پایان نامه با کلید واژگان فلسفه و منطق

No Comments

شکوفایى که علم اصول به اهتمام وحید بهبهانى از اواخر قرن دوازدهم به صورت جدیدى عرضه شد. شیخ انصارى (م 1281 ق) از بزرگان این دوره و کسى است که علم اصول را به بالاترین درجه خود در این مرحله ترقى داد.
به ‏هر حال مرحله جدیدى از علم اصول که به اهتمام شهید صدر بنیاد گذاشته شده، مرحله چهارم است.
تکامل مباحث در این مرحله، به چند جهت است: جهت اول ایراد مباحث کاملاً جدید که در گذشته اصلاً مطرح نبوده است. مانند بحث از سیره عقلا و متشرّعه و طریق کاشفیّت سیره و قوانین حاکم برآن با اسلوبى بدیع و بیانى متین. و نیز طرح نظریه التعویض که البته به مباحث رجالى بیشتر شبیه است تا مباحث اصولى. گرچه ریشه‏هاى این بحث در نزد گذشتگان بوده است، ولى به صورت مستقل و به بیان فنّى براى اولین بار طرح شده است.
جهت دوم تغییر مبانى مشهور در علم اصول با ارائه دلیل و برهان. مانند بحث از برائت عقلیّه و قاعده “قبح عقاب بلا بیان” که به نظر ایشان باید آن را تغییر داد و قاعده منجّزیت احتمال و احتیاط عقلى را جایگزین کرد. همچنین بحث از حکومت بعض اصول بر بعض دیگر در جایى که متوافق در نتیجه باشند؛ نظیر حکومت استصحاب الطهاره بر قاعده الطهاره، یا حکومت اصل سببى بر اصل مسبّبى که نتیجه یکسان دارند و نظیر حکومت امارات بر اصول که در تمام این موارد قول مشهور را ابطال کرده و مبناى جدیدى قرار داده‏اند. همچنین است ابطال قول مشهور بر جریان اصاله الطهاره در ملاقى بعض اطراف شبهه محصوره و نیز بحث از وضع و ابراز نظریه قرن اکید.
جهت سوم اصلاح و تعدیل برخى از نظریات رایج در علم اصول. مانند بحث از حقیقت معانى حرفیّه و بحث از طریق جمع بین حکم ظاهرى و واقعى.
همه این جهات، افزون بر طرّاحى خاصّى که در مباحث علمى، خصوصاً بحث ترتّب، تزاحم و قاعده لا ضرر داشته‏اند، اصول ایشان را داراى برجستگى فوق‏العاده و منحصربه‏فرد کرده است.
نوآوریهاى ایشان در ترتیب مباحث اصولى، چنانکه در دوره حلقات علم اصول و نیز در تقریرات درس خارج منعکس است، اهمّیت بسیارى دارد. ایشان معتقد بودند در ترتیب مباحث اصولى در گذشته؛ نکات فنّى که به طبیعت حال تقدیم بعض مباحث و تأخیر بعض دیگر را مى‏طلبد، رعایت نشده است. در دوره حلقات آخرین دستاوردها و نظریّات اصولى را در قالب آموزشى و در سه سطح مختلف (ابتدایى، متوسّط، عالى) عرضه کردند.

