باورهای انگیزشی و اجزای آن

باورهای انگیزشی

منظور از باورهای انگیزشی دسته­ای از معیارهای شخصی و اجتماعی است که افراد برای انجام دادن یا پرهیز کردن از یک عمل به آنها مراجعه می­کنند. این معیارهای انگیزشی به دنبال تائید رفتار فرد به وسیله اشخاص مهم زندگی شکل می­گیرد. البته معیارهای درونی ممکن است به صورت­های مختلف مانند همانندسازی، الگوسازی، آموزش مستقیم، تجربه شخصی، تشویق و تنبیه و از این قبیل موارد زیر نیز شکل بگیرند. (جعفری، 1388).

معیارهای شخصی به هر صورت که شکل بگیرند، زیر بنای برای خودانگیزی به شمار می­روند. افراد همیشه به فعالیت­هایی علاقه نشان می­دهند که در آن فعالیت­ها احساس خودکارآمدی می­کنند و از آن به خودرضامندی[1] نائل آیند.

معیارهای چالش انگیز درگیری نیرومندی را در تکلیف برمی­انگیزانند که برای ایجاد قابلیت­هایی که علاقه را تقویت می­کنند، لازم است وقتی افرادی سطوح ارزشمندی از عملکرد را هدف قرار می­دهند و بر آن سطح تسلط می­یابند، یک احساس رضامندی را تجربه می­کنند، این رضایت­مندی از دست­یابی به اهداف نشات گرفته و علاقه­ درونی را پایه­ریزی می­کنند(بندورا، 1989).

عقاید و باورهای انگیزشی پایدار نیستند و ممکن است در موقعیت­های مختلف تغییر کند در ارتباط با درون سازی و برون­سازی یا به عبارت دیگر در ارتباط با تغییر ادراکی باورها و عقاید چهار شرط وجود دارد.

اولین شرط نارضایتی[2] از ادراکات و عقاید فعلی است. هر چه فرد از عقاید فعلی خود راضی­تر باشد کمتر احتمال دارد که یک تغییر عقیده، آزادانه داشته باشد.

دومین شرط این است که عقیده جدید روش و قابل فهم باشد. برای اینکه فرد یک عقیده جدید را بهتر از عقیده فعلی تصور کرده و جایگزین آن نماید، باید آن را به خوبی درک کند.

سومین شرط این است که عقیده جدید قابلیت کاربرد داشته باشد. گاهی ممکن است فرد یاد گیرنده بتواند مفهوم و عقیده جاری را درک کند اما نحوه کاربرد را نداند.

شرط چهارم، این است که عقیده جدید باید سودمند شناخته شود. یعنی باید قدرت تبیین و یا حوزه­های جدیدی را برای تحقق و تفحص ارائه کند (پینتریج وهمکاران، 1993).

در واقع باورهای انگیزشی دانش­آموزان در میزان یادگیری و استفاده از راهبردهای شناختی و یادگیری خود نظم­دهی تاثیر بسیار دارد و از عوامل تعیین کننده موفقیت تحصیلی به شمار می­آید(موسوی­نژاد، 1376).

پینتریج و دی­گروت (1990) چارچوب نظری برای انگیزش دانش­آموز را از یک مدل عمومی انگیزشی به نام انتظار- ارزش استخراج کرده­اند. این مدل نشان می­دهد که سه مولفه انگیزشی در حیطه تحصیلی وجود دارد که عبارت است از:

الف) مولفه انتظار (خودکارآمدی): عقاید دانش­آموزان درباره توانایی انجام یک تکلیف.

ب) مولفه ارزش (ارزش­گذاری درونی): عقاید و اهداف دانش­آموزان درباره اهمیت و جذابیت یک تکلیف.

ج) مولفه عاطفه (اضطراب امتحان): واکنش­های هیجانی دانش­آموزان نسبت به یک تکلیف.

