علائم اضطراب در سالمندی

علائم اضطراب در سالمندی :

احساس اضطراب دو مولفه دارد : با خبر شدن فرد از تغییرای جسمی خود ( مثل تپش قلب وتعریق ) و با خبر شدن از اینکه فرد عصبی  شده یا ترسیده است . احساسی شدن نیز ممکن است به اضطراب دامن بزند ( دیگران می فهمند که من ترسیده ام ) خیلی ها وقتی می فهمند که دیگران پی به به اضطراب آنها   نبرده اند یا شدت آن را درنیافته اند تعجب می کنند . ( کاپلان و سادوک 1999 ).

اضطراب ، گذشته از اثرات حرکتی ( موتور ) و احشایی ، بر تفکر ، ادراک ویادگیری فرد هم اثر می گذارد . اضطراب اغلب اغتشاش شعور و کاستی در ادراک ایجاد می کند ، کاستی هایی که فقط در درک زمانی و مکان و در درک افراد و معنا و اهمیت وقایع رخ می دهد. این آشفتگی و اغتشاش در ادراک و شعور با کاستن از تمرکز ، کم کردن قدرت یادآوری و مختل ساختن قدرت ربط دادن امور به هم ، یعنی تداعی کردن ، می توانند در یادگیری اختلال ایجاد کنند .(دادستان،1385).

یکی از جنبه های مهم هیجانی اثری است که بر انتخابی بودن توجه می گذارد . افراد مضطرب مستعد آن هستند که بر برخی چیزها در دور و بر خود به طور انتخابی توجه کنند و از بقیه آنها صرف نظر کنند .

آنها با این کار می کوشند اثبات کنند که اگر دارند موفقیت خود را ترس آور تلقی می کنند  ، محق هستند و لذا در حال انجام واکنش درستی می باشند . اگر انها ترس خود را به غلط موجه جلوه دهند ، اضطرابشان با این واکنش انتخابی تقویت می شود و به این ترتیب دور باطلی از اضطراب به وجود می آید که یک سر آن ادراک آشفته آنهاست و سر دیگرش تشدید اضطرابشان ، اما اگر بر عکس بر تفکر انتخابی خود ، اطمینانی ظاهری ببخشند ، اضطراب آنها ممکن است تخفیف یابد و دیگر نتوانند احتیاط های لازم را در پیش بگیرند . ( DSM IV ، ترجمه محمد رضا نیکخو ، 1377 ).

افسردگی:

تقریباً هر کس گاه به گاه احساس افسردگی می کند . اکثر ما وقتی که احساس غم و رخوت می کنیم به هیچ فعالیتی  حتی فعالیت های لذت بخش علاقه ای نشان نمی دهیم . افسردگی پاسخ طبیعی آدمی به فشار های زندگی است . عدم موفقیت در تحصیل یا کار ، از دست دادن یکی از عزیزان، آگاهی از اینکه به بیماری دچار شده ایم و خیلی از موارد دیگر .

افسردگی زمانی نا بهنجار تلقی می شود که میزان آن با واقعه ای که رخ داده است متناسب نباشد و یا فراتر از حدی که برای اکثر مردم رخ میدهد ظاهر شود و یا بیش از حد تعریف شده ادامه یابد.(منصور،1385)

دو مشخصه اصلی افسردگی ، نا امیدی و غمگینی است . شخص رکود وحشتناکی در خود حس می کند و نمی تواند تصمیم بگیرد یا فعالیتی را شروع کند یا به چیزی علاقمند شود .

شخص افسرده در احساس بی کفایتی و بی ارزشی غوطه ور است گاه به زیر گریه می زند و ممکن است به فکر خود کشی بیفتد .

روان شناس معروف مارتین سلیگمن ، افسردگی در سالمندی را را به عنوان ” سرما خوردگی روانی ”    می شناسد . این تشبیه به خاطر شیوع فراوانی این اختلال روانی (در حدود 48% از مردم در دوران سالمندی خود به افسردگی شدید که نیاز به درمان دارد مبتلا شده اند) است و تقریباً تمام آنها در دوران خاصی به ویژه در جوانی به درجاتی خفیف از این حالت مبتلا بوده اند.

