رویکردهای نظری در رضایت جنسی

رویکردهای نظری در رضایت جنسی

 

چرخه پاسخ جنسی درزنان بوسیله عوامل روان شناختی، محیط و فیزیولوژیک (هورمونی، عروقی، عضلانی و عصب شناختی)تنظیم می شود و نقش این عوامل برروی همدیگر تاثیردارد. براساس این مطالعات، مرحله آغازین چرخه پاسخ جنسب میل و رغبت است که سپس با چهارکارکرد برانگیختگی ، پذیرش، ارگاسم و نتیجه پایانی همراه است (مسترز و جانسون، 1996). بنابراین، دسته بندی رضایت جنسی و بدکاری جنسی زنان براساس سه مرحله متوالی میل ،‌ برانگیختگی و ارگاسم انجام گردیده است .

 

2-2-1- رویکرد بالینی و تشخیصی در بدکاری جنسی

شایع ترین اختلالات بدکاری جنسی در زنان عبارتند از: (1) اختلالات میل جنسی[1]، (2) اختلالات برانگیختگی جنسی[2]، (3) اختلالات ارگاسم[3]، و (4) اختلالات درد جنسی[4] مانند مقاربت دردناک و واژینیسموس[5] (انجمن روانپزشکی آمریکا[6]، 1994، باسن و برمان[7]، 2000). نسخه تجدید نظر شده چهارم راهنمای آماری و تشخیص بیماری های روانی بدکاری جنسی زنان را به: (1) اختلالات میل جنسی (تأثیر تفکرات مربوط به سکس یا انگیزش برای اقدام به فعالیت جنسی)، (2) برانگیختگی (تأثیر تحریک فیزیولوژیک روان شناختی بر پاسخ دهی به محرک جنسی)، (3) ارگاسم (تأخیر ،کاهش یا فقدان شدت در لذت و احساس جنسی)، و (4) درد (درد تناسلی و لگنی در قبل،‌ حین یا پس از فعالیت جنسی دسته بندی کرده است (انجمن روان شناسی آمریکا، 2000).

طبق DSM-IV-TR اختلال کم کاری میل جنسی[8] یک حالت پایدار و بازگشت کننده است که فاقد تخیلات جنسی و میل برای فعالیت جنسی است که در نهایت موجب مشکل در روابط میان فردی می شود. این اختلال معمولاً پایدار است و می تواند جنبه اکتسابی- طولانی مدت یا موقعیتی –فراگیر داشته باشد. در این اختلال،‌ معمولا ً‌زن تمایلی برای اقدام به فعالیت جنسی ندارد،‌ و انگی‍زش لازم برای برانگیختگی جنسی را ندارد. البته این عدم تمایل جنبه انفعالی ندارد و در پاسخ به اضطراب و ترس نیست. اختلال برانگیختگی جنسی زنانه[9] در DSM-IV-TR به معنای ناتوانی پایدار و بازگشت کننده برای دستیابی یا نگهداری برانگیختگی جنسی تا هنگام فعالیت جنسی کامل و مناسب می باشد. این اختلال به معنای فقدان پاسخ روان کاری[10] و تورم تناسلی در هنگام تهییج جنسی است که در نهایت موجب ایجاد مشکلات میان فردی می شود. این اختلال نیز ممکن است جنبه اکتسابی – طولانی مدت یا موقعیتی- فراگیر داشته باشد. این اختلال بر برانگیختگی جنسی زنان متمرکز است که شامل تهییج جنسی، احساس بیداری جنسی و تغییرات فیزیولو‍ژیک در نوک پستان و سینه است. همچنین روان کاری مهبلی[11] ناشی از پاسخ بازتابی به محرک جنسی است و همیشه مترادف با تجربه ذهنی زن در مورد شروع عمل جنسی نیست (مستون و برادفورد[12]، 2007).

