منابع مقاله با موضوع صلب

No Comments
دانلود پایان نامه

سقط الحددون حقوق الناس من القتل و الجرح و المال و لو تاب بعد الظفر علیه لم یسقط الحد ایضا» ( موسوی خمینی، 1369 :318)
یعنی اگر محارب قبل از دستگیری توبه کند حد ساقط می شود اما حقوق الناس از قتل و جرح ساقط نمی شود و اگر بعد از دستگیری توبه کند حد ساقط نمی شود.
شرط پذیرش توبه ی محاربین؛
خدای منان در بیان حکم پذیرش توبه محاربین میفرماید:
إِلاَّ الَّذِینَ تابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَیهِمْ فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
« اگر آنها که قبل از دست یافتن شما بر آنان، توبه کنند؛ بدانید خدا توبهی آنها را مى‏پذیرد، خداوند آمرزنده و مهربان است »
امام باقر(ع) می فرماید: قبل از اینکه امام محارب را دستگیر کند، توبه نماید.
این آیه پیرامون موردی است که از اجراى عقوبت بر سارق و راهزن استثناء شده است. مأموران امنیت جامعه مؤظفند که خطر را از جامعه رفع نمایند و در تعقیب و دستگیرى محاربان برآیند و با اجراى احکام الهی، آنها را مجازات کنند؛ ولی اگر راهزن توبه کند؛ یعنی از صمیم قلب پشیمان شود و عملش را ترک نماید، از اجراى کیفر و تعقیب او صرف نظر شده و رحمت پروردگار، پشیمانى اینگونه جنایت‏کاران را میپذیرد. حال اگر با ملتزم شدن این اشخاص به شرائط توبه و ترک گناهان گذشته، توبه و پشیمانى آنها پذیرفته نشود، این نوع افراد نه تنها ناگزیرند براى حفظ حیات و فرار از خطر، همیشه به بیابان گردى ادامه دهند، بلکه گروهى را نیز به همدستى خود دعوت نمایند تا بدین وسیله از خطرى که هر لحظه در انتظار آنهاست، رها شوند.
البته این توبه قبل از دستگیری، باز سبب نمى‏شود که اگر قتلى از آنها صادر شده یا مالى را به سرقت برده‏اند، مجازات آن را نبینند؛ بلکه مجازات آن عمل را خواهند چشید و تنها مجازاتی که از آنها برداشته خواهد شد، تهدید مردم با اسلحه است؛ یعنی توبهی محارب تنها تاثیرش در ساقط شدن « حق الله » دارد، اما « حق الناس » بدون رضایت صاحبان حق ساقط نخواهد شد. این توبه با گواهى دو شاهد عادل، یا تغییر برنامه و روش زندگى خود که آثار آن آشکار باشد و همچنین شود.
2-6-2-3- حق عفو در محاربه
در مذهب اسلامی قاعده ای وجود دارد که حد از باب حق الله است و اسقاط یا عفو آن جایز نیست در بین فقهای امامیه حق اسقاط حق برای امام در نظر گرفته است و ان به خاطر رعایت بعضی مصالح اجتماعی است بحث عفو در محاربه مانند سایر حدود قابل طرح است و فقهایی که در اینگونه حقوق برای حاکم حق عفو قائل شده اند در باب محاربه هم آن را تکرار کرده اند.
2-6-2-4- جنون و ارتداد
صاحب الشرایع در باب زنا می گویند »لا یسقط الحد باعتراض الجنون و لا الارتداد« اجرای حد بر مجنون در حال جنون چه رجم باشد چه جلد مشکل و مخالف موازین می داند و عدم اجرای حد با عروض جنون و ارتداد پذیرفته است.
2-6-2-5- تأثیر گذشت شاکی خصوصی در مجازات محارب
در حد محاربه با عفو شکات خصوصی ساقط نمی شود و چون این جرم از جرایم عمومی و به اصطلاح حق الله است و تعقیب آن منوط به شکایت مدعی خصوصی نیست اگر اولیا دم از باب قصاص گذشت کند تأثیری در حق حاکم مبنی بر اجرای حد محاربه نخواهد داشت اکثر فقها معتقدند که در این صورت بر حاکم لازم است که حد محاربه را بر اساس تخیر اجرا نماید. فقهای شیعه همگی بر این معنا که عفو اولیاء دم تأثیری درباره حد الهی ندارد با همدیگر اتفاق نظر دارند در صورت عفو اولیاء دم حاکم می تواند محارب را به یکی از حدود چهارگانه محکوم کند و به نظر حاکم بستگی دارد.
2-7- مجازات اقسام محاربه
مجازات محاربه در قانون کاملا از فقه گرفته شده و مجارات محاربه در فقه و قانون یکی است که به شرح آن می پردازیم :
2-7-1- قتل
قتل که در آیه ذکرشده بود اعم از قصاص و حداست و قصاص مقدم براجرای حداست اگراولیاء دم عفوکنند از باب حد کشته می شود.
اگر اولیاء دم تقاضای قصاص کنند باید عمومیات باب قتل مراجعه کرد در کیفیت قتل محارب به نظر عده ای از طریق گردن زدن با شمشیر صورت می گیرد در حالی که از معنای لغوی آن استفاده می شود که ملاک کشته شدن مفتضحانه محارب به شدیدترین وجه است چون باب تفعیل دلالت بر مبالغه دارد و قتل یعنی کشتن و تقتیل یعنی کشتن چشمگیر و عبرت انگیز. استاد گرجی می گوید: قتل به شکل مجردش یعنی بکشد، اما وقتی به باب تفعیل می رود یعنی بلای سخت بر سر آنان بیاورند.( گرجی،1383 : 186 )

