها و پدیده های سطح مکان مرتبط هستند(اینگلهارت،۱۳۷۳: ۴۴). به عبارت دیگر اهمیت رضایت از زندگی در پیامدهای سیاسی فوری آن نیست، بلکه در نقشی است که در فرایند سطح مکان ایفا می کند.
۲-۲-۳-۳-۲- تامین[۱۴]
در دیدگاه فیتزپتریک؛ شخصی که از وضعیت اشتغال و مسکن برخوردار است به روشنی از وضعیت رفاه بهتری از شخصی قرار دارد که فاقد ایمنی و امنیت خاطر باشد. تامین به معنای پیش آگاهی از این امر است که اوضاع و احوال یک فرد در آینده نزدیک دستخوش نابسامانی نخواهد شد(فیتزپتریک،۱۳۸۱: ۲۱). همانطور که مشخص است تامین به عنوان یکی از چشم اندارهای رفاهی در دیدگاه فتزپتریک آمده است، لذا لازم می نماید که نظریات مربوط به این مفهوم را بررسی نماییم.
۲-۲-۳-۳-۲-۱-نظریههای تامین(احساس امنیت)[۱۵]
امنیت اجتماعی که در بعضی متون” تامین اجتماعی” نیز ترجمه شده است در واقع حکایت از حفظ فرد در مقابل خطراتی است که اجتماع آن را برای افراد رقم می زند و فرد را در مقابل خطراتی که مسبب آن زندگی جمعی است مانند: بیکاری،‌فقر، گرسنگی، عدم دسترسی به بهداشت،‌آموزش و پرورش و..حمایت می کند.این واژه با مقوله امنیت در مطالعات امنیت ملی و اجتماعی بسیار فاصله دارد. باری بوزان امنیت اجتماعی را اینگونه تعریف می کند: امنیت اجتماعی به حفظ الگوی سنتی زبان، ‌فرهنگ، مذهب و هویت و عرف ملی با شرایط قابل قبولی از تحول مربوط است (بوزان،۱۳۷۸: ۳۴). در واقع بوزان امنیت اجتماعی را به حفظ ارزش ها و هویت گروهی تقلیل می دهد. «احساس امنیت مستلزم توانایی در حفظ آنچه که شخص دارد و حصول اطمینان از تداوم برخورداری از آن در آینده است»( صفدری۱۳۷۴: ۳۸). به همین دلیل احساس امنیت می تواند در چشم اندازهای رفاهی بسیار مهم باشد و پایه های رفاه ذهنی اشخاص را فراهم نماید. در تشریح احساس امنیت از نظرات چلبی و مولار استفاده شده است.
۲-۲-۳-۳-۲-۲-مسعود چلبی
او برای امنیت تقسیم بندی مخصوصی صورت می دهد، او معتقد است چهار علقه برای انسان وجود دارد که می توان آنها را از هم تفکیک کرد. علقه شناختی(فرهنگی)، علقه مادی(اقتصادی)،علقه جمعی(اجتماعی) و علقه امنیتی(سیاسی)(چلبی،۱۳۸۹: ۷۶).در بعد علقه امنیتی انسان به عنوان موجودی هدفمند و بالقوه و مضطرب(انسان با چهره سیاسی) جهت حفظ آرامش صیانت خود در ارتباط با محیط های اثباتی و اجتماعی در صدد تحقق اهداف خود است. چلبی تقسیم بندی خود را بر اساس مدل (آجیل) پارسونز ارائه می دهد. برای علقه امنیت می توان چهار بعد اساسی قائل شد شامل:۱ -امنیت مالی(اقتصادی)۲- امنیت جانی/ بهداشتی(سیاسی)۳-امنیت جمعی/ گروهی(اجتماعی)۴- امنیت فکری(فرهنگی)(همان).
احساس امنیت مالی به احساس ثبات فرد برای داشتن توانایی مالی و شغل مطمئن درآمدزا اشاره دارد که قابلیت برآورده کردن نیازهای او را داشته باشد.منظور از احساس امنیت جانی، احساس برای حفاظت از سلامتی زندگی اش در مقابله با تهدیدات بیرونی(اعم از دولتی، اجتماعی، محیطی و بهداشتی) ای است که وجود و کیفیت سلامتی اش را به خطر می اندازد.احساس امنیت جمعی، احساس فرد برای شرکت آزادانه در گروه ها، انجمن ها و احزاب مختلف و نیز حفظ این گروه ها اشاره دارد، به گونه ای که از سوی دولت یا دیگر گروه های اجتماعی مورد تهدید یا تبعیض قرار نگیرد.احساس امنیت فکری، اشاره به این احساس دارد که فرد بتواند آزادانه و بدون تهدید از سوی کنشگری دیگر(اعم از دولتی یا غیر دولتی) افکار و نظرات خویش را بیان کند بدون اینکه مورد توبیخ و تنبیه قرار گیرد(شریفی،۱۳۸۴: ۱۰۳).
