عوامل موثر بر استرس و کنارآیی

عوامل موثر بر استرس و کنارآیی

2-8-1- حمایت اجتماعی

همانگونه که خاطر نشان کردیم ارزیابی ثانوی از موقعیت های پراسترس نه تنها ارزیابی انتخاب های کنارآیی بلکه دسترسی به حمایت اجتماعی را نیز شامل می‌شود .

حمایت از طرف دیگر افراد می‌تواند اشکال بسیاری چون : اطمینان آفرینی ، راهنمایی ، توصیه ، همدردی ، مساعدت مستقیم از طریق تهیه کالا و خدمات را شامل شود ( گین ، 1995 )

این نوع اطلاعات می‌تواند کمک به خاموش کردن آثار استرس شده و خطر بیماری را کاهش دهد . منابع حمایتی می‌تواند شامل دوستان ، همسران . دلباخته ها ،  کودکان ،اعضای مسجد ، اعضای باشگاه یا حتی یک حیوان دوست داشتنی باشد . احساس حمایت به نوبه خود مهمتر از شخصی است که آن را فراهم می‌کند (کاسیدی ،1999)

یک سیستم حمایت اجتماعی نیازمند وسعت خیلی زیادی جهت سودمند واقع شدن نیست . مهمترین چیز داشتن حداقل یک دوست محرم راز است تا فرد بتواند به سمتش روانه شود (ورتمن و همکاران ، 1998 ).

حمایت اجتماعی اثر سودمند کلی برسلامتی و رفاه دارد . بهر حال ، دلایل سودمند ی اش همیشه روشن نبود . اما درهر صورت حمایت اجتماعی دو اثر بر سلامتی دارد : یک تاثیر عمومی و دیگری اثر ضربه گیر آن ( کوهن و ویلز، 1985 )‌. تاثیر عمومی آن بر کیفیت زندگی است که با فراهم آوردن یکپارچگی فرد در شبکه اجتماعی بدون توجه به اینکه آیا زندگی او پراسترس هست یا نیست حصول می یابد، تاثیر ضربه گیر آن به توصیف کمکی که از طریق حمایت اجتماعی به فردی که درحال گذر از رویداد پراسترسی است ، می پردازد . این حمایت، یا تنفر از محرک تنش زا را کاهش می‌دهد . یا فرد را در برابر آن قوت قلب می بخشد .اکثر تاثیرات سودمند ضربه گیر حمایت اجتماعی از باور فرد به دسترسی داشتن به چنین حمایتی ، نشات می‌گیرد .

 

در شرایط پراسترس دریافت واقعی حمایت اجتماعی نسبت به دسترسی مشاهده شده (ادراک شده ) رابطه اندکی باسلامتی دارد ( وتینگتون[1] و کسلر[2]، 1986 ، هلر[3] و سوئیندل[4] و دازنبری[5]، 1986 )‌ تنها همین که فرد بداند دوستان حمایت گری دارد که می‌تواند با آنها تماس بگیرد ، از استرس وی بمیزان زیادی کاسته می‌شود ( کوهن و ویلز[6] ، 1985 ،‌کاترونا[7] و راسل[8]، 1990 ) بطور مثال ، اطمینان بخشی مجدد و پذیرش فردی که در شرف طلاق است ممکن است به او کمک کند تا احساس بهتری داشته باشد . برخلاف آن نصیحت کردن در چنین شرایطی ممکن است نامناسب بوده و نتیجه معکوس دربرداشته باشد ( گین ، 1995 ) .

بسیاری از محققین ( کسل[9]، 1976 ، گانستر[10] و ویکتور[11]، 1988 ) اظهار داشته اند . افرادی که بخشی از یک شبکه وسیع اجتماعی اند ، تاثیر منفی کمی از رویدادهای پراسترس زندگی کسب می‌کنند واحتمال کمی دارد که دچار استرس مرتبط با مشکلات بهداشتی شوند . سیستم های حمایتی طبیعی موجود نظیر خانواده های گسترده ، گروههای کاری و اجتماعات ، کنار آیی بازتوانی وبهبودی بهتری را فراهم می‌کنند.  فرضیه ارائه شده اینست که حمایت اجتماعی بعنوان یک ضربه گیر یا میانجی بین استرس های زندگی و سلامت پایین ( فقر سلامتی ) عمل می‌کند . ( پاول وانرایت[12] ، 1991 ).