مولفه انتظار: با مفاهیمی همانند کفایت ادراک شده، خودکارآمدی، سبک­های اسنادی و عقاید کنترل در ارتباط است. مولفه­ انتظار اساساً این عقیده دانش­آموزان را در برمی­گیرد که آیا آن­ها قادرند تکلیفی را انجام دهند یا خیر و یا این اعتقاد دانش­آموزان را در برمی­گیرد که آن­ها مسئول اعمال خویش هستند. از این نظر مولفه انتظار در ارتباط با پاسخ دانش­آموز به این سوال است که «آیا من می­توانم این تکلیف را انجام دهم؟» جنبه­های مختلف مولفه انتظار با فراشناخت دانش­آموزان، استفاده از راهبردهای شناختی و مقدار تلاش­ آن­ها مرتبط است.

در کل، تحقیقات نشان می­دهند دانش­آموزانی که معتقدند می­توانند در فعالیت­های فراشناختی بیشتری درگیر شوند و از راهبردهای شناختی بیشتری استفاده کنند بیشتر احتمال دارد که در یک تکلیف پابرجا باشند تا دانش­آموزانی که اعتقاد دارند که نمی­توانند تکلیف خاصی را انجام دهند (حسینی رامشه، 1379).

مولفه ارزش: در زمینه انگیزش، اهداف دانش­آموز برای تکلیف و عقاید او درباره اهمیت و علاقه­مندی به تکلیف را دربرمی­گیرد. این مولفه انگیزشی اساساً با استدلال­های دانش­آموز برای انجام تکلیف مربوط است. به عبارت دیگر این مولفه انگیزشی به پاسخ­های انفرادی دانش­آموزان با این سوال که «چرا من این تکلیف را انجام می­دهم؟» مربوط است.

این مولفه بیان­گر درجه اهمیت و جذابیت یک تکلیف برای دانش­آموزان می­باشد. دانش­آموزانی که اهداف تبحری و چالش­انگیز انتخاب می­کنند و معتقدند که تکلیف خاصی جالب و مهم است، در فعالیت­های فراشناختی بیشتری درگیر می­شوند، از راهبردهای شناختی بیشتری استفاده می­کند کوشش کارآمدتری صرف خواهند کرد(همان منبع).

2-2-7-4- اجزاء باورهای انگیزشی

براساس تحقیقات پینتریج و دی­گروت (1990) و حسینی رامشه (1379) شاخص­های مولفه­های انگیزشی انتظار، ارزش و عاطفه، به ترتیب خودکارآمدی، ارزش­گذاری درونی تکلیف و اضطراب امتحان هستند که هر یک در ذیل شرح داده می­شود.

2-2-7-4-1-خودکارآمدی:

 خودکارآمدی به این باور که فرد می­تواند کاری را با موفقیت انجام دهد گفته می­شود (وولفلک، 2004).

خودکارآمدی بر رفتار فرد بسیار تاثیرگذار است. به عنوان مثال دانش­آموز دارای خودکارآمدی سطح پایین ممکن است حتی برای یک امتحان، خودش را آماده نکند زیرا فکر می­کند هر اندازه که زحمت بکشد فایده­ای نخواهد داشت (سانتروک[3]، 2004).

در مقابل شخصی برخوردار از خودکارآمدی سطح بالا در انجام کارها امیدوارتر و موفق­تر است (سیف، 1388).

برحسب نظر بندورا (بندورا، 1986) خودکارآمدی عبارت است از ادراک خود و قضاوت در مورد شیوه­ای که شخص به طور موثر در مواجهه با موقعیت­های خاص، اعمال لازم را انجام دهد.

بندورا (بندورا، 1986) دیدگاهی از رفتار انسان را ارائه می­دهد مبنی بر این که باورهایی که انسان­ها نسبت به خودشان دارند عناصر مهم کنترل رفتار و شخصیت هستند. بنابراین، افراد هم به عنوان فرآورده­ها و هم به عنوان مولدهای محیط و نظام اجتماعی خود پنداشته می­شوند.