1-2-1-3- شاخصه های مکتب اصولی شهید صدر(ره)
برای مکتب اصولی شهید آیت الله صدر هشت شاخصه اصلی میتوان نام برد و شاید افزون بر این تعداد نیز بتوان شمرد:
ساختارآفرینی: ارائه تقسیم بندی متکامل تری از علم اصول؛
عنوان بندی: خلق عناوین جدید همراه با جعل برخی اصطلاحات از قبیل عناصر مشترکه و خاصه، ادله محرزه، تزاحم حفظی، قرن اکید، حق الطاعه، قطع ذاتی و موضوعی؛
ریشه یابی: تمرکز بر پاره ای مباحث زیربنایی همچون تفاوت حکم ظاهری و واقعی، تفاوت امارات با اصول، تعلق حکم به عناوین ذهنی یا موضوعات خارجی؛
نظریه پردازی: طرح نظریه جمع میان حکم ظاهری و واقعی، حق الطاعه، دلیلیت و دلالت سیره، حجیت قطع، تفسیر وضع و…؛
بازآفرینی: تکمیل، ترمیم، بازپروری و غنی سازی مباحث مطرح شده در ابوابی همچون باب دلیل عقلی، تعارض ادله و نیز مباحث الفاظ؛
انسجام بخشی: تبیین نظام تفکر اصولی و ارتباط معنادار قواعد اصولی؛
تاریخ مندی: جست و جو از تحوّلات تاریخی و ادوار تطوّر علم اصول؛
درسی سازی: رعایت نکات آموزشی و به کارگیری شیوه های درسنامه نویسی.77

1-2-2- نگاهی به حیات علمی آیت الله العظمی امام سید روح الله خمینی(ره)
امام‌خمینی(ره) شخصیت بزرگ و برجسته‌ای در تاریخ ایران و اسلام و حتی جهان به شمار می‌رود که به جرأت می‌توان گفت هنوز بسیاری از ابعاد شخصیت ایشان ناشناخته مانده است. تصوّری که اغلب مردم کشور، مسلمانان و جهانیان از امام(ره) دارند، تصویر رهبری دینی ـ سیاسی، قاطع و سازشناپذیر است که کشوری را به استقلال رساند و قدرت‌های غربی و شرقی را به چالش طلبید. این سخن، گرچه به نوبه خود درست است؛ اما معرّف همه ابعاد وجودی شخصیت امام‌خمینی(ره) نیست. او فقیهی بلند‌مرتبه، متکلّمی بزرگ، عارفی سالک، اخلاقی‌ای فروتن و سیاستمداری بصیر بود که همه دانش‌های متنوّع او، انسجامی درونی داشت و روح و جوهر آن‌ها، توحید و جهت آنها، تقرّب به خدا و بندگی و رسالت انسان در این جهان، یعنی “انجام تکلیف الهی” بود.
امام(ره) به خاطر استعداد، شایستگی ها و موهبتهای بی کران الهی به فراگیری بسیاری از معارف و علوم اسلامی معقول و منقول مانند فقه، اصول، فلسفه و عرفان پرداختند و در آن علوم از تخصص و مهارتهای ویژه برخوردار بودند.

  پایان نامه با واژگان کلیدیفیزیولوژی

1-2-2-1- جامعیت علمی
جامعیت علمی امام(ره) را میتوان در آثار علمی بر جای مانده از ایشان به نیکی مشاهده کرد که اغلب در سنین جوانی به نگارش در آمده اند؛ نظیر مصباح الهدایه الی الخلافه و الولایه، المکاسب، الطهاره، الرسائل، البیع، تحریرالوسیله78، کشف اسرار79، حکومت اسلامی و ولایت فقیه و… .
حضرت امام در قلمرو فلسفه و حکمت و عرفان نیز، بسیار زبردست، نیرومند، صاحب مبنا و متخصّص بود و این جامعیّت علمی و بینش فلسفی امام و تبحّر در آن باعث پیچیدگی هرچه بیشتر ذهن وی شده و ایشان را از ساده اندیشی ها مصون می داشت. برخورد صحیح امام با مسایل بغرنج سیاسی در طول مبارزه و عدم ارتکاب اشتباهات فاحش از جانب ایشان، علاوه بر تأییدات الهی از این
ویژگی امام نشأت میگرفت.

