منبع پایان نامه درمورد صورتهای مالی، گزارشگری مالی، گزارشهای مالی

No Comments

ی اجرا شدنی برای دستیابی به وظیفهها، هدفها و مقاصد و به عبارت دیگر پشتیبانی مدیریت بر مبنای عملکرد است و نیز به عنوان اولین خط دفاعی در حفاظت از دارائیها، پیشگیری، کشف خطاها و تقلب بکار میرود(عباس زاده، 1390).
حال در این فصل به جایگاه ارزیابی کنترلهای داخلی در انجام حسابرسی موفق در دستگاههای اجرایی توسط حسابرسان دیوان محاسبات پرداخته میشود.

2-2- کنترل داخلی:
کمیته بررسی اصطلاحات قانون دیوان محاسبات کشور درسال 1381 برخی کنترلهای داخلی را بشرح ذیل تعریف نموده است:
2-2-1- کنترل داخلی اداری:
شامل طرح و برنامه سازمان و روشها و سوابقی است که در ارتباط با فرآیند تصمیمگیری بوده و منتج به صدور مجوزهای لازم توسط مدیریت میشود.
2-2-2- کنترل داخلی حسابداری:
شامل برنامه سازمان و روشها و سوابقی است که در ارتباط با نگهداری و حفاظت از دارائیها و قابل اطمینان بودن سوابق مالی میباشد.
کنترل داخلی باید درونی و اصلی باشد، نه بیرونی و مجزا. با درونی و نهادنی کردن آن، کنترل داخلی به عنوان عامل اصلی و جدایی ناپذیر از فرآیند اساسی مدیریت در امور برنامهریزی، اجرا و نظارت در خواهد آمد. مسئولیت یک کنترل داخلی خوب بر عهده مدیران است. مدیریت هدفها را یکپارچه می‌ کند، فعالیتها و ساز و کارهای کنترلی را در جای خود جایگذاری، کنترل، نظارت و ارزیابی میکند. بنابراین کنترل داخلی ابزاری برای مدیریت و به طور مستقیم مرتبط با هدفهای سازمان است. با اینکه مدیریت رکن اصلی کنترل داخلی است، اما همه کارکنان سازمان نقشهای مهمی‌ در ایجاد و اجرای آن دارند.
کارکنان افرادی هستند که کنترلهای داخلی را به اجرا در میآورند. پس سیستم کنترل داخلی زمانی در بخش عمومی‌ میتواند اثربخش باشد که در استقرار آن به رفتار اخلاقی و شایستگیهای فنی کارکنان توجه شود. بنابراین دستیابی به کنترل داخلی مناسب، مستلزم وجود کارکنان متعهد و درستکار و دارای ارزشهای اخلاقی قوی است.
در سال 1985 کار گروه سازمانهای حامی‌ کمیسیون تردوی 2با پشتیبانی و مشارکت معروفترین محافل حرفه‌ای حسابداری امریکا شامل انجمن حسابداری رسمی‌ امریکا3 ، انجمن حسابداری امریکا، انجمن حسابرسان داخلی، انجمن حسابداران مدیریت و انجمن مدیران مالی تاسیس شد و به همراه گروهی از مشاوران، کار پژوهشی گستردهای را بر روی تعریفها و مفهومهای کنترل داخلی آغاز کرد. حاصل کار این گروه پس از طی چند مرحله، گزارشی بود که با نام «کنترل داخلی- چارچوب یکپارچه» در 1992 منتشر شد.
طبق این گزارش که به گزارش کوزو نیز معروف است، کنترل داخلی این گونه تعریف شده است:
کنترل داخلی فرآیندی است که به منظور کسب اطمینان معقول از تحقق هدفهایی که در سه مقوله اصلی زیر دستهبندی میشوند، بوسیله مدیریت و سایر کارکنان برقرار می‌ شود:
* اثربخشی و کارآیی عملیات (در برگیرنده هدفهای عملیاتی)
* اتکاپذیری گزارشهای مالی (در برگیرنده هدفهای گزارشگری مالی)
* رعایت قوانین و مقررات مربوط (در برگیرنده هدفهای عملیاتی)
گروه اول به هدفهای اساسی شامل هدفهای مرتبط با عملکرد و سودآوری و همچنین حفاظت داراییها اشاره می‌ کند. گروه دوم به تهیه صورتهای مالی اتکا و سایر اقلام مالی استخراج شده از این صورتها مربوط است که برای اطلاع عموم منتشر میشوند. گروه سوم با رعایت قوانین و مقررات مربوط سر و کار دارند (قربانی، 1386).
تحقق هدفهای فوق مستلزم وجود پنج عنصر تشکیل دهنده کنترل داخلی به شرح زیر است:
1- محیط کنترلی، 2- ارزیابی خطر، 3- فعالیتهای کنترلی، 4- اطلاعات و ارتباطات، و 5- نظارت و آزمون.
این پنج عنصر یک چارچوب کلی و حداقل سطح کیفیت پذیرفتنی را برای کنترل داخلی در بخش عمومی‌ تعریف و مبنایی را برای ارزیابی کنترل داخلی فراهم میکند و باعث میشود که مدیریت برای گسترش دادن سیاستهای جزئی، رویهها و عملیاتی که برای فعالیتهای یک سازمان مناسب هستند، پاسخگو باشند (کرباسی یزدی، 1384). این پنج جزء عنصر کنترل داخلی با یکدیگر مرتبط هستند و هر جزء آن میتواند سایر اجزا را متاثر کند، لذا تمام سازمانها برای کنترل فعالیتهایشان به تمام اجزای کنترل داخلی احتیاج دارند.
وجود کنترلهای درونی باعث بهبود عملکرد سازمانها و حتی باعث بهبود گزارشگری مالی میشود. تحقیقات نشان می‌ دهد وقتی سازمانها بر روی کنترلهای درونی متمرکز میشوند، بهتر نتیجه گرفته و باعث کاهش هزینههای کنترل داخلی در سازمانها میشوند، به این دلیل که کنترلهای درونی یک خود کنترلی در افراد سازمانها بوجود می‌ آورد (کوکس4،2007).
کنترل داخلی، یک رویداد یا وضعیت خاص نیست، بلکه مجموعهای از اقدامات متوالی و فراگیر است که به همه فعالیتهای سازمان نفوذ و تسری پیدا می‌ کند. این اقدامات در گستره عملیات یک سازمان و به شکلی مستمر روی میدهد. آنها در مسیری که مدیریت سازمان را اداره می‌ کند و به پیش میبرد، به صورتی فراگیر و جدایی ناپذیر از آن وجود دارند(شعری، 1386).
مدیریت و کارکنان در همه سطوح مجبور و ملزم به ارتباط با کنترلهای داخلی بعنوان فرایندی بنیادی و پویا که خود را به طور مداوم با تغیرات رو در روی سازمان هماهنگ میسازد میباشند (اوگنوا و همکاران، 2007) این فرآنید ریسکها را شناسایی و اطمینان معقولی از دستیابی به رسالت سازمان و هدفهای آن ارایه می‌ کند. پس از کنترلهای داخلی مجموعه اقداماتی است که مدیران برای تامین اطمینان نسبی از اجرای صحیح امور و مطابقت آن با مقررات و سیا