  راهکارهایی واسه مراقبت از چشم؛ چشمان ما دریچه روح مون هستن 

از جمله باورهای مشخصی، باورهای خودکارآمدی است که بندورا (بندورا، 1986) آن را این گونه تعریف می­کند: باورهای خودکارآمدی به صلاحیت فرد برای اجرا و سازماندهی عمل برای رسیدن به انواع معین عملکردها اطلاق می­شود.

این باورها براساس انسان­ها، تلاشی که صرف می­کنند؛ مدت زمانی که در برخورد با یک تکلیف از خود پافشاری نشان می­دهند و در میزان ادراک آن­ها از تکلیف اثر می­گذارد، باورهایی که این افراد نسبت به توانایی­های خود دارند کاملاً بر روش­هایی که آن­ها رفتار خواهند کرد تاثیرگذار است.

برای مثال در مدرسه باورهایی که دانش­آموزان نسبت به توانایی تحصیلی خود ایجاد می­کنند به آنها کمک می­کند که طبق دانش و مهارت­های موجودی که دارند عمل نمایند. بنابراین عملکردهای تحصیلی آن­ها تا حد زیادی حاصل باورهای واقعی دانش­آموزان از انجام تکالیف تحصیلی است که در آینده می­توانند انجام دهند. به علاوه باورهای خودکارآمدی به شدت تحت تاثیر دانش و مهارت­هایی هستند که بار اول در خصوص یک مطلب درسی کسب می­شود (جعفری 1388).

2-2-7-4-2- شکل­گیری باورهای خودکارآمدی

افراد باورهای خودکارآمدی خود را از طریق تفسیر چهار منبع اطلاعاتی شکل می­دهند (بندورا، 1986).

الف) عملکرد قبلی با تجربه تبحری: افرادی که در فعالیت­های خاصی شرکت می­کنند و موفق می­شوند. نتایج رفتارشان را طوری تفسیر می­کنند که با باورهای ایجاد شده آن­ها هماهنگ باشد و نوعاً نتایج تفسیر شده به صورت موفقیت­آمیزی خودکارآمدی آن­ها را افزایش می­دهد. هم چنین افرادی که خودکارآمدی پایین دارند اغلب موفقیت­های خود را کاهش می­دهند تا باورهای شخصی خود را تغییر ندهند.

ب) الگوی سازی جانشینی: اگر افراد نسبت به توانایی­هایشان اطمینان نداشته باشند به آن حساس­تر می­شوند و به دیگران که در کارها مهارت بالایی دارند متوسل می­شوند و در چنین مواردی تاثیرات سرمشق­گیری مهم است و بنابراین افراد از الگوسازی جانشینی برای قضاوت در مورد قابلیت­های خود در مقایسه با دیگران استفاده می­کنند.

ج) متقاعدسازی کلامی: افراد می­توانند باورهای خودکارآمدی را از دیگران نیز دریافت دارند. این متقاعدسازی می­توانند شامل بیانات و قضاوت­های کلامی دیگران باشد، بنابراین ترغیب کننده­ها نقش مهمی در گسترش باورهای شخصی  ایفا می­نمایند.

د) برانگیختگی هیجانی – فیزیولوژیکی: حالات هیجانی و بدنی مانند اضطراب، فشار روانی، برانگیختگی و حالات خلقی اطلاعات مربوط به باورهای خود –کارآمدی را فراهم می­سازد و افراد از این طریق تا حدودی قابلیت، قدرت و آسیب­پذیری خود را مورد قضاوت قرار می­دهند.