واژه حمایت اجتماعی اشاره به دسترسی تماسی شخص به یک فرد شامل دیگر افراد یا گروهها می‌شود .

این تماس شماری از سودمندیهای آشکار را در پی دارد :

1ـ برای آن فرد را هر برای بیان احساساتش فراهم می آورد.

2ـ پسخوراند نشأت گرفته از دیگران در کمک به ایجاد یک ارزیابی مناسب از یک موقعیت و کمک به شخص برای برقراری حس معنا بخشی موثر است .

3ـ تماس های اجتماعی می‌تواند اطلاعات مفید و کمک عملی را نیز فراهم آورد. شماری از مطالعات اظهار داشته اند ، افرادی که تنها زندگی می‌کنند و با دیگر افراد و سازمانها رابطه ای ندارند. استعداد بیشتری برای ابتلابه بیماری مرتبط بااسترس دارند . ( لینچ[13]، 1977 ) استدلال کرد افراد منزوی از اجتماع مرگ زودرسی دارند . او به مقایسه تعداد مرگ و میرهایی پرداخت که نشان از میزان پایین تر مرگ ومیر در میان افراد متأهل نسبت به افراد مجرد داشت (مرگ ناشی از کل بیماریها). مطالعات پژوهشی نشان داده که اعضای گروههای مذهبی معین میزان شیوع کمتری ازمشکلات بهداشتی مرتبط با استرس دارند که این موضوع به پیوستگی تنگاتنگ و اجتماعات یکپارچه آنها اسناد داده می‌شود.  در بسیاری از موارد کمیت تماس ها مهم نیست، بلکه کیفیت یاخود ارتباط ارزشمند است . در مطالعه ای براون[14] و هریس[15] ( 1978 ) نشان دادند، زنانی که رابطه اطمینان بخشی با همسر ، دلباخته یا یک دوست داشتند 90 % کمتر احتمال داشت که افسرده شوند و این در مقایسه با زنانی بود که به چنین ارتباطی تکیه نداشتند ( پاول وانرایت).

  مفهوم مشاوره تحصیلی و اثرات آن بر یادگیری

2-8-2- تفاوتهای فردی

دراکثر جنبه های رفتار انسان ، تفاوتهای فردی نقش مهمی در فرایند های استرس و کنار آیی بازی می‌کنند . برخی افراد سطوح بالایی از استرس را در موقعیت هایی که اثرات خفیف تری بردیگران دارد،  احساس می‌کنند . برخی افراد دراغلب اوقات پرخاشگر هستند درحالیکه عده دیگری تحت نامساعدترین شرایط خونسرد و آرام باقی می مانند . برخی پس از گم کردن چیزی ، با بدقولی و حتی بیماری و آسیب به سرعت به حال عادی باز می گردند درحالیکه عده دیگری ماهها و حتی سالها از این موضوع رنج می برند .بعلاوه افراد همانگونه که بدنه عظیم پژوهشی آشکارا در مورد شیوه‌های کنارآیی نشان می‌دهد درشیوه ای که با محرک های تنش‌زا مقابله می‌کنند تفاوت دارند .

متغیر های شخصیتی ممکن است تا حدودی بر شیوه های کنار آیی که افراد انتخاب می‌کنند‌، تاثیر داشته باشند . شواهد نشان می‌دهد برخی افراد به احتمال بیشتری نسبت به دیگران درگیر موقعیت های پراسترس شوند ( ورتمن وهمکاران ، 1998 ).

شخصیت ممکن است با متغیرهای موقعیتی تعامل نموده ، یا استرس را کاهش داده یا شدت عواقب استرس را تشدید کند ( گین ، 1995 ).

2-8-2-1- شخصیت نوع A

یکی از منطقی ترین بحث ها برای این فرضیه که شخصیت موقعیت های زندگی را تحت تاثیر قرار می‌دهد توسط اسمیت[16] و رودوالت[17] (1986 ) درارتباط با  متغیر شخصیتی بنام الگوی رفتاری نوع A صورت گرفت . فرد دارای شخصیت نوع A به عنوان فردی است که درجات بالایی از تلاش رقابتی ، ناصبوری ، پرخاشگری ، دشمنی و واکنش فیزیولوژیکی به استرس را نشان می‌دهد .