2-7-2- به دار آوریختن (صلب)
صلب در لغت به معنای سخت است و به همین اعتبار پشت انسان و حیوان را را نیز صلب می گویند سوره طلاق آیه7 می فرماید (یخرج من بین الصلب و الترائب منظور آن است که انسان پس از مراحل جنینی ازمیان پشت سخت و استخوان های نرم سینه خارج می شود) همچنین به معنای آویختن انسان برای کشتن و به پشت بستن او نیز آمده است مسائلی که در اجرای حد صلب مطرح است از جمله این که آیا محارب را پس از قتل به دار می آویزند یا این که صلب خودش مجازات جداگانه ای است؟ محقق حلی می گوید: «بنا بر قول تخییر زنده به دار آویخته می شود و بنابر قول ترتیب مقتول به دار آویخته می شود اما در هر حال بیش از سه روز بر چوبه دار رها نمی شود. سپس پایین آورده می شود و غسل و کفن داده می شود و نماز بر او خوانده دفن می شود.» (علامه حلی ، 1409)
بنابراین ظاهراً خود صلب مجازات مستقلی غیر از قتل است و مؤید آن نظر صاحب مسالک است که با تمسک به ظاهر آیه می گوید: زیرا خداوند تعالی دار آویختن را غیر از قتل قرار داده است و در این مورد اختیار داده است.
همان طور (او) برای بدلیت و تأسیس است، هر کدام از قتل و صلب و قطع و نفی جداگانه مورد توجه قرار گرفته اند، شهید ثانی معتقد است، « باید او را کشت و سپس تجهیز ودفن کرد» ( ابوالحسن محمدی ، 1374 : 86 )
امام خمینی می فرماید: محارب زنده به دار اویخته می شوند و جایز نیست بیشتر از سه روز روی چوبه دار بماند. پس از آن پایین آورده می شود چنانچه مرده باشد غسل و کفن داده و پس از نماز دفن می کنند اما اگر زنده باشد گفته می شود که جهاز می شود ولی مشکل است بلی می توان گفت که جایز است طوری به دار آویخته شود که بعید ولی این قول نیز خالی از اشکال نیست. ( موسوی خمینی ، 1369 : 493 )
پیامبر(ص) فرمودند: « شخص مصلوب بعد از سه روز از چوب پایین آورده می شود و غسل داده شده و به خاک سپرده میشود و بیشتر از سه روز جایر نیست که بالای دار باشد» ماده 293 ق.آ.د.د. ع وا در امور کیفری در خصوص نحوه اجرای صلب مقرر می دارد »قبل از اجرای حکم اعدام یا قصاص نفس یا رجم یا صلب، مراسم مذهبی توسط اشخاصی که صلاحیت دارند نسبت به محکوم علیه انجام می گیرد و هنگام اجرای حکم اعدام باید رئیس دادگاه صادر کننده حکم یا نماینده او….»