1-2-2-2- امام خمینی(ره) و علم اصول
درباره شخصیت علمی امام خمینی(ره)، نویسندگان ناگفتهها را گفته اند. لیکن، آنچه باید به آن توجه کنیم معرّفی آثاری است که از امام خمینی درباره مباحث علم اصول به جای مانده است. ایشان سه دوره متوالی خارج “علم اصول” را تدریس کردند؛ دوره اول از سال 1322 شمسی آغاز شد. ایشان در این دوره تدریس خود را از بحث قطع شروع کردند و آنچه را تا بحث “لاضرر” افاده نمودند تحت عنوان “التعلیقه علی الکفایه” نگاشتند که اکنون آن اثر به نام “انوارالهدایه” به چاپ رسیده است. مباحث “استصحاب”، “تعادل” و “تراجیح” را جداگانه تألیف کردند که امروزه این دو اثر نیز به زیور طبع آراسته شده است.
دوره دوم را از سال 1329 آغاز و سال 1336 شمسی ختم کردند. در این دوره توانستند یک دوره خارج علم اصول را به طور کامل تدریس نمایند. درس های ایشان در این دوره را حضرت آیت الله سبحانی تقریر کردند و تحت عنوان “تهذیب الاصول” در دو جلد منتشر نمودند. البته همین دروس به قلم خود حضرت امام نیز نگاشته شده و اکنون با نام “مناهج الوصول الی علم الاصول” در دسترس همگان قرار دارد. این کتاب با مقدمه مرحوم آیت اللّه فاضل لنکرانى(ره) از شاگردان امام، آغاز مى شود. ایشان در این مقدمه به سیر علم اصول در میان شیعه، دیدگاه هاى جدید امام در دانش اصول و مکتب اصولى وى، اشاره اى گذرا داشته و درباره روش اصولى امام نوشته است:
“و أمّا منهجه فقد کان بناؤه على ملاحظه المطالب من أصلها و النظر فی أساسها و أنّها هل اسّست على أساس صحیح قابل للقبول، أو أن أساسها مخدوش و مورد للنظر و البحث، فقد رأینا فی مباحثه أنه کثیراً ما یضع إصبعه على نکته البحث، و یهتمّ بالأساس الذی لعلّه کان مسلّماً عندهم، و یناقش فیه، و لأجله تصیر المسأله متطوّره متغیّره، و لا تصل النوبه إلى البحث عن الأغصان و الفروع، و من هذه الجهه کان بحثه- قدّس سرّه- فی أعلى درجه الفائده، و موجباً لشحذ أذهان الفضلاء و الطلبه، و لم تکن المطالب مقبوله عنده تعبّداً و تقلیداً، بل کانت ملحوظه اسُساً و اصولًا. و لعمری إنّ هذه مزیّه مهمّه توجب الرشد و الرقاء، و تؤثّر فی کمال التحقیق و التدقیق.”80:
روش وى این بود که مباحث را ریشه اى مى نگریست و در بنیاد آنها تأمل مى کرد که آیا پایه اى درست و پذیرفتنى دارد یا آنکه بر پایه اى متزلزل و مناقشه پذیر بنا شده است. ما بسیار دیدیم که او بر بنیاد بحث انگشت مى نهاد. آنچه که برحسب ظاهر نزد دیگران مسلّم مىنمود، به گونه اى دیگر مطرح مىشد و نوبت به بررسى شاخ و برگ آن نمىرسید. بدین جهت درسهاى وى بیشترین فایده و سود را به همراه داشت و ذهن دانشجویان را تیزبین و نقّاد تربیت مىکرد. به سخن دیگر مطالب و مباحث نزد او تعبّدى و تقلیدى مورد پذیرش نبود، بلکه بنیادى و اصولى مورد دقّت قرار مى گرفت. در حقیقت این امتیاز سبب رشد و ترقى را فراهم مى کرد و در پژوهش و ژرف نگرى مؤثر مى افتاد.
امام دوره سوم را از سال 1337 شمسی شروع کردند که حدوداً پنج الی شش سال ادامه یافت تا اینکه حوادث سال 43 و تبعید ایشان به ترکیه اتّفاق افتاد و به توقّف و تعطیلی آن انجامید. مطالبی که امام خمینی(ره) در این دوره تدریس کردند تحت عنوان “جواهرالاصول” به کوشش آقای محمدحسن مرتضوی لنگرودی به تقریر درآمد.81