  مشکلات یادگیری را چگونه رفع کنیم؟

انواع اختلالات افسردگی شایع در سالمندی عبارتند از:

1-اختلال افسردگی خویی

بر حسب وجود خلق افسرده به مدت حداقل 2 سال در قسمت اعظم روز، همراه با نشانه های افسردگی که با ملاک های تشخیص دوره افسردگی عمده (موقت) مطابقت ندارد .

به عبارت دیگر اختلال در سازگاری همراه با خلق افسرده یا اختلال در سازگاری همراه با ترکیبی از اضطراب و خلق افسرده. (دادستان،1385))

2-اختلال دو قطبی نوع I

بر حسب یک یا چند دوره مانیک که معمولاً همراه با دوره های افسردگی عمده است مشخص می شود .

3-اختلال دو قطبی نوع II

بر حسب یک یا چند دوره افسردگی عمده همراه با حداقل یک دوره هیپومانیک مشخص می شود.

کارکرد اجتماعی:

کارکرد اجتماعی فرد در واقع به طرز تفکر فرد در ارتباط با عملکرد وی در اجتماع و ارتباط با افراد دیگر است.

اینکه فرد چقدر می تواند در محیط اجتماعی سازگار باشد و از روابط اجتماعی خودش با دیگران لذت ببرد واحساس کفایت داشته باشد وهمچنین افراد دیگر در ارتباط با وی چگونه می اندیشند .

گاهی دیده می شود که در بیشتر بیماران روانی به علت تخریب عملکرد اجتماعی ، فرد خود از روابط و ارتباط رضایت دارد اما دیگران نه و در واقع بهداشت روان سایر اعضاء اجتماع و خانواده به علت رفتار اجتماعی او تهدید می گردد . (شیرازی ، 1387 ).

به عبارت دیگر کارکرد اجتماعی ، حیطه اجتماعی و رفتار اجتماعی فرد را شامل می شود که این حیطه اجتماعی با توجه به فرهنگ و موجودیت فرد در آن متفاوت است . در برخی افراد به واسطه محیط ، ازگستردگی بیشتر برخوردار بوده و در برخی دیگر دامنه و گسترده آن محدود می باشد ولی اگر حتی فرد در ارتباط با یک فرد هم باشد ، این کارکرد تعیین کننده است .( آلن،200)

نظریه درون گرایی – برون گرایی آیزنگ:

هانس جی آیزنگ روان شناس انگلیسی متولد آلمان ، بیشترین سهم تحقیقات خود را به مطالعه روابط موجود بین دو صفت درون گرایی و برون گرایی و با ثباتی هیجانی و روان رنجور خویی اختصاص داده است (اتکینسون،2000).

در سال “1963” آیزنگ با کمک همسرش تست جدیدی به نام فهرست شخصیت آیزنگ تهیه کرد . این تست مشتمل بر 48 موضوع است که نیمی از آن ها به یکی از عوامل درون گرایی و برون گرایی و روان – نژندی می پردازد . نتیجه این تحقیقات نشان داد که شخصیت دارای سه طیف است :

  • درون گرایی و برون گرایی
  • روان نژندی و فقدان روان نژندی
  • روان پریشی و فقدان روان پریشی ( سیاسی ، 1371 ) .

آیزنگ معتقد است که افراد مضطرب بر حسب این که درون گرا باشند یا برون گرا به سمت اختلالات روانی متفاوتی سوق پیدا می کنند . تحقیقات نشان داد که برون گرایان مضطرب بیشتر برای ابتلا به الکلیسم ، رفتارهای سایکوپاتیک و رفتارهای هم جنسگرایی مستعد هستند در حالیکه درون گرایان مضطرب بیشتر در معرض ابتلا به فوبی ، وسواس و هراس هستند .

تبیین کارکردی مغز در درون گرایان و برون گرایان :

یکی از ویژگی های شخصیت بزرگسال که تفاوت خلق و خو را نشان می دهد ، درون گرایی و برون گرایی است . روان شناسان شخصیت عموما” موافق اند که بعد درون گرایی و برون گرایی ، گرایشی ارثی است ، بدین معنا که تفاوت های موجود در ژن های مردم عمدتا” مسئول تفاوت های موجود در گرایش به درون گرایی و برون گرایی است . برای تشخیص این دو مؤلفه ، روان شناسان شخصیت معمولا” پرسشنامه شخصیتی آیزنگ (EPI) را به کار می برند . ( در بررسی حاضر نیز همین پرسشنامه به کار رفته است .)

