منابع مقاله با موضوع افساد فی الارض

No Comments

آمده است، با « یسعون فی الارض فساداً » که در آیه ۳۳ آمده است، به یک معنا بوده و عبارت «‌یسعون فی الارض فساداً» به معنای « یفسدون فی الارض فساداً » می باشد. بر اساس قول دیگر که به احتیاط نزدیک تر است، عبارت آیه ۳۳، بیان شرط « افساد فی الارض » است؛ این گونه که علاوه بر تحقق « فساد فی الارض » در خارج، باید مرتکب در بر پا کردن فساد سعی و تلاش و جدیت نیز داشته باشد. البته در بسیاری از موارد صرف آثار گسترده نامطلوب عمل مرتکب می تواند حاکی از سعی او در افساد تلقی گردد.
با توجه به این مقدمه، معنای افساد فی الارض مطابق قول نخست بر پا کردن فساد در منطقه و یا ناحیه ای از زمین است. تحقق چنین فسادی به آثار تخریبی گسترده و وسیع است. بر اساس قول دوم، معنای « فساد فی الارض » نیز عبارت است از کوشش و تلاش مستمر برای بر پا کردن فساد و آلوده سازی ناحیه و منطقه ای از زمین. قید تلاش و کوشش از عبارت (یسعون) و قید بر پا کردن فساد در ناحیه ای از زمین از عبارت( فی الارض) و قید تداوم و استمرار عمل و اصرار بر آن از هیأت مضارع ( یسعون) به دست می آید.
1-2-4- بغی
بغی در لغت دارای معنای متعددی است به معنی تعدى ، یعنی هر چیزی که از حد خود تجاوز کند؛ یعنی افراط کردن بر مقداری که حد آن حد شیء است آمده است . همچنین به معنی طلب توأم با تجاوز از حد آمده است . این معنا با مطلق تجاوز قابل جمع است؛ زیرا تجاوز، از طلب جدا نیست. هر جا که تجاوز هست، طلب نیز هست (قرشى،207:1374 ) واژه « بغی » در لغت « زنا » کردن، از حد خارج شدن و تعدی نمودن است و اسم فاعل آن « باغی » است. بغی به معنای فاسد کردن نیز به کار رفته است و گفته اند در اصل حسد ورزیدن است و ستمگر را باغی دانسته اند چون که حسادت ورزیدن نهایتا به ستمگری و ظلم دست می آلاید. « بغی علی الناس، یعنی به مردم تعدی و ستم کردن». ( اصغری ، 1390 : ۴۱ )
همچنین بغی به زن زناکار نیز اطلاق گردیده است چراکه از حد عفاف و پاکدامنی تجاوز کرده است. (پیوندی ،1388: ۱۱۶ ) . فقیه عظیم الشأن و بزرگ تشیع حسن بن یوسف بن مطهر معروف به علامه ی حلی از فقهای قرن هفتم هجری، اهل بغی و بغات را چنین تعریف کرده است: « باغی و اهل بغی » هر کسی است که بر امام و پیشوای عادل خروج کند و مسلحانه بشورد. جهاد این فرقه با دعوت و درخواست آن امام و یا کسی که آن را امام تعیین و منصوب کرده باشد بر مسلمانان واجب است به طور کفایی، مگر آن که توبه نمایند و… . ابوالقاسم، نجم الدین، جعفر بن حسن، معروف به محقق حلی نیز « بغات » را به همین تعریف کرده است. ( شکوری، 15:1377)
پس تا این جا هم معنای لغوی و هم معنای اصطلاحی و فقهی بغی و باغی معلوم شد. فقها، جنگ جمل، نهروان و صفین را نمونه ی تاریخی جنگ با اهل بغی معرفی کرده اند.
1-3- مستندات جرم بغی
جرم بغی در منابع اسلامی آمده است و این مستندات شامل قرآن و سنت می باشد که به صورت جداگانه مورد بررسی قرار می گیرد :
1-3-1- قرآن کریم
در قرآن آیات بسیاری موجود است که کلمه بغی در آنها به کار رفته است و هر کدام دارای اشتقاقاتی از ریشه بغی می باشند. اما در آیه ۹ سوره حجرات واژه ( بغی و بغت) به معنای مورد نظر ما به کار رفته است. در این آیه خداوند می فرماید: « و ان طائفتان من المومنین اقتتلوا، فاصلحوا بینهما، فان بغت احدیهما علی الاخری فقاتلوا التی تبغی حتی تفئی الی امر الله فان فائت فاصلحوا بینهما بالعدل و اقسطوا، ان الله یحب المقسطین »