رفتار نوع A چهار الگوی اصلی دارد :

1 ـ حس شدیدی از فوریت زمانی[18]– این افراد همیشه عجله دارند و تلاش برای انجام کار بیشتر در زمان کمتری دارند .

2 ـ خصومت بی جا و پرخاشگری- آنها بیش از حدرقابتی اند و احساس می‌کنند که استراحت و لذت بردن از فعالیت های سرگم کننده کار دشواری است ، خشم یا نومیدی اندک ممکن است انفجاری از خصومت رابه راه اندازد .

3 ـ رفتار گوناگون: این افراد همزمان درگیردویا چند کار در زمانهای نامناسب می شوند .

4 ـ سعی در دستیابی به اهداف بدون برنامه ریزی مناسب- آنها به کارشان بدون برنامه ریزی مرحله به مرحله .برای دستیابی به اهداف مورد نیاز هجوم می آورند (پاول وانرایت ، 1991 ).

اسمیت ورودوالت با ارائه بدنه عظیمی ازشواهد که نشان می‌دهد ( افراد نوع A ، انتخاب دریافت ، واکنش وتاثیر پذیری شان از محیط اجتماعی به شیوه هایی است که به نحو شگفت‌انگیزی درپر استرس بودن زندگی شان سهم دارد ، پرداختند ، بعنوان مثال ، فردتیپ A واضح نسبت به افراد نوع B روی مشکلاتی کار می‌کند که دشواری بیشتری دارد و در حالیکه چنین کاری را می‌کند ، استرس فیزیولوژیکی بیشتری را نشان می‌دهد ( هولمز، مک گیلی[19] و هوستون[20]، 1984 به نقل از گین ، 1995 ) .

افراد تیپ A نسبت به افراد نوع B ، تمایل دارند  و موقعیت هایی که پراسترس و چالشی اندرا انتخاب کنند ( گریم[21] و یارنولد[22]، 1984) و نیز برای شناسایی عوامل تهدید کننده آزادی فردی‌شان آمادگی بیشتری دارند ( رودوالت و کومر[23]، 1982 به نقل از گین 1995 ).

2-8-2-2- اضطراب و روان رنجورخویی

این دو متغیر اشاره به یک تمایل عمومی به احساس بد و توجه به بخش تاریک مسائل ، بدون توجه به طبیعت عینی آن موقعیت دارند. کوهن[24] ، لافرنیر[25] و گورویچ[26] ( 1991) از مقیاس گرفتاریهای روزانه برای شناسایی سطوح استرس در زندگی گروهی از افراد در راستای سنجش رگه اضطراب و ازیک سیاهه روانپزشکی برای نشان دادن علائم مرتبط با استرس استفاده کردند. یافته های آنها تعاملی بین میزان گرفتاریهای روزانه و علائم پیش بینی کننده را نشان داد . انباشت گرفتاریهای روزانه رابطه مثبتی با شیوع علائم برای همه آزمودنیها بویژه برای کسانی که در ویژگی اضطراب بالا بودند به همراه داشت .

اضطراب همچنین باروان رنجور خویی رابطه داشت . بعنوان مثال بولگر[27] و شیلینگ[28] (1991)، آزمودنیهایی داشتند که برای 42 روز خاطرات روزانه شان را ثبت می‌کردند . این ثبت هم شامل رخداد محرک های تنش زای روزانه وهم میزان فشار روانی بود که به عنوان پیامد رخدادها احساس می‌کردند، بود . آزمودنیها که پیشتر در سطوح بالایی از روان رنجورخویی طبقه بندی شده بودند، فشارهیجانی بیشتری بدنبال تغییرات پراسترس زندگی نسبت  به کسانی که در روان رنجورخویی سطوح پایینی داشتند ، احساس کردند ، بنابراین تاثیر این متغیر بر استرس ، به تفاوتهای فردی در واکنش به استرس زاهایی که قبلاً رخ داده بود ، برمی گشت .