۲-۲-۳-۳-۲-۳-مولار[۱۶]
او بحث خود را در باب امنیت جامعه ای با شرح اشکال متفاوت امنیت آغاز می کند. او معتقد است احساس امنیت در سه شکل ملی، جامعه ای و انسانی وجود دارد که منظور او از امنیت ملی، دولت، در امنیت اجتماعی، گروه های اجتماعی و در امنیت انسانی تک تک افراد هستند(صمدی،۱۳۸۴: ۳۷). معنای امنیت ملی حفظ مردم یک کشور و سرزمین در مقابل حمله فیزیکی است و به مفهوم «دفاع» به کار رفته است.مفهوم امنیت انسانی این ایده را ارائه می دهد که در مطالعات امنیتی انسان ها باید مقدم بر دولت ها باشند و در کنار تهدیدات نظامی، تهدیدات غیرنظامی نیز مورد نظر قرار گیرند(کینگ و موری،۱۳۸۳:۷۷۹). در کل می توان گفت امنیت انسانی در پی تامین ایمنی و اطمینان خاطر بشر در برابر گرسنگی، بیماری ها و همچنین تمام اشکال خشونت و کنش های منافی حرمت انسانی است که باعث اختلال یا نابودی حیات و بقای او می شود(نویدنیا،۱۳۸۲: ۶۰).
از دیدگاه مولار امنیت جامعه ای ناظر بر توانایی پاس داشت یا دفع تهدید از عنصری است که افراد یک جامعه را به همدیگر مرتبط می سازد: به عنوان نمونه اگر زنجیره اتصال اقلیتی، ملیت آن هاست، امنیت جامعه آن ها عبارت است از دفع دغدغه ها و نگرانی هایی که به ویژگی خاص آن ها مربوط می شود. به نظر مولار امروزه با توجه به تعامل ملت ها و رنگ باختن مرزهای پیشین، امنیت جامعه ای از اعتبار قابل توجهی برخوردار است(صمدی،۱۳۸۴: ۳۷).
۲-۲-۳-۳- ۳-ترجیحات(آمال و آرزو ها)[۱۷]
شخصی که ترجیحاتش تحقق یافته است، از شخصی که آرزوهایش برآورده نشده است از رفاه بیشتری برخوردار است. اگر یک فرد بخواهد اتومبیل تازه ای بخرد و توان پرداخت آن را داشته باشد در رضایت خاطر است و بنابراین سطح رفاهی آن فرد بیشتر از شخصی است که بخواهد آن اتومبیل را بخرد اما توان مالی و پول آن را نداشته باشد. جاذبه تعریف رفاه در این معنا این است که مفهومی عرضه می دارد که بالقوه قابل اندازه گیری است(فیتزپتریک،۱۳۸۱: ۲۲). در این شاخص از نظریه مبادله جورج هومنز استفاده شده است.
۲-۲-۳-۳-۳-۱-نظریه مبادله[۱۸]
همان طور که از واژه مبادله استنباط می شود، مبادله به اعیان یا احساس های با ارزش بین افراد به عنوان مبنایی برای نظم اجتماعی توجه می کند. مبادله ی مورد نظر در اینجا نه تنها اشیا ملموس، بلکه عموما درباره ی چیزهای غیر ملموس مانند تکریم، علاقه، همکاری و تایید است. (اسکیدمور،۱۳۷۲، ۷۹) اندیشه ی مبادله یا بده بستان، تاریخچه ی دیرین دارد و به قدمت خود انسان می رسد ولی بررسی منظم آن در سده هیجدهم آغاز شده است (ادیبی و انصاری،۱۳۵۸: ۲۲۶).نظریه تبادل با استفاده از اصول رفتار گرایی و با درآمیختن آن با اندیشه های دیگر در مورد مسایل مورد علاقه جامعه شناسان به کار بسته می شود. گرچه نظریه تبادل سالیان دراز مطرح بوده است اما در ده ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ بود که با کارهای جورج هومنز یک دوره شکوفایی را به خود دیده است. نظریه تبادلی جورج هومنز را می توان به عنوان واکنش در برابر انگاره ی واقعیت های اجتماعی و نظریه های جامعه شناختی مربوط به آن، به ویژه کارکرد گرایی ساختاری، به شمار آورد(ریتزر،۱۳۷۴: ۴۱۴).
هومنز با توسل به دو تغییر اساسی قضایای عام خود را بیان می کند. این دو متغیر عبارتند از : ارزش و کمیت: یعنی، ارزش «واحد عمل» که بر شخصی وارد می شود و تعداد چنین واحدهایی که در طول زمانی معین وارد می شوند (همان) اکنون به شرح و بسط قضایای هومنز می پردازیم:
قضیه موفقیت: هرچه فعالیت یک فرد در زمان معینی پاداش بیشتری به شخص برساند، به همان نسبت فرد آن فعالیت را تکرار خواهد کرد و در میان کنش های فرد، هر چه کنش خاصی به پاداش منتهی شود، احتمال زیاد وجود دارد که شخص به انجام آن دست بزند. در اینجا هومنز مفهوم کثرت وقوع فعالیت ها را معرفی می کند. در نتیجه بین رفتارهای پاداش دهنده وکثرت پاسخ ها برای پاداش رابطه ی مستقیمی دیده می شود.
قضیه انگیزه: اگر در گذشته وقوع وضعیتی مشخص سبب شده است که فعالیت فرد به پاداش منتهی شود، هرچه وضعیت کنونی شبیه گذشته باشد احتمال اینکه فرد به همان فعالیتی مشابه آن دست بزند زیادتر است(ادیبی وانصاری،۱۳۵۸: ۲۴۷-۲۴۸).
قضیه ارزش: هرچه نتایج یک کنش برای شخص با ارزش تر باشد، احتمال بیشتری دارد که همان کنش را دوباره انجام دهد. پس بین کثرت و تکرار فعالیتی که پاداش در بردارد و میزان ارزش هر پاداش رابطه مستقیمی وجود دارد.

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.