2-2-7-4-3- خودکارآمدی و انتظارات پیامد

براساس نظریه اجتماعی – شناختی بندورا، انسان­ها باورهایی را شکل می­دهند که پیامدهای رفتارهای معین براساس تجارب شخصی و مشاهده سرمشق­ها خواهد بود. بنابراین افراد به شیوه­هایی رفتار می­کنند که معتقدند موفق می­شوند و به سرمشق­هایی متوسل می­شوند که مهارت­های ارزشمند را به آن­ها آموزش می­دهند.

بنابراین اگر انسان­ها معتقد باشند رفتارشان سرانجام نتایج خوشایندی را بوجود خواهد آورد، انتظارات پیامد رفتارها را در مدت طولانی حفظ می­نمایند (بندورا، 1986).

انتظارات می­تواند به پیامدهای بیرونی یا درونی منجر می­شود. نوع مهم انتظار پیامد با پیشرفت در مهارت آموزی هم بسته است (اگر تلاش کنم دانش­آموز بهتری می­شوم).

دانش­آموزانی که معتقدند پیشرفت آن­ها در یادگیری کند است از لحاظ روحیه ضعیف می­شوند. در نتیجه اگر پیشرفت دانش­آموزان به وضوح مشخص نباشد معلمان باید به طور تلویحی پیشرفت آن­ها را به آن­ها گوشزد نمایند (همان منبع).

 

 

 

2-2-7-4-4- خودکارآمدی در موقعیت­های تحصیلی

خودکارآمدی خصوصاً به یادگیری آموزشگاهی و دیگر موقعیت­های پیشرفت تحصیلی وابسته است. معمولاً انسان خودکارآمدی خود را در زمینه­هایی مانند انجام تکالیف عادی که از مهارت بالایی برخوردار است داوری نمی­کند. در این زمینه­ها سطح کارآمدی فرد تاثیر کمی بر رفتارش دارد. اگر انسان در حال یادگیری باشد یا اگر معتقد باشد که شرایط شخصی یا محیطی می­تواند عملکرد را تغییر دهد، برای ارزیابی توانایی­هایش آماده­تر است و در مدرسه وقت زیادی را صرف یادگیری و مهارت­ها، راهبردها و رفتارهای جدید می­کند. (شانک، 2000).

بندورا دریافت که اشتیاق تحصیلی والدین برای کودکان خود، پیشرفت تحصیلی آنان را به صورت مستقیم و غیرمستقیم، از طریق تاثیرگذاری بر خود، کارآمدی تحت تاثیر قرار می­دهد (جعفری، 1388).

عوامل شخصی مانند هدف­گذاری، پردازش اطلاعات و عوامل موقعیتی (پاداش­ها و بازخورد معلم) می­توانند فعالیت­های انسان­ها را تحت تاثیر قراردهند.

دانش­آموزان از این  عوامل نشانه­هایی را استنباط می­کنند که در حال یادگیری می­باشند که اگر آنها تصور کنند که به صورت مسلط عمل می­کنند یا شایسته­تر هستند انگیزش و خودکارآمدی آن­ها افزایش می­یابد (همان منبع).

فراری[4] (فراری، 1996) ذکر می­کند که خودکارآمدی ادراک شده که نقش مهمی در رفتار خود نظم­دهی دارد، اشاره به قضاوت فرد در مورد توانایی خود برای مقابله با یک موقعیت مشکل هوشی، اجتماعی و یا فیزیکی دارد. قضاوت­های خودکارآمدی از تعامل بین خواسته­های برآورده شده، موفقیت در یک تکلیف خاص، کاردانی­های فرضی مشخصی و بالاتر از همه توانایی برای استفاده مناسب از آن­ کاردانی­ها در یک موقعیت خاص، ناشی می­شوند. به هر حال، خود-کارآمدی تنها زمانی بر عملکرد تاثیر می­گذارد که شخص مهارت­های مورد لزوم برای انجام یک تکلیف را دارا بوده و برای عمل بر طبق عقاید خود-کارآمدی خویش به طور کافی برانگیخته شود (موسوی­نژاد، 1376).