خداوند متعال در آیه 9 سوره حجرات میفرماید: « هرگاه دو گروه از مؤمنان با هم به نزاع و جنگ پرداختند، در میان آنها صلح برقرار سازید؛ و اگر یکى از آنها بر دیگرى تجاوز کند، با طائفه ظالم پیکار کنید تا به فرمان خدا بازگردد. هرگاه در میان آن دو بر طبق عدالت صلح برقرار سازید، و عدالت پیشه کنید که خداوند عدالت پیشگان را دوست دارد. »
حکم این آیه، عام است، وحکم قتال، به صفت بغی تعلق گرفته است؛ بدون اینکه فرد خاصی را مقید کرده باشد. در تفسیر این آیه آمده است درصدد بیان احکام مترتب بر باغیان است؛ فرقی نمی کند که از جانب دولتی بر دولت دیگر، یا از جانب گروهی برگروه دیگر باشد.
صاحب تفسیر قمی، در کتاب خود به روایاتی که در شأن نزول این آیه وارد شده اند، استناد می کند که این روایات به صراحت، بر شأن نزول این آیه بر گروه بغات دلالت می کنند. (قمى، 320:1367 ) و اما شمشیرى که باید غلاف شود، شمشیر بر علیه اهل بغى و تأویل است. خداوند عزوجل می فرماید: « وَإِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا ، هرگاه دو گروه از مؤمنان با هم به نزاع و جنگ پردازند، در میان آنان صلح برقرار سازید».(حر عاملى ، 27-26: 1409)
اکثر دانشمندان و علماء اسلامی و فقها در مبحث بغی به آیه مبارکه فوق الذکر استناد کرده و رکن عمده تعریف بغی را که خروج بر امام عادل است از همین آیه استخراج کرده اند.
کلمه اقتال و تقابل به یک معناست و برگردانیدن ضمیر جمع به دو طائفه به اعتبار معنا است « چون هر چند دو طائفه بودند و می باید ضمی آن دو برگردد ولی چون دو طائفه چند نفر هستند پس حیث نفر جمع اند؛ تثنیه به همچنانکه در عبارت(فاصلحوا بینهما) ضمیر تثنیه به آن بر می گردد به اعتبار لفظ و در بیان سر این مطلب آورده شده است که در اول دو طائفه در حال جنگ یک طائفه مخلوط به هم هستند و چون جمعیتی هستند ضمیر جمع به آنها بر می گردد و در دومی که ضمیر تثنیه برگردانده به این جهت است که در آن حال دو طائفه جدا از هم هستند.
در ادامه آیه گفته بیان شده است که بعد از آنکه گروهی به گروه دیگر تعدی کردند با آنها بجنگید؛ نکته مهم این است که فرموده بعد از جنگ نباید سلاح را بر روی زمین بگذارید و دست از جنگ بکشید بلکه باید اصلاحی توام با عدل باشد؛ به این معنا که احکام الهی را در مورد هرکسی که به او تجاوز شده، مثلا کسی از او کشته شده و یا عرض و مال او و یا حق او تضییع شده اجراء کنید و بعد می فرماید (واقسطوا ان الله یحب المقسطین)که برای بار دوم تاکید می فرماید بین آن دو طائفه به عدالت اصلاح کنید و بر روی عدات بسیار تاکید دارد برای اینکه خداوند عدالت گستران را به خاطر عدالتشان دوست می دارد. (موسوی همدانی ، 1390)
آیه دیگری که در قرآن کریم کلمه بغی به این مضمون در آن بکار رفته است آیه ۲۳ سوره یونس می باشد که بیان می دارد.»فلما انجهم اذا هم یبغون فی الارض بغیر الحق یا ایها الناس انما یبغکم علی انفسکم متاع الحیوه الدنیا ثم الینا مرجعکم فننبئکم بما کنتم تعلمون«
ترجمه : « پس چون خدا نجات داد در حال روی زمین سرکشی کنند ای مردم سرکشی شما به زیان خودتان است شما فقط از زندگی دنیا بهره می گیرید و سرانجام بازگشت شما به سوی ماست و آنگاه شما را با آنچه می کرده اید آگاه می سازیم »
در این آیه بغی به معنی طلب است زیرا ظلم طلب حق غیر است از راه تعدی و تجاوز به آن حق و خطاب بلاواسطه خداوند به مردم است که فکر می کنند از دیدگان خداوند غایبند که خدا آنها را ظالم می شمارد چراکه به خودشان ظلم می کنند و می فرماید: من به شما و کارهایتان نزدیکتر از خودتان هستم و هر کاری می کنید و می خواهید با آن در برابر ما علم طغیان بر افرازید و با ما به مکر و حیله بپردازید همه اینها با نقشه و تدبیر ما انجام می گیرد و به دست ما جریان می یابد و در این صورت شما چگونه می توانید با ما به سرکشی بپردازید و در این خصوص روایتی از پیامبر اکرم(ص) نقل است که می فرمایند: « سه چیز است که به صاحب خود بر می گردد؛ پیمان شکنی، مکر و سرکشی. ( طباطبائی حائری ، 1390 ، 59 و65)
راغب اصفهانی در بیان این آیه می گوید: « بغی تجاوز کردن است از حد اعتدال و معنی کبر و استعلا نیز دارد و درآیه یبغون فی الارض بغیر الحق بغی مرتبط به تجاوزگران و ظالمین است. جرم بغی با شروط و مزایایی که بیان خواهد شد بر جرم سیاسی منطبق می شود و در کلمات ائمه و اخبار و روایات این کلمه موارد استعمال زیادی دارد.»
روایتی از پیامبر اکرم (ص ) نقل است که درباره عمار یاسر که از سنگینی بار سنگ موقع ساختن مسجدالنبی در مدینه شکوه کرد و از افرادی که رفتار خوبی با عمار نداشتند، شکایت کرد و در این شکوه گفت: « این همکاران با این بار سنگین مرا خواهند کشت.» پیامبر(ص) در جواب فرمود: « تقتل عمارا، الفئه الباغیه » یعنی عمار را گروه ستمگران (فئه باغیه) می کشند و چنین نیز شد و عمار توسط بغات (گروه قاسطین) به شهادت رسید. (اصغری ، 1390: 4-3)
1-3-2- سنت

