مفهوم علم دینی از منظر روانشناسی

مفهوم علم دینی

از بررسی پژوهش های تجربی و دستاورد های علمی در بستر تاریخ علم آشکار می شود که مفاهیم علمی صرفاً برگرفته از طبیعت نیستند و مفاهیم نظری و مبادی مابعدالطبیعی در نظریه های علمی کاملاً نفوذ دارند. اهداف علمی پژوهشگران و نگرش کلی جهان بینی آنان در نحوه شکل گیری علم تأثیر می گذارد؛ زیرا اهداف علمی دانشمندان، نوع پرسش های نظری آنان را تحت تأثیر قرار می دهد و با توجه به جهان بینی و فضای ذهنی رایج در روزگار خود و با تحت تأثیر قرار دادن پارادایم ها، گونه های خاصی از پاسخ ها را شایسته فحص و بحث می دانند و این تأثیر گذاری نه تنها در مقام گردآوری علم بلکه در مقام داوری و آزمون پذیری نیز ظاهر می شود. (سلیمانی، 1389، ص. 229 ).

وقتی سخن از معنا و امکان علم دینی به میان می آید، اولین مطلب این است که مقصود از علم در تعبیر «علم دینی» چیست. وقتی نگاهی به تاریخ تحولاتی که پیرامون مفهوم «علم» رخ داده، می افکنیم، با طیفی از آراء و اندیشه ها و کاربردهای مختلف این واژه مواجه می شویم، به طوری که گاه تنوع کاربرد این واژه به حدی است که گویا این واژه صرفاً یک مشترک لفظی است. (سوزنچی، 1389، ص. 15 ).

درباره علم دینی دیدگاه های متفاوتی وجود دارد. برخی معتقدند علم دینی صرفًا از راه وحی انبیا و یا نقل دینی به دست می آید. این گروه هر معرفتی را که از راه عقل، تجربه و یا شهود های بشری به دست آید و مربوط به غیر از انبیاء باشد معرفت و یا علم غیر دینی می دانند. برخی از افرادی که در این گروه قرار می گیرند برای عقل هیچ نقشی در فهم و دریافت و یا بسط علم دینی قائل نیستند و برخی دیگر، عقل بشری را تا هنگامی که به فهم آنچه از راه نقل رسیده و یا به استنباط از داده های نقلی بپردازد، در علم دینی دخیل می دانند، اما درک مستقل عقل و به بیانی دیگر مستقلات عقلی را نمی پذیرند. (پارسانیا، 1388، صص. 23-22 ).

البته لازم به ذکر است که اعتقاد افراد نسبت به اینکه منظورشان از علم چیست با توجه به رویکردشان باید مورد بررسی قرار گیرد، بعضی از متفکرین تنها علوم تجربی را علم می دانند و برخی علوم انسانی را علم می دانند اما ما در این پژوهش هر علمی چه تجربی و انسانی را که بتوان علم دینی به آن اطلاق کرد را مورد نظر قرار می دهیم چه اینکه شاید بتوان برخی علوم تجربی که در غرب رشد یافته را علم دینی تلقی کرد و شاید علومی که به عنوان علم دینی مطرح شده باشند، اما علم دینی نبوده و فقط به آنها به علت مطرح شدن توسط علمای دین یا هر فرد دیگری که خود فیلسوف دینی و هر اطلاق دیگری داشته ابراز کرده علم دینی محسوب کرده اند، اما منظور علم در علم دینی علومی است که بتوان از آنها دینی بودن را به آسانی دریافت کرد نه به این مضمون که بر اساس آیات و روایات آورده شده یا آنها را بر مبنای منطبق کردن با دین، دینی لحاظ کنیم، بلکه به این جهت که با مبانی دینی مورد وفاق قرار گرفته باشد.

  عوامل مؤثر موقعیتی و بافتی در حل مساله اجتماعی

امروزه ایده تولید علم دینی در جهان اسلام ایده ای کاملاً شناخته شده است. این ایده پس ازپیروزی انقلاب اسلامی ایران و به خصوص در سالهای اخیر در ایران مورد بحث و گفتگوهای بسیار قرار گرفته است. در این مدت تلقی های مختلفی درباره چیستی علم دینی توسط موافقین این ایده مطرح شده است .علم دینی علمی است که مبتنی بر فلسفه علم الهی شکل گیرد، فلسفه علمی که خود مبتنی بر فلسفه مطلق الهی است. (موحد ابطحی ،1391، ص. 42 ).