فرض می­شود که ادراک­های خود-کارآمدی بر میزان تلاش و مدت زمانی که فرد در مواجهه با موانع و تجارب ناخوشایند صرف می­کند تاثیر بگذارد. هم چنین قضاوت­های خود-کارآمدی، کیفیت واکنش عاطفی را تعدیل می­کند. آن کسانی که کارآمدی خود را پایین ارزیابی می­کند به اسنادهای درونی برای شکست گرایش دارند و سطوح بالایی از اضطراب و افسردگی را تجربه می­کنند. در مقابل، افراد دارای اعتقاد به خودکارآمدی بالا از اسنادهای خود – آسیب زننده اجتناب کرد، و اضطراب و افسردگی کمتری از تجربه می­نمایند (موسوی­نژاد، 1376).

  لیپوماتیک یا پیکرتراشی چیست؟

اشخاصی که دارای خود-کارآمدی ادراک شده سطح بالایی هستند بیشتر می­کوشند موفق باشند و نسبت به کسانی که سطح خود –کارآمدی ادراک شده پایین­تری دارند پشتکار بیشتری از خود نشان می­دهند و ترس کمتری را تجربه می­کنند.

بندورا (بندورا، 1986) معتقد است که چون افراد دارای خود –کارآمدی ادراک شده سطح بالا بر روی امور کنترل بیشتری دارند. عدم اطمینان کمتری را تجربه می­کنند. از آن جا که افراد از رویدادهایی که بر آن­ها کنترل ندارند می­ترسند و در نتیجه از آن­ها نامطمئن هستند، بنابراین افرادی که دارای خود – کارآمدی ادراک شده سطح بالایی هستند کمتر می­ترسند (هرگنهان و السون، 1380).

 

2-2-7-4-5- ارزش­گذاری درونی تکلیف

برای درک بهتر این مولفه لازم است ابتدا نظریه انتظار x ارزش توضیح داده شود. این نظریه می­گوید: گرایش نزدیک شدن به یک محرک محیطی، حاصل­ضرب دو ساختار شناختی انتظار و ارزش است این نظریه از کارتولمن و لوین[5]، دو نظریه پرداز شناختی پیش­گام ناشی می­شود. از نظر تولمن و لوین، رفتار هدف­مند و هدف­گرا است. به طوری که افراد تلاش می­کنند موضوع­هایی را که ارزش­گذاری مثبت کرده­اند، بدست آورند و از موضوع­هایی که ارزش­گذاری منفی شده­اند، دوری کنند (ریو[6]، 1387 ،جعفری، 1388).

موضوع مهم در این نظریه چگونگی تعامل این دو ساختار شناختی برای تنظیم انگیزش و رفتار یا یکدیگر است.

در نظریه انتظار x ارزش، انتظار مترادف با انتظار پیامد در نظر گرفته شده است، بنابراین انتظار عبارت است از این که رفتار به خصوصی، پیامد خاصی را تولید خواهد کرد و ارزش عبارت است از رضایت پیش­بینی شده­ای که شخص از محرک محیطی خاصی دارد. یک محرک زمانی ارزش­گذاری مثبت می­شود که شخص بدست آوردن آن را به بدست نیاوردنش ترجیح می­دهد. همین طور، یک محرک زمانی ارزش­گذاری منفی می­شود که شخص دست نیافتن آن را به دست­یابی به آن ترجیح می­دهند (همان منبع).

عوامل تعیین کننده موضوع­های ارزش عبارت است از:

الف) موضوع­های دارای ارزش درونی که از عاطفه مثبت انجام دادن صرف فعالیت ناشی می­شود مانند بازی­ها.

ب) موضوع­های دارای ارزش دشواری که از احساس لذتی که فرد در پی کسب موفقیت در فعالیت ماهرانه می­کند ناشی می­شود مثل به دست آوردن رتبه ممتاز در کلاس.