  پایان نامه ارشد حقوق : ادله الکترونیکی

دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

افزون بر آیه قرآن که به صراحت، جرم بغی را یک حکم عام می داند و آن را مختص به خروج بر امام معصوم نمی داند، روایاتی هم در این زمینه وارد شده است که وجود جرم بغی را در زمان غیبت نشان می دهد. اگرچه این روایات، تا حدودی به تبیین مصادیق بغی هم کمک می کنند، اما اشاره به این روایات در این قسمت، به دلیل برطرف کردن ابهامات وارد شده به تعریف جرم بغی است؛ اگرچه با تعریف دقیق جرم بغی، تا حدودی به تبیین مصادیق آن هم کمک می کند.
حضرت رسول(ص) به حضرت علی(ع) می فرماید: « یا علی! خداوند جهاد در فتنه را بعد از من بر مؤمنان نوشته است؛ چنانکه جهاد و جنگیدن با مشرکان را لازم و واجب نمود. پرسیدم: یا رسول الله! کدام فتنه بر ما واجب است با آن جهاد کنیم؟ فرمود: فتنه قومی که به لا الله الا الله و اینکه من رسول الله هستم، شهادت می دهند؛ آنان با سنت من مخالف اند و در دین من طعنه وارد می کنند. گفتم: ای رسول خدا! برای چه با آنان بجنگیم، درحالی که به لا الله الا الله و اینکه شما رسول خدایی شهادت می دهند؟ پیامبر(ص) فرمود: به این دلیل که بدعت گذارند و از دین من جدا می شوند و ریختن خون خاندانم ـ اهل البیت(ع) را مباح می دانند…» (حر عاملى ، 82:1420 )
این خبر، اختصاص به باغی بر امام ندارد و در این زمان، کسانی که بدعت در دین ایجاد می کنند و با مجتهدین مخالفت می کنند و احکام الهی را به صورت واضح تغییر می دهند را هم شامل می شود. (حسینى روحانى، 111:1412)
در سلسله سندی از امام صادق(ع) نقل شده است: « قتل(کشتن) دو نوع است: یکی کفاره گناه و معصیت است؛ دیگری شهادت و کشتن در راه خداست. و جنگیدن نیز دو نوع است: جنگیدن با کفار؛ و جنگیدن با گروه بغی، تا زمانی که به فرمان برداری و اطاعت برگردند.» (حر عاملى ،29:1409)
همچنین بسیاری از سخنان حضرت علی(ع) در نهج البلاغه، بر وجوب جنگ با بغات در حکومت اسلامی بدون هیچ قید و شرطی دلالت می کند؛ یعنی هرگاه آن شرایط به وجود آمد، سرکوب آنان لازم می شود.
حضرت در خطبه 172، مبنا و دلیل جنگ با بغات را ذکر می کند و می فرماید: « طلحه و زبیر و یارانشان بر من خروج کردند؛… پس از ورود به بصره، به فرماندار من و خزانه داران بیت المال مسلمین و به مردم بصره حمله کردند؛ گروهى از آنان را شکنجه، و گروه دیگر را با حیله کشتند.» (نهج البلاغه:329)
آن حضرت در خطبه 173 در خصوص ویژگی های رهبر اسلامی در زمان فتنه می فرماید : « اى مردم! سزاوارترین اشخاص به خلافت، آن کسى است که در تحقق حکومت، نیرومندتر، و در آگاهى از فرمان خدا داناتر باشد؛ تا اگر آشوبگرى به فتنه انگیزى برخیزد، به حق بازگردانده شود و اگر سر باز زد، با او مبارزه شود.»
پس با توجه به سخنان حضرت، حکم برخورد با باغیان بعد از ایشان روشن شده است و آن اینکه در صورت وجود باغیان و همچنین وجود فرمانده ای شایسته با آن ویژگی ها که امام(ع) در این خطبه بیان کرده است، دیگر نیاز به وجود امام معصوم نیست؛ آنگونه که عده ای از فقها به آن قائل اند.»
پس با توجه

دیدگاهتان را بنویسید