 

2-2-2 رویکرد زیستی در بدکاری جنسی

باروری حاوی پراکنش ژنتیک[13] است و این پراکنش در ساختار ژنتیک انسان ریشه دارد.
یافته های حاصل از پژوهش های ژنتیک رفتاری و ملکولی نشان می دهد در پدیده باروری یک پراکنش ژنتیک وجود دارد و علائم نشانگر آن شامل ازدواج ، انتظارات مربوط به باروری و تلاش برای بارور شدن (حاملگی) است. یافته های ژنتیک رفتاری و ملکولی نشان می دهد واریانس ژنتیک  باروری در دوره هایی کوتاه تحت تأثیر هنجارهای اجتماعی قرار می گیرد. همچنین تأثیر ژنتیک بر باروری با شروع زایش بچه مرتبط است (رودجرز و همکاران[14] ،2001). شواهد نشان می دهد زنان در میانه سیکل تخمک گذاری در طی ماه بیشتر تمایل دارند که اندام و رفتارهای مردانه را در قالب جنسی ادراک نمایند و زنان در این دوره از تخمک گذاری تمایل و جذابیت بیشتری را نسبت به مردان نشان می دهند ( گانک استاد ، ثورن هیل و گراورآیگاز[15]، 2005). افزون بر این، متخصصان بر این عقیده هستند مردان نمی توانند در گونه انسانی نشانه های مربوط به دوره قریب الوقوع تخمک گذاری زنان را تشخیص دهند زیرا دوره تخمک گذاری زنان یک دوره پنهان است. لیکن پژوهش های اخیر نشان داده است برخی از نشانه های آشکار در طی دوره قریب الوقوع تخمک گذاری در زنان وجود دارد که شامل رفتارهای اجتماعی، بوی بدن، صداها و برخی از جنبه های زیبایی جسمانی است. چنانچه مردان بتوانند به این نشانه های دوره تخمک گذاری توجه نمایند احتمال باروری افزایش می یابد (هاسلتون و گیلدراسلیو[16]، 2011) .

 

 

 

یکی از عوامل فیزیولوژیک مؤثر بدکاری جنسی زنان مغز است. مهمترین بخش های مغز که در بدکاری جنسی زنان نقش دارند شامل دستگاه کناری و قشر مخ[17] می باشد. چون پاسخ طبیعی جنسی مستلزم یکپارچگی کالبد شناختی و کارکردی در کل مغز و دستگاه کناری[18] می باشد. همچنین دستگاه کناری با هماهنگی قطعه پیشانی[19] قشر مخ در رفتار جنسی نقش اساسی دارد. چون قطعه پیشانی مسئول بازداری بر روی رفتاری غریزی جنسی است. در حالی که دستگاه کناری مسئول آغاز میل جنسی و پدیده های مرتبط با رفتار جنسی است. قشر مخ از طریق هدف گذاری نهایی درون داده های حسی ناشی از اندام های حسی مختلف در رفتار جنسی زنان مؤثر است. به گونه ای که بوها، مزه ها، کلمات، مناظر یا محرکات لمسی مختلف می توانند از طریق قشر مخ و دستگاه کناری بر علامت گذاری و رمز گردانی رفتار جنسی در زنان مؤثر واقع شوند (گرازیوتین و گیرالدی[20]، 2006).

  انواع پرسشنامه های رغبت سنج

افزون براین، سه ناقل عصبی دوپامین، نوراپی نفرین و سرتونین[21] به بدکاری جنسی در زنان مؤثر هستند. همچنین نوروپپتیدها (پپتیدهای افیونی مغز) و نور و هورمون ها (اکستین و وازوپرسین) و نوروتروفین (شامل عامل رشد عصب) بر بدکاری جنسی در زنان مؤثر هستند. افزون براین، عدم تقارن نیمکره ای و دو شکلی بودن[22] مغز در کارکرد جنسی زنان تأثیر دارد. به طوری که بخش عمده  نشانه های جنسی در زنان شامل افزایش برانگیختگی ذهنی می باشد که در برگیرنده صمیمیت کلامی مانند داشتن یک گوش شنوا و دقیق ازسوی همسر می باشد. چنین همسری می تواند با کلمات عاطفی و شهوانی زن را برانگیخته نماید یا عکس آن می تواند موجب بدکاری جنسی در زنان گردد (گرازیوتین و گیرالدی، 2006).