ج) موضوع­های دارای ارزش وسیله­ای که از عاطفه مثبت ناشی از اتمام یک فعالیت فرعی لازم جهت رسیدن به یک هدف عالی­تر در آینده بدست می­آید نظیر قبول شدن در کنکور (همان منبع).

در این پژوهش، براساس مطالعات پینتریج و دی­گروت، 1990، از میان انواع ارزش، ارزش درونی مدنظر قرار گرفته است. اخیراً به ارزش­گذاری درونی رفتار، یعنی خوشنودی حاصل از خود تکلیف، و نه از پیامد آن، توجه زیادی شده است (همان منبع).

ارزش­گذاری درونی یا نیاز به دانستن، درک کردن و به طور موثر با محیط سروکار داشتن ارتباط دارد.

دو جنبه از این نیاز، یکی کنجکاوی معرفت شناختی و دیگری نیاز به خود تعیین­گری[7] است. محرک­هایی که تازه، جالب و نامتجانس هستند. تا زمانی که فهمیده شوند و بر آن­ها تسلط حاصل شود کنجکاوی ایجاد می­کنند و منجر به تداوم تعامل می­شوند. محرک­هایی که از لحاظ پیچیدگی در سطح متوسط هستند، بهترین برانگیزاننده­ها در خصوص این نوع انگیزش به شمار می­­آیند (جعفری، 1388).

نیاز به دانستن، شرط لازم برای جنبه دوم ارزش­گذاری درونی یعنی خود تعیین­گری و خوش­آیندی حاصل از کنترل اعمال شده بر محیط توسط خود شخص است. زمانی که به فرد استقلال و آزادی بیشتری داده  شود، ارزش­گذاری درونی فرد افزایش می­یابد. به عبارت دیگر وقتی شرایط عمل توسط خود فرد تعیین می­شود، فرد احساس می­کند که حیطه عمل توسط خود او اداره و کنترل می­شود. بنابراین به رفتارهای خویش ارزش وبهای بیشتری می­دهد (چارمزودسی[8]، 1985).

2-2-7-4-6- اضطراب امتحان

اضطراب امتحان معمولاً به نوع خاصی از اضطراب عمومی اطلاق می­شود و اشاره به انواع پاسخ­های بدنی، پدیده­ای و رفتاری دارد که با برداشت­های شخصی از شکست همراه است. شخصی که دچار اضطراب امتحان می­شود اغلب دارای یک احساس ترس از شکست همراه با نیاز بالا به موفق شدن است. هرروی ترس از شکست یا تمایل به موفقیت ممکن است درون سازی شوند. در برخی موارد ممکن است اضطراب امتحان ناشی از تمایل فرد امتحان دهنده برای جلب رضایت والدین با یک فرد مهم زندگی باشد (موسوی نژاد، 1376).

ساراسون و دیویدسون[9] (ساراسون و دیویدسون، 1962) اضطراب امتحان را این گونه تعریف می­کنند: اضطراب امتحان نوعی خود اشتغالی ذهنی است که با خود کم انگاری و تردید درباره توانای­هایی خود شخص حاصل می­شود. غالباً به ارزیابی شناختی منفی، عدم تمرکز حواس، واکنش­های جسمانی نامطلوب و افت عمل­کرد تحصیل فرد منجر می­گردد.

ساراسون خاطر نشان می­کند که وقتی فرد در خطر امتحان برانگیخته می­شود الزاماً مزاحم عملکرد امتحان نخواهد بود و تاثیری که در نتیجه امتحان می­گذارد به این بستگی دارد که فرد چگونه به اضطراب واکنش نشان می­دهد (ابوالقاسمی، 1374).