در مطالعه مرتبطی که روش شناسی متفاوتی داشت ، مارکو[29] وسالس[30] ( 1993 ) آزمودنی‌هایشان را با دستگاههای بوق زن که روی مچ دست شان بسته می شد، تجهیز کردند، آنها بطورتصادفی روزانه 8 ساعت سیگنالهای زمان بندی شده ای می فرستادند. در هر سیگنال آزمودنی هر مشکلی که در آن زمان اتفاق وچگونگی دیسترسی که احساس می کرد را ثبت می‌نمود. آزمودنیهایی را در صفت روان رنجورخویی بالا بودند ، دراثر مشکلات روزانه ای که در آن زمان برایشان اتفاق می افتاد ، فشارهیجانی (‌دیسترس) بیشتری را تسبت به آزمونیهایی را در ویژگی روان رنجورخویی پایین بودند، احساس می‌کردند و از مشکلات مبتلا در روز قبل ، کندتر، التیام می یافتند (گین ، 1995 ).

  دو دسته از عوامل موثر بر سازگاری

2-8-2-3- سخت رویی[31]

این متغیر توضیح می‌دهد چرا برخی افراد علیرغم اینکه روزانه با سطوح بالایی از استرس مواجه می شوند علائم مورد انتظار ، ناراحتی روانشناختی و سلامت جسمی ضعیفی را نشان نمی‌دهند . کوباسا[32]، سه ویژگی افراد سخت مقاوم به استرس راشناسایی کرد ، این ویژگی ها با ارزیابی اولیه و بالقوه بودن رویدادهای پراسترس ارتباط داشت آنها چنین رویدادهایی را قابل مهار[33] ارزیابی  می‌کنند .  بنابراین احتمال دارد که زیان کم یا تهدید اندکی به این اوضاع واحوال نسبت به افرادی که سختی کمی دارند ، احساس کنند .دوم اینکه افراد سخت رو تمایل دارند با نگرش مثبت به خود و کارشان متعهد باشند، بنابراین آنها تغییرات روزانه را رویدادهایی طبیعی ، درون موقعیتی ارزشمند و لذت بخش می بینند . در نتیجه این تغییرات به احتمال کمی پراسترس احساس می شوند ( نسبت به فردی که از تعهد کمی برخوردار است ). در نهایت ، افراد سخت چنین تغییراتی را تحدید نمی بینند بلکه چالشی برای غلبه یافتن دیده و بنابراین به آنها به عنوان فرصتهایی برای  رشد  فردی  می نگرند . کوباسا  در پژهشی  روی برمدیران رده  بالای شرکتی (1982 ) به این نتیجه رسید که سطح بالای سخت رویی آثار زیانبار استرس را بر سلامتی کاملاً از بین نمی برد ، اما از اثرات آن بطور معنی داری می کاهد .

مطالعات دیگر سخت رویی ، با در نظر گرفتن عوامل تشکیل دهنده کنترل ، تعهد و چالش این گرایش را جداگانه ارزیابی کردند هال[34]، ون ترورن[35] و ویرنلی[36] ( 1987 ) جداگانه این سه عامل را تحلیل کردند . این دو عامل تعهد و باور به کنترل فردی بطور معناداری با کاهش اضطراب ، خوش بینی و عزت نفس بالا همراه بود . برخلاف عامل چالش که ارتباطی با این متغیرها نداشت .