یکی دیگر از نواحی عصبی مؤثر در بدکاری جنسی زنان ناحیه پیش بینایی در هیپوتالاموس می باشد که مرکز سیستم عصبی خودکار می باشد. این منطقه در الگوی چرخه ای باروری و تخمک گذاری در زنان اهمیت شایانی دارد. افزون براین، تشخیص دهنده های نیاز مسئول فعال سازی دستگاه های دستور عاطفی بنیادین در زنان می باشند. این دستورهای عاطفی بنیادین شامل جستجو کردن، خشم، ترس و وحشت (هراس ) می باشند که در هیپوتالاموس قرار دارند و می توانند موجب بدکاری جنسی در زنان شوند. افزون براین، فرومون ها در دوره باروری و تخمک گذاری در زنان به اوج فعالیت خود می رسند حال آن که پس از یائسگی به شدت افول می کنند. بنابراین، فرومون ها نیز بر رفتار بدکاری جنسی در زنان مؤثر هستند چون در جذابیت جنسی و تولید مثل تأثیر دارند. سرانجام، مسیرهای یاخته ای در ستون فقرات در شروع، تداوم و پایان رفتار جنسی در زنان مؤثر هستد. این مسیرهای یاخته ای شامل: شبکه برتر زیر شکمی، شبکه زیر شکمی میانی، شبکه حالب، شبکه شریان ایلیاک داخلی و شبکه تحتانی واقع در زیر شکم می باشند (گرازیوتین و گیرالدی، 2006).

بسیاری از مطالعات نشان داده اند بین میل جنسی زنان و هورمون های استروئید (بویژه استروژن و آندروژن[23]) رابطه وجود دارد. این هورمون ها در زنان توسط غدد فوق کلیوی و تخمدان ها ترشح می شوند. بنابراین، اختلالات کنشی تخمدان و محور هیپوتالاموس– هیپوفیز– آدرنال[24] در این موضوع نقش اساسی دارند و با کاهش میل جنسی در زنان مرتبط می باشند. همچنین مشکلات جنسی ناشی از یائسگی به دلیل کاهش عملکرد تخمدان به کاهش ترشح استروژن منجر می شوند. مطالعات جدید نشان داده است یائسگی ناشی از جراحی یا افورکتمی[25] (برداشتن تخمدان با جراحی) در مقایسه با یائسگی طبیعی بیشتر به اختلال کم کاری میل جنسی منجر می شوند. افزون براین، کمبود استروژن برای نگهداری ساختار و کارکرد بافت مهبلی ضروری است. کمبود استروژن موجب مشکلات برانگیختگی تناسلی مرتبط با روان کاری مهبلی و آتروفی بافت مهبلی می شود. بنابراین، آندروژن ها موجب فقط میل جنسی و خلق می شوند و عملکرد بافت مهبلی را افزایش می دهند (مستون و رادفورد، 2007).

آخرین عامل زیستی مؤثر بر بدکاری جنسی در زنان اندام های تناسلی خارجی زنان می باشد. بنابراین، معاینه خارجی و داخلی اندام های تناسلی در مشاوره جنسی اهمیت دارد. فرج[26]، مونی پوبیس[27]، لابیا ماژورا[28]، لابیا منیور، کلیتوریس، وستیبولا، هشتی فرج، پرده بکارت، واژن، غدد دهلیزی مهبل، مثلث ادراری و ماهیچه های کف لگن از جمله ساختارهای تناسلی هستند که آسیب شناسی آنها می تواند موجب بدکاری جنسی در زنان شود. در نهایت، آناتومی عروق تناسلی و نوروفیزیولوژی پیرامونی نیز بایستی به عنوان دو بخش عمده درعوامل زیستی مربوط به بدکاری جنسی زنان مورد توجه قرار بگیرند (گرازیوتین و گیرالدی، 2006).

 

2-2-3- نظریه راهبردهای جنسی

نظریه راهبردهای جنسی[29] یکی از نظریه های مهم در حوزه همسر گزینی است ( باس و شمیت[30]، 1993) . طبق این نظریه، فرآیند همسرگزینی[31] یک استراتژی معطوف به هدف است و انتخاب همسر نوعی راه حل برای مشکلاتی است که از لحاظ تولید نسل[32] رویاروی بیشتر می باشد . برای نمونه، از دیدگاه تکامل زنان و مردان از انتخاب همسر بیمار اجتناب کرده اند چون از لحاظ تولید نسل برای آنها مضر بوده است. بر اساس این دیدگاه، روابط دراز مدت انواع رفتارهای جفت گزینی را تببین نمی کنند. بر اساس این دیدگاه، جستجوی روابط  کوتاه مدت و درازمدت روانی در شرایطی ادامه می یابد که در مقایسه با هزینه های آن برای زنان و مردان منافعی داشته باشد. همچنین باروری موجب می شود زنان در روابط زوجی خود پایدار باشند چون با کمک این موضوع می توانند با حمایت همسرشان بسیاری از مسایل را حل و فصل کنند. طبق این نظریه، مزایای اصلی بارداری برای زنان شامل احساس امنیت اقتصادی، حمایت فیزیکی و انتقال زمینه های ژنتیک خود به فرزندانشان می باشد. طبق این نظریه، مردان به این دلیل همسر جوان انتخاب می کنند چون احتمال باروری او بیشتر است. چون جذابیت جسمانی شاخص سلامت برآورد می شود و با علایمی چون سن کمتر، چشمان و پوستان شفاف، برازندگی بدنی و قابلیت عضلانی خوب مشخص می گردد (تان سند[33]، 1989، باس و شمیت[34] ، 1993، باس، 1998 )