  انواع ارزیابی و بیان ویژگی هر یک از آنها

از نظر آیزنگ ، تفاوت های ژنتیکی در درون گرایی و برون گرایی ناشی از تفاوتهای فیزیولوژیک در دستگاه فعال ساز صعودی  ساخت شبکه ای ( ARAS) است یعنی ساختاری از مغز که مسئول انگیختگی مغزی پراکنده در پاسخ به یک محرک بیرونی است . عدم حساسیت به سطح  کم تحریک و واکنش پذیری به سطح زیاد تحریک ، گویای برون گرایی و درون گرایی است . ( دادستان ، 1385 )

درون گراها برای برانگیختن (ARAS) شان به محرک بیرونی با شدت کمتری نیازمندند . بر اساس این استدلال ، آیزنگ پیشنهاد نمود که درون گراها همیشه از نظر مغزی بیشتر از برون گراها بر انگیخته اند آیزنگ از طریق X خلق خو را به درون گرایی و برون گرایی ربط می دهد .

درون گراها در سطح نسبتا” کم تحریک به سطح بهینه انگیختگی می رسند و از تحریک شدید دوری    می کنند .

برون گراها در سطح نسبتا” زیاد تحریک به سطح بهینه انگیختگی می رسند ، پس به اشکال نیرومند تر تحریک نزدیک می شوند و از آن لذت می برند .

درون گراها با سطح نسبتا” کم تحریک بیرونی به سطح بهینه  انگیختگی می رسند و برون گراها با سطح زیاد تحریک به سطح بهینه تحریک بیرونی می رسند . ( کارلسون ، 1382 ).

مجموعه ای از مطالعات روان – فیزیولوژی و داروشناسی از نظریه برون گرایی انگیختگی دستگاه فعال ساز صعودی ساخت شبکه ای (ARAS) آیزنگ حمایت کرده اند . درون گراها در بیشتر مواقع ولی نه در همه موقعیت ها ، واکنش پذیری مغزی بیشتری از برون گرا ها نشان دادند . در تحقیقاتی توسط ” گیل و همکاران – 1969 ” ثابت شد که چون درون گراها ذاتا” از برون گراها برانگیخته ترند ، کمتر از برون گراها تحت تأثیر مسکن ها و کند سازها قرار دارند . ( خداپناهی ، 1383 ) و چون درون گراها سطح انگیختگی بهینه کمتری را ترجیح می دهند ، معمولا” بهتر از برون گراها در تکالیف گوش به زنگی عمل می کنند . در تکالیف کم تحرک ، برون گراها به اختلال عملکرد ناشی از بی حوصلگی حساستر می باشند  به علاوه چون استقامت ، پاداش های خاص خود را به همراه دارد ، درون گراها گرایش به انجام بهتر تکالیف مدرسه دارند و نمرات تحصیلی بالاتری از برون گرایان می گیرند . از طرف دیگر برون گراها هوش اجتماعی بیشتری برای برقراری رابطه با مردم و پیش بینی پاسخ های اجتماعی شان دارند( سید محمدی ، 1385 ).

درون گراها به خاطر حالت نسبتا” زیاد انگیختگی شان ، باید همواره کنترل مغزی بیشتری بر مراکز   پایین تر مغزشان اعمال کنند . مثلا” درون گراها رفتار بازداری شده بیشتری از برون گراها نشان می دهند  بنا براین بسیاری از تفاوتهای فردی بین درون گراها و برون گراها را می توان به الگوی متفاوت خود گردانی نسبت داد .(دادستان،1385).

درون گراها و برون گراها خود گردانی شان را به صورت متفاوتی کنترل می کنند . درون گراها به میزان بیشتری از برون گراها از موقعیت های رقابتی اجتناب می کنند .

درون گراها از رقابت دوری می کنند ، زیرا انتظار دارند موقعیت های رقابتی ، برانگیزنده ، اضطراب آور  و به صورت بالقوه تنبیه کننده باشد .