  تحقیق رایگان درمورد زنان بزه دیده

دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

2-7-3- قطع دست و پا
آیه33 سوره مائده محاربه ازنظر تخییر حاکم درانتخاب یکی ازمجازاتهای چهارگانه ظهور دارد ولی درمسأله قطع دست و پا اجمال دارد و نمی توان درخصوص چگونگی قطع به آن تمسک کرد. تنها از عبارت (منخلاف) استنباط میشود که منظور آن است که دست و پا به نحوی قطع می شوند که متعلق به یک طرف بدن محارب نباشند.
ظاهر آیه هر دو دست و هر دو پا را شامل می شود زیرا فرموده است»ایدیهم و ارجلهم«به معنای پاها و دست ها. در حالی که فقها یک دست و پا را کافی دانسته اند. منظور از قطع دست و پا این است که انگشتان دست راست و سپس پای چپ او از مفصل قطع شود ( علامه حلی، 1409 :421)
و این همان اول و دوم سارق، در صورت تکرار سرقت است. از نظر لغوی، تقطیع به معنای پاره پاره کردن آمده است. محمدبن محمد بن نصر بخارایی، المتخلص، انتشارات دانشگاه تهران، 1365 در اجرای این حد نیز ما نند سایر حدود محاربه، ذلت و خواری محارب مورد نظر است. در رعایت ترتیب امام خمینی میفرماید: احتیاط واجب آن است که اول دست راست او را قطع کنند و سپس پای چپ را ولی آن است که بعد از قطع دست صبر کنند تا خونش بند بیاید و اگر دست راست ندارد یا هر دو عضو را فاید است اما مغیر از قطع یکی دیگر از انواع مجازات ها را انتخاب می کند( موسوی خمینی ، 1369 :18)
شیخ طوسی معتقد است: در اجرای قطع نباید قطع دست و پا تأخیر بیافتد چون حد واحدی است. ( شیخ طوسی، 1351 : 48 ) حد قطع دست و پا حدود واحدی است لازمه باب تفعیل و تشدید در مجازات محارب هم آن است که حد به نحوی اجرا شود که موجب ذلت محارب شود، لذا قول شیخ طوسی بهتر است. عبدالقادر عوده نیز می گوید: و القصود بالقطع قطع ید المجرم الیعنی ورجله الیسری دفعهً واحده.
یعنی مقصود از قطع در محاربه قطع دست راست و پای چب او بدون فاصله است. علامه حلی معتقد است که در ترتیب اول دست راست و بعد پای چپ را باید رعایت کرد و اگر فاقد یکی از اعضا باشد عضو دیگر قطع می شود ولی به غیر آن منتقل نمی شود اما شیخ طوسی معتقد است اگر هر دو طرف محروم باشد دست چپ و پای راست او قطع می شود.
به نظر می رسد با هدف مجازات و عمومیت و اخلاق آیه موافق تر است ولی احتیاط ایجاب می کند که قول امام خمینی((ره) را بپذیریم که با توجه به اختیار حاکم یکی دیگر از مجازات ها انتخاب شود.
2-7-4- نفی
با توجه به قبول قول تخییر نفی ذکر شده در آیه مخصوص موردی که محارب تنها به وسیله سلاح کشیدن موجب خوف و رعب و وحشت شود نمی باشد و در هر حال قاضی مخیر است با توجه به مفاسد ناشی از محاربه یکی از مجازات ها از جمله نفی را انتخاب نماید با این وجود در معنای نفی نظر واحدی وجود ندارد عده ای از فقها برای اثبات وجود زندان در مقرراتی جزایی اسلام به آیه محاربه استناد کرده اند و استدلال کرده اند که نفی کردن انسان از روی زمین به گونه حقیقی معقول نیست چون به هر کجا که فرستاده شود همانجا جزء زمین است سپس باید حبس شوند چون در محبس نمی توانند مانند دیگران در تصرف آزاد باشند چنانچه اوحنیفه نفی را به معنی حبس کردن گرفته است و ابن عابدین مشروعیت حبس کردن از دیدگاه قرآن را با استناد به آیه مذکور ثابت می داند و ابن همام نیز بر همین نظر است و شافعی نیز با استناد به آیه محاربه حبس را مشروع دانسته است. علاوه بر این که محارب تبعیت محروم از مباشرت و مبایعت و مزاوجت و مشاورت با ساکنین محل تبعید خود می باشند در مورد مدت تبعید بعضی احتیاط کرده اند که کمتر از یکسال نباشد، اگر چه توبه کند ولی اگر توبه نکند تبعید استقرار می یابد تا توبه کند ابوالحسن سعید بن هبته الله در معنای نفی سه قول ذکر کرده است از جمله اینکه از بلاد اسلام خارج و از این دیار به آن دیار رانده شود مگر اینکه توبه کند ( نظر شیخ احمد وائلی )عده ای نیز گفته اند: محارب را باید تعبیر نمود و در آنجا به زندان انداخت که علاوه بر احتیاط باورشان این است که با مجرد تبعید، فایده مورد نظر تحقق نمی یابد زیرا ممکن است عمل فساد انگیز را در همان شهر محل تبعید انجام دهند.
که نظر مطلوبی است شیخ طوسی نیز می گوید: «درباره شخص محارب، گروهی گفته اند که هرگاه اسلحه حمل کند و راه را ناامن و ترسناک کرده اند تا راهزنی کند حملش این است که امام مسلمین در صورت دستیابی به او تعزیرش نماید و منظور از تعزیر این است که او را از شهر و حمل خودش تبعید کرده و در جای دیگر زندانی کنند.( شیخ طوسی،1351: 47)

ماده 193 سابق در مورد تبعید صحبت کرده که مقرر می دارد :‌ « محاربی که تبعید میشود باید تحت مراقبت قرار گیرد و با دیگران معاشرت و مراوده نداشته باشد.»که این ماده دوباره در ماده285 جدید تکرار شده است . اداره حقوقی قوه قضائیه در نظریه شماره 22/7-18/1/1366 تبعید در زندان را جایز دانسته : «نظر به اینکه

دیدگاهتان را بنویسید