  تحقیق رایگان درموردسرعت پردازش، منابع محدود

1-2-2-3- ویژگی های اندیشه اصولی امام خمینی(ره)
در اینجا شایسته است به سه ویژگی مهمی که در پژوهش ها و آثار اصولی امام به چشم می خورد و امتیاز برجسته ای دارد اشاره کنیم:
الف. ایشان از این که علم اصول و فقه از علوم اعتباری اند آگاهی داشتند و می کوشیدند تا قواعد مربوط به علوم واقعی همانند قواعد فلسفه و منطق را در آن دو علم دخالت ندهند، بین مسائل علوم واقعی و مسائل علوم اعتباری خلطی انجام نگیرد و اگر هم استفادهای از اصول و مباحث فلسفی میشود در جای مناسب و به نحو صحیح باشد و بر این اساس به بزرگان علم اصول همچون شیخ انصاری، آخوند خراسانی و میرزای نائینی انتقاد میکردند از آن جهت که بین مباحث علوم واقعی و علوم اعتباری خلط کردهاند.
ب. ویژگی دومی که در آثار اصولی امام به کرّات مشاهده میشود این است که در نقد و بررسی آراء دیگران در ابتدا مبانی آن آراء را بررسی میکردند و آن را مورد تدقیق قرار میدادند و پس از نقد و ایراد اشکال یا ردّ آنها، به علّت بطلان آن اصول و مبانی، هرگز آرایی را که بر آن اصول بنا شده بود بررسی نمیکردند. همچنین در طرح آراء خود نیز به همین شیوه عمل میکردند، یعنی ابتدا در قالب مقدّمات، مبانی اصولی و عرفی خود را بیان میکردند بعد نظریاتی را که بر آن اصول استوار شده بود ارائه میدادند.
ج. ویژگی سوم تحقیقات اصولی ایشان، تهذیب مباحث علم اصول است و مقصود از آن دو چیز است؛ نخست اینکه ایشان مباحث غیر ضروری و منسوخ را در دوره های دوم و سوم تدریسشان طرح نکردهاند چون بحث درباره این قبیل مسائل را تضییع وقت میدانستند و دیگر اینکه بعضی از موضوعاتی را که مربوط به علم اصول نبوده است و ریشه کلامی، عرفانی یا فلسفی داشته، با مباحث این علم نیاوردهاند؛ بلکه در مقاله و گفتاری مستقل آن را بررسی کردهاند تا نظم و ارتباط مباحث اصولی به هم نخورده و حق آن موضوع نیز در آن گفتار به شایستگی ادا شود.82