  ده نیاز مهم که نوجوانان به آن نیاز دارند؟

برون گراها نیز پیش بینی می کنند که موقعیت های رقابتی برانگیزنده ، اضطراب آور و بالقوه تنبیه   کننده اند اما جذب آن می شوند و آن را فرصت مناسبی برای تحریک بیرونی می دانند . بنابراین درون گرایان ویژگی های رقابت را به صورت یک واقعه محرک منفی می بینند در حالی که برون گرایان این ویژگی های رقابت  را به صورت یک واقعه محرک مثبت می بینند . ( خداپناهی ، 1383 ).

پایه های تیپ شناسی از دیدگاه آیزنگ  و اریک یانش :

اریک یانش به شیوه یونگ به دو تیپ شخصیتی اشاره دارد : ا- تیپ یگانه 2- تیپ نایگانه

افراد تیپ اول به شایستگی با مردم ، اشیا و اطراف خود کنار می آیند ولی اعضای تیپ دوم نمی توانند دنیا را آنچنان که هست دریابند . او این رو ادراکات و عواطف خود را بر هستی و پیرامون خود تحمیل می کند و دنیای واقعی را نادیده می گیرد .یانش تیپ یگانه را به 3 گروه تقسیم می کند .

  • گروهی که با دنیای خارج به سهولت سازگار می شوند .
  • گروهی که دنیای خارج را فقط در صورتیکه با ارزشها و آرمان هایشان موافق باشد می پذیرند .
  • گروهی که به درون متمایلند و جهان را از نظر ذهنی خود می نگرند و نسبت به دنیای عینی بیگانه هستند ( احدی ، 1383 ) .

به نظر آیزنگ ( 1963) شخصیت انسان تشکیلاتی دارد که با ترتیب اولویت ها ، تیپ ها در سطح بسیار عمومی و کلی مطرح هستند ، در سطح پایین تر صفات وجود دارند ، پایین تر از این سطح پاسخ های عادت شده و در آخرین سطح شخصیت ، پاسخ های خاص که همان رفتارهای قابل مشاهده هستند قرار دارند . شخصیت در سطح تیپ ها در سه بعد کلی مورد بررسی قرار می گیرد .

این ابعاد عبارتند از :

  • نوروتیسیزم ( رنجور گرایی)
  • برون گرایی – درون گرایی
  • سایکوتیسیزم ( روان پریش گرایی) ( سیاسی ، 1367 ) .

نوروتیسیزم یا روان نژندان زیر تابش سیستم عصبی خود مختار قرار دارند ، دیدشان در تاریکی کمتر از افراد بهنجار است ، اگر چشم های آنها با پارچه بسته شده باشد بیش از افراد بهنجار تعادل خود را از دست می دهند .

به لحاظ جسمی و روحی ضعیف و ناقص هستند ، از حیث هوش و تسلط بر نفس و ادراک حس و تمرکز حواس وارده و سعی و کوشش از متوسط افراد بهنجار پایین ترند . تلقین پذیر بوده و  در اندیشیدن و عمل کردن کند هستند .

برون گرایان : زیر تأثیر سیستم عصبی مرکزی هستند ، استعداد آنها برای تحریک پذیری کم است یعنی حساسیت کمتری در برابر محرک ها دارند ، دمدمی مزاج بوده و رشد بدنی آنها افقی است و بیش از   درون گرایان دود استعمال می کنند . ( شاملو ، 1372 )

درون گرایان : استعداد سرشتی آنها برای تحریک پذیری زیاد است ، رشد آنها عمودی است ، میزان هوششان بالاست ، قوه بینایی عالی دارند و بیشتر پایبند سنت های دیرین هستند .

سایکوتیسیزم یا روان پریشان سخت و دشوار هستند ، از عهده نقش ها به خوبی بر نمی آیند ، در جمع زدن پی در پی ضعیف هستند ، تمرکز حواسشان کم است ، به کندی چیزی می خوانند ، حافظه ضعیفی دارند ، به طور کلی از نظر فهم و ادراک کند هستند . سطح توقعشان کمتر با واقعیت تطبیق می کند و آمادگی ندارند که خود را با تغییراتی که در محیط زندگی روی می دهد سازش دهند . ( سیاسی ، 1367).