گیودا و لودلو[10] (1989) اضطراب امتحان را نوعی واکنش ناخوشایند و هیجانی نسبت به موقعیت ارزیابی در محیط یادگیری و کلاس درس تعریف کرده­اند. این حالت هیجانی معمولاً با تنش، تشویش، نگرانی، سردرگمی و برانگیختگی سیستم اعصاب خود مختار همراه است (نریمانی، 1382).

  موثرترین عامل در رشد مسولیت چیست؟

از نظر کالو و همکاران (1992) اضطراب امتحان عبارت است از نگرانی فرد در هنگام عملکرد (انتظار شکست) از استعداد و توانایی خویش به هنگام امتحان و موقعیت­های ارزیابی ادراکات پایین شایستگی در موقعیت­های ارزشیابی غالباً احساسات اضطراب را ایجاد می­کند (همان منبع).

پژوهش­ها نشان می­دهند. مقدار کمی از اضطراب می­تواند عملکرد را تسهیل کند، به ویژه اگر تکلیف خیلی دشوار نباشد. (سیبر، انیل و توبیاز[11] ،1977؛ جعفری، 1388).

اما در بعضی از دانش­آموزان اضطراب باعث تضعیف عملکرد می­شود. در مورد دانش­آموزانی که به توانایی­هایشان اطمینان ندارند، اضطراب می­تواند در یادگیری و یادآوری مطالب آموخته شده تداخل ایجاد کند (نریمانی، 1382).

عقیده بر این است که اضطراب در مواقعی رخ می­دهد که تهدیدی برای عزت نفس فرد وجود داشته باشد. در کار اولیه بر روی اضطراب امتحان، ساراسون، دیویدسون، لایت­هال[12]، وایت[13] و روبوش[14] (1960)

کودک مبتلا به اضطراب امتحان را به عنوان فردی توصیف می­کنند که «دارای نگرش­های خودکوچک شماری است، شکست در موقعیت امتحان را پیش­بینی می­کند و به همین خاطر نمی­تواند به معیارهای عملکرد دیگران با خودش برسد و موقعیت را ناخوشایند تلقی می­کند.»

هیل و ویگ فیلد[15] (1984) عقیده دارند، کودکان مبتلا به اضطراب بالا از شکست می­ترسند، آن­ها به شدت از موقعیت­های ارزشیابی کننده اجتناب می­کنند و تکالیف آسانی که موفقیت­ در آن­ها قطعی است  انتخاب می­کند. درموقعیت امتحان، شدیداً نگران می­شوند و این نگرانی با عملکردشان تداخل ایجاد می­کند (استیپک[16]، ترجمه حسن­زاده و عمومی، 1385).

برخی از پژوهشگران معتقدند که اضطراب با ادراکات پایین از شایستگی و انتظارات شکست ارتباط تنگاتنگی دارد و نیازی به اندازه­گیری مجزا ندارند (نیکولز[17]، 1976 ؛ جعفری 1388).

اما استیپک معتقد است اگر چه اعتمادبه­نفس قویاً با اضطراب ارتباط دارد، اما عوامل دیگری از جمله ارزش یا اهمیت تکلیف و شرایط شکست نیز دخیل هستند. نظریه و پژوهش در مورد اضطراب در زمینه­های پیشرفت معمولاً به عنوان اضطراب امتحان نامیده می­شود.

اضطراب امتحان برای توصیف ترس از امتحان عنوان شده است و استدلال می­شود که عملکرد در امتحان می­تواند به طور منفی بر امتحان دهنده اثر بگذارد. بنابراین زمانی که فرد در موقعیت امتحان قرار دارد دچار یک حالت برانگیختگی اضطراب می­شود (همان منبع).

هولند زورث[18] و همکاران (1989) چهار نوع شناخت را که در عملکرد افراد بزرگسال دارای اضطراب مهم هستند مطرح نموده­اند: الف) ارزیابی­های مثبت از عملکرد. ب) ارزیابی­های منفی از عملکرد. ج) افکار مرتبط با تکلیف. د) افکار نامرتبط با تکلیف.