سخت رویی نشان داده که تا حدودی بافرایندهای کنارآیی رابطه دارد و این مقداری پیچیدگی نشان می‌دهد . در مطالعه کوتاهی روی نمونه ای از وکلا ، کوباسا(1982 )دریافت که افراد غیر سخت رو نه تنها در ارزیابی هایشان از چالش های زندگی تمایل به بدبینی دارند بلکه از تلاشهای جدی برای حل مسئله اجتناب می ورزند. باور به کنترل شخصی نیز نشان داده که نوع کنارآیی افراد را تحت تاثیر قرار می‌دهد . پارکس[37] (1984 ) در مطالعه ای که آشکارا باور به کنترل را به کنار آیی مسئله مدار پیوند می‌دهد را گزارش داد : آزمودنیهایی که همگی دانشجویان زن پرستاری بودند ، رویدادی را که ماه قبل اتفاق افتاده بود و بویژه پر استرس بود را بیاد آوردند ، سپس گزارش کردند که چگونه آن رویداد را ارزشیابی و چگونه با آن کنار آمده‌اند . برای آزمودنی همچنین مقیاس معینی استفاده شده تا آنها که به کنترل شخصی شان باور داشتند از کسانی که تمایل داشتند باور کنند زندگی در کنترل خودشان نیست را متمایز کند . آزمودنیها هم استفاده از کنارآیی مشکل مدار و هم از «سرکوبی» که راهکاری است که بوسیله آن پیامد پراسترس آن رویداد انکار شده و تشخیص داده نمی‌شود،  را گزارش کردند . ارزیابی از رویداد های پراسترس اینگونه بود که آنها فکرمی‌کردند با اندک توجه وتلاش تا چه حد موقعیت قابل تغییر است . آزمودنیهایی که باورهای قوی به کنترل فردی شان را حفظ می‌کردند ( اسناد درونی ) با ارزیابی قابل تغییر بودن موقعیت با روش های کنار آیی مناسبی پاسخ دادند .در موقعیت هایی که قابل تغییر، در نظر می گرفتند از راهکار مسئله مدار بیشتر استفاده می‌کردند . در این مرحله بعد . بیشتر شیوه کنار آیی شان را با ارزیابی هایشان از موقعیت همسان نکردند ( گین ، 1995 ) .

تمایل افراد دارای باورهای قوی به کنترل فردی برای استفاده از شیوه های کنارآیی که متناسب با موقعیت هستند حاکی از این است که شیوه کنارآیی آنها نسبت به افراد با اسناد بیرونی (عدم باور به کنترل شخصی ) موثرتر خواهد بود . این نتیجه ممکن است علتی برای یافته های گزارش شده توسط شپرد[38] و کاشانی ( 1991 ) باشد که سطوح بالای کنترل تاثیرات پراسترس را از استرس زاهای روزانه با توجه به هم فشار روانی و هم علائم جسمی کاهش می‌دهد و برای یافته بعدی که باور  به کنترل شخص است ، رابطه مثبتی با عملکرد موثر سیستم ایمنی بدن دارد (اکان[39]، زوترا و رو بینسون[40]، 1988 ، به نقل از گین ،1995).

  باورهای انگیزشی و اجزای آن

2-8-2-4- خوش بینی در مقابل بدبینی[41]

متغیر دیگر و بعدی از شخصیت که به فشار روانی و احتمال بیماری مربوط می‌شود ، خوش‌بینی در مقابل بدبینی است ( ورتمن وهمکاران ، 1998).

در مطالعه جالبی ( شی یر و کارور[42]، 1985 ) از دانشجویان خواستند پرسشنامه LOT که برای سنجش تمایل به خوش بینی وبدبینی طراحی شده را پر کنند . در انتهای ترم دانشجویانی که نمرات بالای خوش بینی داشتند علائم جسمی کمتری ( همچون سردرد و ناراحتی های معدی ) نسبت به دانشجویانی که در این مقیاس نمره کمتری کسب کرده بودند ، از خود نشان دادند ، در مطالعه دیگری روی دانشجویان دانشگاه ، بدبین ها نسبت به خوش بین ها تقریباً 2 برابر بیماریهای عفونی و ویزیت پزشک را گزارش کردند . در مروری بر مطالعات اخیر (پیترسون، سلیگمن[43] و وایلانت[44]،  1988) شی یر و کارور نتیجه گرفتند که افراد خوش بین تمایل دارند سازگاری جسمی و روانشناختی بهتری نسبت به استرس نشان دهند. تفاوت بین خوش بین ها وبدبین ها ممکن است یک موضوع اسنادی یاشد . بدبین ها تمایل دارند خود را برای رویدادهای منفی سرزنش کنند ( تقصیر من بود ) و تعمیم دهند ( هرگز این مشکل تمام نخواهد شد ) بنابراین حتی مانع کوچکی توانایی آنها را برای  کنارآمدن تهدید می‌کند . در مقابل خوش بین ها تمایل دارند رویدادهای منفی را به موقعیت های خارجی نسبت دهند و فرض کنند موقتی و محدود بوده است ( تقصیر من نبود و دوباره اتفاق نخواهد افتاد ، دنیا که به آخر نمی رسد ) . آنها مطمئن هستند چیزهای خوب برای آنها اتفاق خواهد افتاد و اینکه قادر خواهند بود از عهده مشکلاتی که بر ایشان رخ می‌دهد، برآیند . شواهد همچنین نشان می‌دهد که بدبین ها استرس و آسیب پذیری بیشتری نسبت به بیماری دارند . ( ورتمن و همکاران ، 1998 ) .