فصل 2 : بررسی حجیت اجماع

2-1- بررسی حجّیت اجماع از دیدگاه امامیّه
به عنوان مقدّمه لازم است این بحث تذکّر داده شود که فقهای ما، بزرگان ما که
ادلّه را عبارت از ادلّه اربعه میدانند: کتاب، سنّت، اجماع و عقل و در حقیقت اجماع را به حسب ظاهر، یک دلیل مستقلّی قرار میدهند، در حالی که در مقابل کتاب و در مقابل سنّت است، مقصود از سنّت در این ادلّه اربعه به قرینه عطف بر کتاب، همان سنّت محکیّه است که سنّت محکیّه عبارت از قول و فعل و تقریر معصوم(ع) است. عطف بر کتاب دلالت دارد بر اینکه اجماع را هم یک دلیل مستقل در ردیف کتاب و سنّت و عقل قرار داده اند. آیا واقعیت مسأله روی مبنای اهل بیت علیهمالسّلام و فقهای امامیّه، چنین است؟ یا اینکه بین اجماع و ادلّه دیگر فرق وجود دارد و آن این است که ادلّه دیگر خودشان حجّیت دارند، خودشان اتّصاف به حجّیت پیدا میکنند. کتاب حجهٌ، قول المعصوم و فعل المعصوم و تقریر المعصوم حجهٌ و از عقل که دیگر بالاتر حجّتی نیست او دیگر حجّتی است که همه حجّتها و تمام چیزهایی که معتبر است، ریشه اش از عقل و حکم عقل است. آیا روی مبنای علما و فقهای شیعه در باب اجماع هم مسأله این طور است یا اینکه اجماع بما هو اجماع، نه عقلی دلالت بر حجّیت این اجماع دارد و نه نقلی دلالت بر حجّیت این اجماع دارد؟83
وقتی که ما اجماع را به عقل عرضه کنیم این طور نیست که حکم کند که “انّه حجهٌ” مثل حجّیتی که برای نقل به حسب عقل ثابت است. بعد از آنکه ما اجماع را بر عقل عرضه کنیم چنین جواب مثبتی به ما نمیدهد. اگر از او بپرسیم که “هل الاجماع بعنوانه و ذاته یکون حجهً؟” جواب نمیدهد که “انّه حجهٌ”، چرا نباید حجّت باشد؟ روی چه حسابی اجماع از نظر عقل انتساب به حجّیت نداشته باشد؟! از نظر نقل هم آیه و روایتی نداریم که بگوید: “الإجماع حجهٌ” که آیهای وارد شده باشد فی کتاب الله یا اینکه روایتی وارد شده باشد که حکم به حجّیت را روی اجماع بار کرده باشد. نه کتاب و نه سنّت دلالتی بر این معنی ندارد.84

  منابع پایان نامه با موضوعقانون مجازات، ترک فعل، ارتکاب جرم، جبران خسارت

2-1-1- ملاک حجّیت اجماع در کلام فقهای امامیّه
مرحوم شیخ مفید(ره) میگوید: “و لیس فی إجماع الأمه حجه من حیث کان إجماعاً، و لکن‏ من‏ حیث‏ کان‏ فیها الإمام‏ المعصوم‏”85:
حجّیت اجماع امّت به خاطر خود اجماع نیست، بلکه به خاطر حضور امام معصوم(ع) در بین مجمعین است.
سیّد مرتضی(ره) بیان میدارد: “…لأنّا نعلّل کون الإجماع حجّه بأنّ العلّه فیه اشتماله على قول معصوم قد علم اللّه- سبحانه- أنّه لا یفعل القبیح منفرداً و لا مجتمعاً، و أنّه لو انفرد، لکان قوله الحجّه، و إنّما نفتی بأنّ قول الجماعه الّتی قوله فیها و موافق لها حجّه لأجل قوله، لا لشی‏ء یرجع إلى الاجتماع معهم، و لا یتعلّق بهم‏”86:
علّت اجماع نزد ما شمول اجماع بر رأی معصوم و کاشفیت از قول ایشان میباشد. معصومی که خداوند علم دارد بر اینکه ـ چه تنها و چه همراه با جمع ـ فعل قبیحی انجام نمیدهد. و امام معصوم کسی است که اگر به تنهایی نظری بدهد قول او حجّت خواهد بود پس دلیل اینکه میگوییم قول جماعتی که دربردارنده قول امام معصوم میباشد حجّت است، وجود امام است. نه اینکه اجتماع آنها یا خود آن افراد نقشی در حجّیت اجماع داشته باشند.
مرحوم محقق حلّی ـ صاحب شرایع ـ میگوید: “…مع وجوده علیه السّلام الإجماع حجه للأمن على قوله من الخطأ، و القطع على دخوله فی جمله المجمعین. و على هذا، فالإجماع کاشف عن قول الإمام، لا أن الإجماع حجه فی نفسه من حیث هو إجماع… لو خلا الإجماع (عن) المعصوم علیه السّلام لم یکن حجه”87:
…علّت حجّیت اجماع وجود

دیدگاهتان را بنویسید