  انسولین چگونه در بدن عمل می‌کند؟

 

2-2-4- رویکرد روان شناسی باروری در بدکاری جنسی

از دیدگاه تاریخی، پژوهش های روانشناسی ناباروری بر آسیب شناسی روانی تأکید داشته اند. در دهه های 1940 تا 1950 نظریه های روانکاوی[35] در ناباروری عقیده داشتند که ناباروری ناشی از طرد ناخودآگاه مادری، زنانگی ناپخته و تعارضات هویت جنسیتی است. در آن دوره حدود 50 درصد افراد نابارور و فاقد دلایل و شواهد پزشکی بودند و فرض بر این بود که که ناباروری ناشی از آسیب شناسی روانی[36] می باشد. همچنین بسیاری از این  مفروضه های نظری متوجه زنان بودند تا مردان .لیکن در دهه 1970 نوعی تغییر به وجود آمد و آشفتگی روانی به عنوان یکی از علل ناباروری قلمداد گردید (برنزوکوینگتون، 2006). هر چند رابطه میان آشفتگی روانی و ناباروری هنوزمورد بحث می باشد ولی بعید است که آشفتگی روانی موجب ناباروری گردد ولی این وضعیت می تواند چگونگی سبک مقابله، میزان احساس حمایت، سطح سرسختی روان شناختی[37] و تاب آوری[38] افراد را تحت تأثیر قرار دهد (لوبل، دی و ین سنت، کامینر و میر[39]، 2000، لان کاستل و بویوین[40]، 2005).

 

 

روان شناسی باروری یکی از حوزه های جدید درروان شناسی سلامت می باشد. حوزه اصلی موردتاکید در روان شناسی باروری ترکیب یافته های پزشکی و زیست شناسی باروری و استفاده از این یافته هابرای کمک به فرایندباروری درانسان می باشد. روان شناسی باروری برپیشگیری و درمان ناسازگاری های روان شناختی مرتبط با باروری معطوف می باشد. بنابراین، روان شناسی باروری به تغییرات روان شناختی باروری از قاعدگی تا یائسگی در زنان می پردازد. یکی از حوزه های مورد توجه در روان شناسی باروری نیز ناباروری زنان است (روست[41]، 2008). جنبه های عاطفی وروان شناختی مرتبط با ناباروری ودرمان های تکمیل برای ناباروری از حیطه های اصلی کاربرد روان شناسی باروری  می باشند. روان شناسی باروری در افراد مبتلا به ناباروری ابتدا به ارزیابی و سنجش سازگاری روان شناختی آنان می پردازد و سپس براساس نتایج ارزیابی انواعی ازروش های مناسب رابرای کاهش اختلالات روانی درآنان به کار می گیرد. درهنگام جستجوی باروری با استفاده از امکانات پزشکی، هدف روان شناسی باروری ایجاد تعامل ذهن- بدن می باشد که می تواند فرایند درمان ناباروری را تاحدودی تسهیل نماید (روست، 2008).

یکی از کاربردهای روان شناسی باروری دراین دوره سازگار کردن فرد با تغییرات خلقی ناشی از مصرف داروهای مخصوص بارداری یا استفاده از فن آوری های پزشکی باروری است. سرانجام، روان شناسی باروری به کاربست روش های روان شناختی و روان درمانی می پردازد. چون این روش هم می تواند میزان اثربخشی فن آوری ها و داروهای پزشکی را برای ایجاد باروری افزایش دهد و هم می تواند موجب تغییرو بهبودی درکیفیت وشیوه زندگی این افراد شود. افزون براین، روان شناسی باروری کمک می کند تا فردی که مبتلابه ناباروری است دررابطه اش با شریک زندگی خود کمتردچارتنش شود. به عبارت دیگر روان شناسی باروری به دنبال تسهیل الگوهای ارتباطی زوجین نابارور در حوزه های رفتارجنسی، ابراز عواطف، رضایت اززندگی و… می باشد. بنابراین، ناباروری محوراصلی روان شناسی باروری است (روست، 2008).