عزت نفس[1]

سطوح بالای عزت نفس عموماً تاثیر سودمندی بر واکنش های فردی نسبت به رویداد های منفی زندگی دارد ( پیرلین ، و اسکولر ، 1978 )

این پرسش که چرا عزت نفس به فرد کمک می‌کند تا به استرس مقاوم باشد ،به شیوه های گوناگونی بررسی شده است . بعنوان مثال ، عزت نفس ممکن است با شیوه هایی که هر فرد تغییرات  بالقوه پراسترس را  در  زندگی شان  ارزیابی می‌کنند ، مرتبط باشد . چو[2] و اسکراچلی[3] (1991 ) دریافتند افراد با عزت نفس پایین نسبت به افرادی که عزت نفس بالایی دارند تمایل دارند ، تغییرات طبیعی زندگی شان را در ( شرایط منفی تری) ـ که به گونه ای پر استرس تر است ـ درجه بندی کنند ونیز رویدادهای منفی را به گونه ای توصیف می‌کنند که تاثیر عظیم‌تری برشیوه ‎ احساسی آنها داشته  است .

عزت نفس پایین ممکن است حقیقتاً برخلاف کنارآیی موثر عمل کند . کرنیس[4] و بروکنر[5] و فرانکل[6]  (1989 ) دریافتند افرادی که عزت نفس پایین دارند بدنبال شکست بیش از افراد با عزت نفس بالا دچار بیش تعمیمی خود انتقاد گری می شوند . بیش تعمیمی توسط کرنیس و همکارانش به عنوان تمایل به پیامدهای منفی تعریف شد ، دیگر احساسات شخصی عدم کفایت را برجسته  می‌سازد که ظاهراً ممکن است در راستای ابعادی غیرمرتبط با پیامد منفی اولیه باشد (1989 ،ص 707 ) . این مطالعه شامل خود گزارشات دانش آموزان بدنبال امتحان در دانش آموزانی که عملکرد ضعیفی داشتند ، بود . آنهایی که عزت نفس پایینی داشتند ، عاطفه منفی‌تری را احساس کردند و انگیزه پایین تری برای عملکرد خوب در آزمون بعدی نسبت به آزمودنیهای با عزت نفس بالا داشتند ، علاوه برآن ، هم عزت نفس و هم تمایلات بیش تعمیمی خود انتقاد گری با مقیاس دیگری ارزیابی شد . که نتایج نشان داد ایندو و رابطه معنی دار  و منفی با یکدیگر دارند ( گین ، 1995 ) .

[1] . self esteem

[2] . Chew

[3] . Scratchley

[4] . Kernis

[5] . Brockner

[6] . Frankel

[1] . Wethington

[2] . Kessler

[3] . Heller

[4] . Swindle

[5] . Dusenbury

[6] . Wills

[7] . Cutrona

[8] . Russell

[9] . Cassel

[10] . Ganster

[11] . Victor

[12] . Powel & Enright

[13] . Lynch

[14] . Brown

[15] . Harris

[16] . Smith

[17] . Rhodewalt

[18] . time urgency

[19] . Mcgilly

[20] . Houston

[21] . Grim

[22] . Yarnold

[23] . Comer

[24] . Cohn

[25] . Lafrenier

[26] . Gorevich

[27] . Bolger

[28] . Schilling

[29] . Marco

[30] . Suls

[31] . hardiness

[32] . Kobasa

[33] . controllable

[34] . Hull

[35] . Van Treuren

[36] . Virnelli

[37] . Parkes

[38] . Shepperd

[39] . Okun

[40] . Robinson

[41] . pessimism

[42] . Carver

[43] . Seligman

[44] . Villant