ستهای وضع شده انجام میدهند تا کارآیی و سودمندی عملیات را بالا برده و به هدفهای از قبل تعیین شده دست یابند (محمدی، 1387). به عبارت دیگر، کنترل‌های داخلی شامل طرح سازمان و تمامی‌ رویههای هماهنگ پذیرفته شده در یک سازمان است که برای حفاظت دارائیها، رسیدگی به درستی و اتکاپذیری داده‌های حسابداری، ارتقای کارآمدی عملیات و تشویق جهت پیروی از رویههای مدیریتی تجویز شده است (قربانی، 1386).
سیستم کنترل داخلی مسایلی فراتر از وظایف مستقیم حسابداری و مالی را در بر می‌ گیرد؛ دامنه آن تمامی‌ شرکت را در برگرفته و با کلیه فعالیتهای آن سر و کار دارد. ساختار کنترل داخلی، شیوههای مدیریت ارشد برای تفویض اختیار و تعیین مسئولیت انجام دادن اموری چون خرید، فروش، حسابداری و تولید را شامل میشود. سیستم کنترل داخلی همچنین شامل برنامههای مربوط به تهیه، بازبینی و توزیع گزارشها و تجزیه و تحلیل‌های جاری بین سطوح مختلف سرپرستی است تا مدیران اجرایی بتوانند بر فعالیت ها و وظایف گوناگونی که شالوده یک واحد تجاری بزرگ را تشکیل می‌ دهد کنترل داشته باشند. استفاده از فنون بوجهبندی، استانداردهای تولید، آزمایشگاههای کنترل کیفیت، بررسی زمان و حرکت و برنامههای آموزش حین خدمت کارکنان، موجب استفاده از مهندسان و تکنیسینهایی میشود که هیچ ارتباطی با امور مالی ندارند، اما تمامی‌ این موارد، جزیی از مکانیزمی‌ است که امروزه به نام ساختار کنترل داخلی شناخته میشود.
بسیاری تصور میکنند کنترلهای داخلی یعنی اقدامات واحد تجاری برای جلوگیری از تقلب کارکنان که در واقع این اقدامات، جزیی از کنترل داخلی محسوب میگردد. بطور کلی، ساختار کنترل داخلی یک سازمان (که به آن سیستم کنترل داخلی نیز می‌ گویند) شامل سیاستها و روشهایی است که برای تامین اطمینان نسبی از دستیابی به هدفهای سازمانی بوجود میآید. اطمینان نسبی بدان معناست که هیچ ساختار کنترل داخلی ایدهآل نیست و مخارج کنترل داخلی یک واحد تجاری نباید بیش از منافع مورد انتظار در آینده باشد. این منافع شامل توانایی ساختار کنترل داخلی برای (1) حفاظت داراییها در برابر ضایع شدن، تقلب و استفاده نادرست، (2) افزایش دقت و قابلیت اتکای مدارک حسابداری، (3) تشویق کارکنان به رعایت رویه‌های واحد تجاری و سنجش میزان رعایت رویهها و (4) ارزیابی کارایی آنهاست. بطور خلاصه، ساختار کنترل داخلی شامل کلیه اقداماتی است که به عمل میآید تا مدیریت اطمینان یابد هر چیز به گونه ای که باید، عمل می‌ کند (ارباب سلیمانی وهمکاران،1390).
اهمیت یک چنین مفهوم کلی و فراگیر زمانی روشن میشود که آن را از دید یک واحد صنعتی بزرگ بین‌المللی بررسی کنیم؛ زیرا سیستم کنترل داخلی به یک فن حساس و حیاتی برای مدیریت واحدهای تجاری تبدیل شده است تا بتوانند به نحوی موثر انجام وظیفه کنند(عسرتی و همکاران، 1392).