ارزیابی­های مثبت از عملکرد و رفتار مرتبط با تکلیف به عملکرد کمک می­کند و لذا «تسهیل کننده تکلیف» هستند، در حالی که افکار نامرتبط با تکلیف و ارزیابی منفی به عملکرد آسیب می­رسانند و لذا «بازدارنده­های تکلیف» نامیده می­شوند (بیابان­گرد، 1386).

افراد دارای اضطراب امتحان بالا گزارش می­دهند که بیشتر از افکار بازدارنده تکلیف، از جمله مقایسه­های اجتماعی نادرست و ناخوشایند در مورد عملکردشان (دیفن باخر[19]، 1988؛ هولند زورث و همکاران، 1989).

و نیز افکار نامرتبط با تکلیف در مورد فرار از موقعیت امتحان (گلاسی[20] و همکاران، 1988) و ناتوانی در توجه و تمرکز استفاده می­کنند. در مقابل، افراد دارای اضطراب امتحان پایین بیشتر گزارش می­دهند که از خودآزمایی­هایی مرتبط با تکلیف و ارزشیابی­های مثبت استفاده می­کنند (بیابان­گرد، 1386).

اضطراب عملکرد دارای دو مولفه است، مولفه شناختی[21] و مولفه هیجانی[22] (لیبرت و موریس[23]، 1967).

مولفه شناختی شامل نگرانی شخص در موقعیت امتحان است و بیان کننده انتظارات منفی شخص برای موفقیت و نگرانی درباره عملکرد شخص می­باشد. مولفه هیجانی به واکنش­های خودکار (فیزیولوژیکی) اشاره می­کند که  گاهی در موقعیت­های  ارزشیابی کننده تجربه می­شوند، مانند عرق کردن و تند شدن ضربان قلب (هل روید وآپل[24]، 1980).

عقیده بر این است که مولفه شناختی اضطراب امتحان در یادگیری تکلیف تداخل مستقیم­تری دارد. در مورد اضطراب امتحان دو نظریه وجود دارد که یکی از آنها شناختی است. در مدل شناختی اعتقاد بر این است که متغیرهایی مانند نگرش و تفکرات نامربوط باعث تسهیل اضطراب امتحان می­شوند و عملکرد در امتحان را تحت تاثیر قرار می­دهند. مدل دیگر بر نقش راهبردهای یادگیری در اضطراب امتحان تاکید دارد (گین[25]، 1995).

از تلفیق این دو مدل، مدل­شناختی، رفتاری بندورا در مورد اضطراب شکل گرفته است،  در این مدل بر یادگیری اجتماعی تاکید شده است. و اضطراب امتحان با خود-کارآمدی در ارتباط است (سیف، 1380).

علاوه بر این اضطراب امتحان و ترس از امتحان می­تواند جلوی خلاقیت و آفرینندگی فرد را نیز بگیرد. گیلفورد[26]، ویژگی­های شخصیتی که مانع بروز خلاقیت و آفرینندگی می­شود برشمرده که از جمله ترس، تسلیم در برابر قدرت، منفی­بافی، عیب­جویی، سازش­کاری و کمرویی هستند (همان منبع).

[1]  Self- Satisfaction

[2]  Dis Satisfaction

[3] Santrok

[4] Ferrati

[5]  Tolman & levin

[6]  Reeve

[7]  Self- determination

[8]  Charms & Deci

[9]  Sarason & Davidson

[10]  Givda & ludlow

[11]  Sieber, ONeil & Tobias

[12]  lighthall

[13] Waite

[14] Ruebush

[15] Hill & Wig Field

[16]  Stipek

[17] Nicholls

[18]  Holland Sworth

[19]  Deffen bacher

[20]  Glassi

[21]  Cognitive

[22]  Emotional

[23]  Liebert & Morris

[24] Holroyd & Appel

[25] Geen

[26]  Guilford