در سال های اخیر، روان شناسی ناباروری به جای تأکید بر آسیب شناسی روانی به یک رویکرد کل نگرانه[42] رو آورده است. در این تحول، انواعی از مدل ها برای تبیین جنبه های روان شناختی نه زیستی و اجتماعی ناباروری ابداع شده اند و اغلب این مدل ها بر این فرض استوار هستند که ناباروری دارای دلایل جسمانی است و مداخله های پزشکی راه اصلی درمان آن است. این رویکرد عقیده دارد ناباروری دارای پیامدهای روان شناختی همانند اضطراب و افسردگی است. همچنین ناباروری با انواع پیامدهای اجتماعی همانند تابو[43] و بدنام سازی[44] همراه است. به همین دلایل، انواع مداخله ها ی روان شناختی به زوجین نابارور کمک می کنند تا این پدیده را بپذیرند. در همین راستا، مهمترین مداخله های روان شناختی در حوزه ناباروری شامل مداخله و بحران، رویکرد سوک و داغدیدگی[45]، نظریه نظام های خانواده[46]، رویکرد شناختی–رفتاری[47]، حل مسئله[48]، روان پویشی و هویت[49]، استرس، مقابله و بدنام سازی می باشد (برنز و کوینگتون، 2006، آپلی گارس[50]، 2006، تورن[51] ،2009 ).

 

 2-2-5- نظریه استرس 

فشار روانی در هنگام رویارویی مردم با شرایط  فشارزای روانی ایجادمی گردد. چون این شرایط موجب می شود مردم نتوانند به طور متناسب با عوامل فشارزای روانی مقابله کنند درواقع، استرس آنچه است که موجب می شود افراد نتوانند به اهداف یا هویت مطلوب خود دست بیابند و رفتار آنها در چنین شرایطی اثرات زیادی نداشته باشد (پیرلین، لیبرمن، میناگهان و مولان[52]، 1981، تویتس[53]، 1992). ازآنجا که کودکان موجب ایجاد معنی درزندگی، حمایت اجتماعی ویکپارچگی اجتماعی برای والدین می شوند ودردوره های بعدی زندگی می توانند موجب یاری اجتماعی وابزاری شوند (بورتن[54]، 1998). فقدان کودک وناباروری می تواند یک عامل استرس زای اساسی به شمار آید. بنابراین، مادرشدن یکی از ابعاد اساسی زندگی است (راتمن[55]، 1989). طبق نظریه استرس، میزان پریشانی روان شناختی ناشی از ناباروری به میزان حمایت های قابل دسترس برای زنان نابارور و نقش های آنان بستگی دارد. طبق نظریه استرس، افراد دارای منابع حمایتی بهتر می توانند بایک استرس مقابله کنند. بنابراین، ناباروری برای زنانی که درسایر دوره های زندگی موفق بوده اند بسیار دردناک است (اسکریچفیلد[56]، 1995). سرانجام، طبق نظریه یادگیری اجتماعی- شناختی بین احساس هویت فردی وساختاراجتماعی برای درک استرس و پیامدهای آن نوعی رابطه تعامل وجوددارد. چون مردم نظام های اجتماعی را به وجود می آورند و این نظام ها به نوبه خود برزندگی آنان تاثیر می گذارد (بندورا، 2006). طبق این نظریه، ناباروری به عنوان یک استرس مداوم می تواند فرایند رشد و سازگاری زنان نابارور را تحت تاثیر قراردهد.