  منبع پایان نامه ارشد دربارهزیبایی شناسی، ساختمان سازی، جامعه شناسی

2-3- دسته بندی کنترلهای داخلی:
در گذشته کنترلهای داخلی، به دو دستهی الف) کنترلهای داخلی اداری و ب) کنترلهای داخلی حسابداری تفکیک میشدند(جمشیدی، 1381).
2-3-1- کنترلهای داخلی اداری:
این کنترلها شامل طرح سازمان، روشها و مدارکی است که با فرایند تصمیمگیری ارتباط دارد و منتج به صدور مجوز معاملات توسط مدیریت میشود، کنترلهایی که معمولاً بر صورتهای مالی تاثیری ندارند یا تأثیر اندکی دارند و به طور مستقیم مورد توجه حسابرسان مستقل قرار نمیگیرند. این کنترلها به منظور دستیابی به اهدافی چون کارایی و سودمندی عملیات و رعایت رویههای مورد نظر مدیریت در تمام قسمت‌ها و دوایر واحد تجاری استقرار می‌ یابند(نوروش و مهرانی، 1393: 245).
2-3-2- کنترلهای داخلی حسابداری:
کنترلهایی هستند که مستقیماً بر قابلیت اتکای مدارک حسابداری و صورتهای مالی اثر دارند و به منظور دستیابی به اهدافی چون حفاظت داراییها، قابلیت اتکای مدارک حسابداری و تهیه صورتهای مالی قابل اطمینان استقرار مییابند. کنترلهای داخلی حسابداری شامل دو دسته کنترل‌های پایه (اولیه) و کنترلهای انضباطی(ثانویه) می‌ گردد (نوروش و مهرانی 1393، 245).
2-3-2-1- کنترلهای پایه (اولیه):
حداقل کنترلهای داخلی لازم جهت اطمینان از ثبت صحیح و کامل فعالیتهای واحد تجاری مانند، مشاهده عینی داراییهای ثابت، بررسی اجمالی گردش حسابها به منظور تعیین اقلام غیرعادی، تهیه و تنظیم صورت مغایرت بانکی یا رفع مغایرت، تهیه و تنظیم تراز آزمایشی(نوروش و مهرانی 1393، 245).

2-3-2-2- کنترلهای انضباطی (ثانویه):
کنترلهایی که جهت اطمینان از حسن اجرای کنترلهای داخلی پایه و حفاظت از اموال و داراییهای واحد تجاری صورت میگیرد. کنترلهای انضباطی در شرکتهایی مستقر میگردند که حجم فعالیت آنها گسترده میباشد. این کنترلها به سه دسته تقسیم میشوند:
کنترلهای سرپرستی:
به منظور حصول اطمینان از حسن اجرای کنترلهای پایه صورت میگیرد.
کنترلهای حفاظتی:
به منظور استفاده صحیح از داراییها و حفاظت از آنها به کار گرفته می‌ شود تا از وارد آمدن خسارت یا سوء استفاده ار آنها جلوگیری شود.
کنترلهای تفکیک وظایف:
تفکیک وظایف و مسئولیتها بین کارکنان به نحوی که هیچ فردی مسئولیت انجام و ثبت یک معامله را از ابتدا تا انتها به عهده نداشته باشد. به طور کلی، کنترل و نظارت هر فرد (قسمت) توسط فرد (قسمت) دیگر.
لازم به ذکر است که امروزه، طبق استانداردهای حسابرسی، هیچ تفاوتی بین کنترلهای داخلی اداری و کنترلهای داخلی حسابداری وجود ندارد و از عبارت کنترلهای داخل
ی، صرفنظر از اداری و یا حسابداری، استفاده میگردد و حسابرس باید تمام کنترلهای داخلی که بتواند به گونهای با اهمیت بر صورتهای مالی اثر گذارد را مورد توجه قرار دهد. بدین ترتیب چنانچه یک کنترل اداری بتواند اثر با اهمیتی بر صورتهای مالی داشته باشد بایستی توسط حسابرس مستقل مورد توجه قرار گیرد برای مثال، کنترلهای مربوط به اطلاعات غیر مالی، مانند آمارهای تولید، که حسابرس در روشهای تحلیلی بکار می‌گیرد یا کنترلهای مربوط به کشف موارد عدم رعایت قوانین و مقرراتی (مانند کنترلهای رعایت قوانین و مقررات مالیاتی مورد استفاده در تعیین ذخیره مالیات بر درآمد) که ممکن است اثر مستقیم و با اهمیت بر صورتهای مالی داشته باشد، میتواند به حسابرسی ارتباط یابد. اما بطور مثال، واحد مورد رسیدگی ممکن است برای دستیابی به عملیات اثربخش و کارا ، به یک سیستم پیچیده کنترلهای خودکار (مانند سیستم کنترلهای خودکار برنامههای پرواز خطوط هوائی) متکی باشد، اما این کنترلها معمولاً به حسابرسی مربوط نمیشود (نوروش و مهرانی 1393، 246).
2-4- اجزای کنترل داخلی:
کنترلهای داخلی از اجزای زیر

دیدگاهتان را بنویسید