علم  دینی در مفهوم اراده شده از آن، متفاوت است از « علم دین» به شکل ترکیب اضافی و «علم و دین» به شکل ترکیب عطفی؛ بلکه به صورت ترکیب وصفی مورد نظر است. مراد از «علم دین»، دانش های است که عهده دار شناسایی و شناساندن دین هستند که در حوزه اسلامی، دانش هایی چون فقه، حدیث، تفسیر، کلام و مانند آن، هر یک عهده دار معرفی بخشی از محتوای دین اسلام می باشند و علم دین به حساب می آیند. با توجه به اینکه علم دینی در مفهوم تحلیلی و ترکیبی خود دارای تشابه های فراوان با کاربردهای دیگر است، ناگزیر از تبیین مفهوم علم دینی هستیم. (فکری، 1392، ص. 27 ).

اصطلاح علم دینی ناظر بر روابط محتملی است که پژوهشگران میان دین و شاخه هایی از علوم تجربی برقرار می کنند. در این اصطلاح، علم می تواند همان علوم تجربی طبیعی باشد یا علوم تجربی انسانی؛ دین نیز می تواند اسلام باشد یا یهودیت و مسیحیت و جز اینها. (باقری، 1390، پشت جلد ).

از نظر حسین سوزنچی وقتی سخن از معنا علم دینی به میان می آید، اولین مطلب این است که مقصود از علم در تعبیر علم دینی چیست. این سوال ما را وارد عرصه مباحث علم شناسی می کند. شاید بتوان عمده بحث های درباره علم را ذیل دو تلقی از این واژه قرار داد:

1 . علم به عنوان تک معرفتی که غالباً در قالب یک گزاره قابل بیان شدن است، که اختصاراً به آن علم به عنوان یک گزاره معرفتی می گوییم.

2 . علم به عنوان یک نظام منسجم معرفتی حاصل از چندین گزاره که از آن به رشته علمی نیز تعبیر می شود. (سوزنچی، 1389، ص. 15 ).

مایکل لیهی و رونالد لورا در مقاله خود با عنوان تلقین های دینی و دریچه اذهان، استدلال می کنند که گزاره های دینی تنها به ارجاعات عمومی غیر مادی یا مسائل و وقایعی که در یک بعد ماورایی از واقعیت وجود دارند اشاره می کند. لیهی و لورا در قسمت اول مقاله خود استدلال می کنند که گفتمان دینی به انواع دیگر گفتمان  شباهت دارند به میزان وابستگی آنها به چیزی که آنها را ازلیات پیشین، یا گزاره های واقعی می نامند که غیر قابل آزمایش یا غیر قابل ابطال هستند. لیهی و لورا در مقاله خود برای ارائه یک قرائت از منطق گفتمان دینی آن را با احتمال و وابستگی که هم اکنون در ارتباط است تداوم می بخشند. (هاند، 2006، ص. 88 ).

  عامل‌های حفاظتی خانوادگی و اختلال‌های هیجانی-رفتاری

علم دینی در مفهوم ارده شده ازآن، متفاوت است از علم دین به شکل ترکیب اضافی وعلم ودین به شکل ترکیب عطفی؛ بلکه به صورت ترکیب وصفی مورد نظر است. مراد از علم دین دانش هایی است که عهده دار شناسایی و شناساندن دین هستند که در حوزه اسلامی، دانش هایی چون فقه، حدیث، تفسیر، کلام و مانند آن، هریک عهده دار معرفی بخشی از محتوای دین اسلام می باشند و علم دین به حساب می آیند. ترکیب اصطلاحی علم و دین نیز برمبنای متفاوت دانستن حوزه معرفتی علم و دین و آغاز پرسش از امکان و یا عدم امکان تعامل این دو عرصه شناختی استوار است. در این عرصه، از نسبت های ممکن میان علم ودین سخن به میان آمده و نتایج و لوازم هر یک از نسبت های چهارگانه تطابق، تباین، تعاضد و تعارض مورد بررسی قرار می گیرد. اما علم دینی براساس امکان تعاضد و تعامل علم دینی و نفی تعارض و تباین این دو پایه ریزی شده است. (فکری، 1391، ص. 26 ).

جدایی و نزاع علم و دین یا به عبارتی عقل و دین، محصول تصوری ناصواب از نسبت علم و دین و بر این مبنا قرار دارد که عقل – درمعنای وسیع آن، که علم نیز یکی از نمودهای آن است- در مقابل دین است و معرفت بشری، بیگانه و جدای از معرفت دینی است و آنچه را که دین می گوید برون مرزی است، یعنی آن چیزهایی است که علم می گوید، لذا می توانند یکدیگر را ترد و نفی نماید. از نظر ایشان، کلید حل این نزاع و تقابل موهوم و آشکار کردن نسبت واقعی «عقل و دین» و «علم و دین» در گرو تعیین جایگاه و منزلت عقل در درون هندسه معرفت دینی است. تأکید ایشان بر این که عقل همگام با نقل – کتاب و سنت- تأمین کننده معرفت دینی است و چتر دین بر سر این دو منبع گسترده است، به این نکته می انجامد که معرفت عقلانی و دانش علمی بیرون از قلمرو معرفت دینی نیست و هرگز عقل به عنوان یکی منابع معرفت دینی در مقابل دین قرار نمی گیرد، بلکه عقل در برابر نقل است؛ نه در برابر دین. (واعظی، 1387، ص. 10 ).