  تجربیات برتر معلمان | کاملترین نمونه های رایگان سالتحصیلی 97-98

 

 

2-2-6- مدل زیستی روانی واجتماعی بدکاری جنسی در ناباروری

این مدل با هدف بررسی خاص مشکلات بدکاری جنسی در زنان نابارور مطرح شده است و هدف آن فراهم ساختن زمینه تشخیص بالینی بدکاری جنسی و ارائه مداخله های روان شناختی برای زنان نابارور می باشد. زیرا دراین مدل انجام مداخله های روان شناختی بخشی از فرایند درمان ناباروری زنان به شمار می آید. برخی ازرویکردهای اساسی این مدل برای درمان بدکاری جنسی زنان نابارور شامل شناخت درمانی، درمان های دارویی، ورزش درمانی کف لگن وتغییرات مربوط به شیوه زندگی است. تاکید این مدل بالینی براین است که درمان ناباروری زنان براساس ارجاع به پزشکان، روان درمانگران و متخصصان ورزش درمانی کف لگن می باشد که همگی لازم است با بدکاری جنسی زنان آشنایی کامل داشته باشند. افزون براین، این مدل بالینی که به مدل زیستی –روانی واجتماعی موسوم است بر سه عامل زیستی، اجتماعی و روان شناختی تاکید دارد. عوامل زیستی مورد نظردر این مدل اندومتریوز[57]، نارسایی تخمدان و درمان های دارویی است. طبق این مدل ، اندومتریوز به معنای تاثیر محیط صفاقی غیرطبیعی، تغییرات لوله های رحم وآندومتر، امتداد مکانیکی وچسبندگی های داخل شکمی بر پدیده ناباروری زنان است. اندومتریوز یکی از دلایل اصلی درد لگنی مزمن ومقاربت دردناک درزنان است. طبق این مدل ، نارسایی تخمدان موجب کاهش عملکرد تخمدان ها و کاهش ترشح هورمون های جنسی می شود. بدیهی است این ناهنجاری ها در نارسایی تخمدان موجب ایجاد اضطراب، پریشانی روان شناختی و افسردگی می شود. بدیهی است نارسایی تخمدان موجب کاهش برانگیختگی جنسی یا روان سازی واژینال می شود و در نهایت باعث ایجاد درد درطول مقاربت می شود. همچنین زنان مبتلا به نارسایی تخمدان تخیلات جنسی و خودارضایی کمتری دارند. درمان های دارویی نیزشامل آنالوگ های رهاکننده هورمون گونادوتروپین، داروهای خوراکی ضدحاملگی وعوامل القای تخمک گذاری (مانندکلومیتفن سیترات) می باشند. عوامل روان شناختی نیز معرف انواع آسیب شناسی روانی و روش های درمان روان شناختی موثر در درمان ناباروری می باشد (میل هایستر ولاتی[58]، 2008). عوامل زیستی شامل اندومتریوز، نارسایی تخمک ودرمان دارویی می باشد. عوامل روان شناختی شامل افسردگی، اضطراب و عزت نفس پایین می باشد. عوامل اجتماعی شامل استرس در روابط، فشار برای باروری و باورهای مذهبی می باشد (میل هایستر ولاتی، 2008).

 

[1]  sexual desire disorders

[2]  sexual arousal disorders

[3]  orgasm disorders

[4]  sexual pain disorders

[5]  vaginismus

[6]  American Psychiatric Association

[7]  Basson and Berman

[8]  hyposexual desire disorder (HSDD)

[9]  female sexual desire disorder (FSDD)

[10]  lubrication

[11]  vaginal

[12]  Meston and Brodford

[13]  genetic variation

[14]  Rodgers et al

[15]  Gangestad, Thornhill and Garver-Apgar

[16]  Haselton and Gildersleeve

[17]  limbic system and cortex

[18]  limbic system

[19]  frontal lobe

[20]  Graziottin and Giraldi

[21]  dopamine, neurepinephrine and serotonin

[22]  diphormics

[23]  estrogen and androgen

[24]  hypothalamous-pitutary-adrenal (HPA)

[25]  oopherectomey

[26]  vulva

[27]  mons pubis

[28]  labia majora

[29]  sexual strategies theory

[30]  Buss and Schmitt

[31]  mate selection

[32]  reproduction

[33]  Townsend

[34]  Buss and Schmitt

[35]  psychoanalysis

[36]  psychopathology

[37]  psychological hardiness

[38]  resilience

[39]  Lobel, DeVincent, Kaminer and Meyer

[40]  Lancastle and Boivin

[41]  Rosset

[42]  holistic

[43]  taboo

[44]  stigma

[45]  grief and bereavement

[46]  family systems

[47]  cognitive-behavioral

[48]  problem-solving

[49]  psychodynamic and identity

[50]  Applegarth

[51]  Thorn

[52] Pearlin, Lieberman, Menaghan  and Mullan

[53] Thoist

[54] Burton

[55] Rothman

[56] Scritchfield

[57] Endometriosis

[58]  Millheiser and Lathi