از نظر خسرو باقری گاهی تصور می شود که علم دینی علمی است که می خواهد پشتوانه ادعاهای علمی خود را از متون دینی استخراج کند؛ یعنی از نظر محتوایی، زمانی مدعایی پذیرفته شود که در متون دینی آمده باشد و از نظر روشی نیز متد علمی را از دین به دست آورده باشد. علم دینی به این مفهوم بی معنا یا دوری است و هر چه باشد علم دینی نبوده و حداکثر یک امر دینی است زیرا گزاره های علمی داعیه های موردی و ناظر به عالم واقع هستند و با رجوع به عالم خارج و تجربه ورزی می توان صحت محتوای آن ها را دریافت. همچنین اینکه یک روش می تواند ما را در شناختن واقعیت یاری بکند یا خیر؛ باید در جریان به کار گیری روش معلوم شود و صرفاً به صورت نقلی نمی توان  درستی یا متدلوژی را اثبات کرد. (باقری، 1379، ص. 42 ).

  نقش تعامل درآموزش مجازی

اما تعبیر دیگری از علم دینی وجود دارد که برخلاف دیدگاه اول، بیانگر یک نوع استقلال بین علم و دین است و در عین حال سعی بر توازن میان این دو دارد. یعنی قول به اینکه اگر علم به روش خاص خود، در حوزه خاص خود، به نتایجی رسیده است، دین هم پیشاپیش آن نتیجه را گفته و بیان کرده است و این ما هستیم که باید آن نتیجه را در متون دینی پیدا کنیم و آن جمع بندی علمی و دینی را متناظر باهم مطرح کنیم. به این ترتیب، علم دینی گفتاری است «علمی» تا آنجا که از علم برخاسته و «دینی» است تا آنجا که در متون دینی مطرح شده است. (همان، ص. 42 ).

البته می توان گفت خسرو باقری در این مضمون از دین به اشتباه رفته است چون فاصله علم و دین به این شکل که ایشان بیان کرده نیست و نمی توان مرزبندی نمود که در جایی که علم نظریه می دهد علمی است و در جایی که دین نظریه می دهد دینی می باشد بلکه بیشتر می توان اینگونه گفت که هر جا که علم یا دین رشد یافته یا نظریه ای داده می شود مهم این است که آن بستر جهت ارائه این نظریات دینی بوده یا سکولار بوده است.

علیرضا قائمی نیا جهت تبیین بهتر علم دینی یک گام عقب تر برمیگردد و به تعریف علم و تعریف دین پرداخته است و این دو مفهوم را به صورت اجمالی اینگونه بیان می کند :

من علم را معادل science در نظر می گیرم و آن را اعم از علم تجربی و علوم انسانی اراده می کنم علم فرآیند حل مسئله است که در آن دانشمند به صورت نظام مند به دنبال کشف واقعیت است؛ هر چند از حل مسئله آغاز می شود، اما به کشف واقعیت می انجامد. علم از خلاقیت دانشمند نشأت می گیرد. رئالیست های جدید معتقدند دانشمند از این جهت به واقعیت نزدیک می شود که روز به روز از خلاقیت بیشتری کمک می گیرد. (قائمی نیا، 1390، ص. 32 ).

در تعریف دین ابتدا باید یک نکته را گوشزد کرد که دین به هیچ وجه معادل religion نیست؛ زیرا گستره این مفهوم تا حدی است که بودیسم و حتی مارکسیسم را نیز شامل می گردد. دین در تعریف، مجموعه ای از عقاید، رفتارها، حالات، اعمال و تجارب «دینی» است که با مسائل بنیادین بشر سر وکار دارد. رابطه انسان با خدا، آغاز و انجام انسان، تحولات معنوی در انسان و … از این دست مسائل بنیادین هستند. علیرضا قائمی نیا مفهوم علم دینی را اینگونه بیان می کند : علم دینی تلفیق تدریجی و تشکیکی علم و دین است. تشکیکی بودن یعنی علم دینی سطوح مختلفی دارد که نازلترین آن، الهام گرفتن گزاره، مدل تئوری و… علم از دین است؛ هر چند این ارتباط الزاماً منطقی نیست و می تواند استعاری باشد. اما بالاترین سطح تلفیق علم و دین جایی است که گزاره های دینی در گزاره های علم تأثیر منطقی و مستقیم داشته باشند. یا مفاهیم علمی درمفاهیم دینی تأثیر مستقیم داشته باشد. (همان، ص.33 ).